۱۳۸۷ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

ولادت عشق


از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل، که شوق انگیزترین حوادث ،غرورآفرین ترین وقایع، شادی آورترین اتفاقات، شیرین ترین گفتارها و نغزترین رفتارها توان این که خنده ای بر لبان ما بنشاند در خود نمی بیند

مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار معنا؛ شهادت، قداست؛ و خون، آبرو گرفت؟

مگر نه با ولادت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟ مگر نه با ولادت تو " موج"، موجودیت یافت؟

مگر نه این که " نسیم" با تولد تو متولد شد و مگر نه " صاعقه" اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه "عشق" در کلاس تو، درس می خواند و مگر نه " ایثار" به تو مقروض شد و مگر نه " آفرینش" از روح تو جان گرفت؟
پس چرا ما خبر " ولادت" تو را هم که می شنویم، بغض گلویمان را می فشرد؟

۱۳۸۷ مرداد ۱۴, دوشنبه

آغاز امامت امام مهدى ( عج )


هشتم ربيع الاول شهادت مظلومانه ى امام حسن عسكرى (عليه السلام)آغاز دوره ى امامت امام مهدى (عج)، از حوادث مهم و حساس تاريخ تشيع به شمار مى رود. خلفاى عباسى از طريق روايات زيادى كه از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه ى اطهار (عليهم السلام) در باره ى امام مهدى (عليه السلام)نقل شده بود، بر اين حقيقت كاملا آگاه بودند كه به زودى در خاندان اهل بيت (عليهم السلام)، نوزادى چشم به جهان خواهد گشود كه بساط ظلم و فساد نظام هاى خود كامه را از جوامع بشرى برخواهد چيد. بر اين اساس، دستگاه حاكم از زمان امام نهم (عليه السلام) به بعد، آن بزرگواران را بيش از پيش زير نظر گرفته بود. حتى امام هادى (عليه السلام) و فرزندش امام عسكرى را از مدينه به سامرا (مركز خلافت عباسى) انتقال دادند تا اعمال و رفتار آنان را كنترل كنند. اين فشارها در زمان امامت امام يازدهم به اوج خود رسيد و ارتباط آن حضرت را با شيعيان به حداقل رساند. سردمداران حكومت عباسى، بارها او را به زندان منتقل مى كردند و گاه و بى گاه به خانه اش يورش مى بردند و به بازرسى مى پرداختند تا بلكه به آن نوزاد دست يابند. اما مشيّت خداوند آن بود كه به مصداق «يريدون ليطفوا نورالله بافواههم والله متم نوره و لوكره الكافرين»، اين مولود مبارك در اين خاندان وحى و نبوت، چشم به جهان گشايد.
اصل امامت:
مقوله ى امامت و جانشينى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)، همواره به عنوان يكى از مباحث مهم اعتقادى مسلمانان در طول تاريخ مطرح بوده است. در ديدگاه شيعه، اهداف نزول كتاب هاى آسمانى و ارسال پيامبران الهى، هنگامى به طور كامل تحقق مى يابد كه ختم نبوت با نصب امام معصوم همراه باشد. امام همه ى ويژگى هاى پيامبر به جز دريافت وحى را داراست كه با ولايت تكوينى (قدرت بر تصرف در نظام هستى) و ولايت تشريعى (تبيين و تفسير آيات و احكام الهى) و از بين بردن نارسايى هاى موجود، زمينه را براى رسيدن انسان به كمال معنوى فراهم مى كند.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)، در سال دهم هجرى، هنگام بازگشت از حجة الوداع، با نازل شدن آيه ى «اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتى» از سوى خداوند مأمور شدند در محلى به نام «غدير خم»، انتصاب على بن ابى طالب (عليه السلام)به مقام امامت را به آگاهى مردم برسانند. ابو جعفر محمّد بن جرير طبرى; تفسيرگر و تاريخ نگار نام دار اهل سنت در اشاره به اين واقعه مى نويسد:
«پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) ]در منطقه ى غدير خم[ فرمودند: جبرييل از سوى خداوند دستور آورد كه در اين جايگاه بايستم و به سفيد و سياه اعلام كنم كه على بن ابى طالب (عليه السلام)، برادر من، وصى من، جانشين من و امام پس از من است».
البته آن چه گفته شد به اعلام همگانى و رسمى و بيعت گرفتن از مردم مربوط است; زيرا رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در دوران رسالت، بارها با بيان تعداد امامان و نام بردن از آنان، مسأله ى امامت را تبيين كرده بودند. هنگامى كه آيه ى «يا ايها الذين امنوا اطيعواللّه و اطيعوالرسول واولى الامر منكم» نازل شد، جابر بن عبداللّه انصارى از پيامبر پرسيد: «اولى الامر» كه اطاعت شان در رديف اطاعت شما به حساب آمده است، چه كسانى هستند؟ پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)در پاسخ فرمودند: «آنان جانشينان من و پيشوايان مسلمانان هستند. نخستين آنان، على بن ابى طالب و پس از او فرزندش، حسن و . . . به اين ترتيب يكايك ائمه ى اطهار (عليهم السلام) را نام بردند. هنگامى كه به امام دوازدهم رسيدند، با اين تعبير از ايشان ياد كردند كه: «ثم سّمى محمّد و كنيّى حجة اللّه فى ارضه و بقيّة فى عباده ابن الحسن بن على . . .; سپس هم نام محمّد، هم كنيه ى من، حجة اللّه و بقية اللّه در بين مردمان، فرزند حسن به على (عليه السلام)هستند . . .».
ويژگى هاى حضرت مهدى (عج):
تحصيل كمال واقعى انسان، پس از ختم نبوت، به پيروى از رهنمودهاى امام هر عصر وابسته است كه پيروى نيز بدون معرفت و شناخت امام ممكن نيست. از اين رو، شناخت ويژگى ها و اوصاف ائمه ى اطهار(عليهم السلام)در سير تكامل فردى و اجتماعى افراد و تحقق ايمان صحيح اهميت دارد. به گونه اى كه با تعابير گوناگون از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)روايت شده است:
من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية.
هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است.
بديهى است شناخت امام، مراتبى دارد كه هر مرتبه از آن، به بخشى از نيازهاى افراد در زمينه هاى خاص پاسخ مى گويد و آنان را به معرفت و كمال رهنمون مى سازد.
الف) نسب حضرت مهدى (عليه السلام):
پدر بزرگوار ايشان، امام حسن عسكرى (عليه السلام)، امام يازدهم شيعيان است كه در سال 232 هـ ق. در شهر مدينه متولد شد و در سال 260 هـ ق در سامرا به شهادت رسيد.
مادر امام زمان (عليه السلام)، نرجس خاتون از طرف پدر، دختر يشوعا پسر قيصر روم شرقى و از طرف مادر، از نوادگان شمعون يكى از حواريون حضرت عيسى (عليه السلام) است كه در واقعه ى معجزه مانندى، از روم به مدينه منتقل و سپس در خانه ى امام هادى (عليه السلام)، تحت نظر حكيمه خاتون، دختر امام جواد (عليه السلام)، با احكام اسلام آشنا مى شود. آن گاه امام هادى (عليه السلام)، او را به همسرى حضرت عسكرى (عليه السلام) در مى آورند و بدين ترتيب، اين بانوى پاك دامن به افتخار مادرى مهدى آل محمّد (عليه السلام) نايل مى گردد. اين بانوى پرهيزكار به روايتى در سال 261 هجرى و بنابر نقل ديگر، يك سال پيش از شهادت امام عسكرى (عليه السلام)، از دنيا رفته اند. قبر شريف اين بانوى پرهيزگار، در كنار مرقد مطهر امام يازدهم (عليه السلام)در سامرا قرار دارد.
ب) ولادت حضرت مهدى (عليه السلام):
خلفاى عباسى از طريق روايات زيادى كه از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه ى اطهار (عليهم السلام) در باره ى امام مهدى (عليه السلام)نقل شده بود، بر اين حقيقت كاملا آگاه بودند كه به زودى در خاندان اهل بيت (عليهم السلام)، نوزادى چشم به جهان خواهد گشود كه بساط ظلم و فساد نظام هاى خود كامه را از جوامع بشرى برخواهد چيد. بر اين اساس، دستگاه حاكم از زمان امام نهم (عليه السلام) به بعد، آن بزرگواران را بيش از پيش زير نظر گرفته بود. حتى امام هادى (عليه السلام) و فرزندش امام عسكرى را از مدينه به سامرا (مركز خلافت عباسى) انتقال دادند تا اعمال و رفتار آنان را كنترل كنند. اين فشارها در زمان امامت امام يازدهم به اوج خود رسيد و ارتباط آن حضرت را با شيعيان به حداقل رساند. سردمداران حكومت عباسى، بارها او را به زندان منتقل مى كردند و گاه و بى گاه به خانه اش يورش مى بردند و به بازرسى مى پرداختند تا بلكه به آن نوزاد دست يابند. اما مشيّت خداوند آن بود كه به مصداق «يريدون ليطفوا نورالله بافواههم والله متم نوره و لوكره الكافرين»، اين مولود مبارك در اين خاندان وحى و نبوت، چشم به جهان گشايد.
در شب نيمه ى شعبان سال 255 هـ ق، در حالى كه اصلا آثار حمل در مادر بزرگوارشان ديده نمى شد، آن امام همام، به عرصه ى وجود گام نهادند. به اين ترتيب در آن شرايط بسيار سخت و آكنده از رعب و وحشت، وعده ى خداوند تحقق يافت و دوازدهمين ستاره ى بر حق امامت با طلوع خويش، افول حاكميت ستم گران را نويد داد.
با وجود مخفى بودن تولد اين مولود، امام عسكرى (عليه السلام) براى اتمام حجت و پيش گيرى از انحراف هاى بعدى، خبر تولد امام دوازدهم را به دوستان و خويشاوندان و شيعيان خاص رساندند و حتى به برخى از آنان، امام (عليه السلام) را نشان دادند. براى مثال، احمد بن اسحاق قمى يكى از بزرگان شيعه مى گويد: خدمت امام عسكرى (عليه السلام) شرفياب شدم و خواستم در باره ى جانشين آن حضرت پرسش كنم. وقتى به حضور آن حضرت رسيدم، بى آن كه من، پرسش خود را مطرح كنم، به من فرمودند:
«اى احمد! خداى متعال از هنگامى كه آدم را آفريد، زمين را از حجت، خالى نگذاشته است و تا قيامت نيز آن را از حجت خالى نخواهد گذاشت. براى وجود حجت خداست كه بلاها از اهل زمين، دفع مى شود و نعمت هايى چون باران بر آنان نازل مى شود و زمين، بركت و نعمت هاى موجود در خود را به انسان ها ارزانى مى دارد».
اسحاق بن احمد قمى مى پرسد: مولاى من! امام پس از شما كيست؟ به دنبال اين پرسش، امام به اندرون خانه وارد شدند. سپس در حالى كه پسرى در حدود سه ساله و هم چون ماه نورانى شب چهارده را در بغل داشتند، بيرون آمدند. آن گاه به من فرمودند:
«اى احمد! اگر تو نزد خداى متعال و حجت هاى او گرامى نبودى، پسرم را به تو نشان نمى دادم; همانا او هم نام رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و هم كنيه ى اوست. او همان كسى است كه زمين را از عدل و داد پر خواهد ساخت. مَثل او در اين امت، مَثل حضرت خضر (عليه السلام) است. به خداسوگند! او به زودى غايب خواهد شدو دوره ى غيبت او به اندازه اى طول مى كشد كه بيشتر مردم به گمراهى و هلاكت گرفتار مى شوند. تنها كسانى كه خداوند توفيق پايدارى در امامت را به آنان ارزانى داشته است، نجات مى يابند».
احمد بن اسحاق مى گويد: سرورم! آيا نشانه اى هم وجود دارد تا به كمك آن، بيشتر اطمينان قلبى پيدا كنم؟ در اين هنگام آن پسر بچه ى زيبا و نورانى، با لهجه ى عربى بسيار فصيح به آرامى فرمودند:
«منم بقية الله در زمين; همان كسى كه از دشمنان خدا انتقام مى گيرد. اى احمد بن اسحاق! پس از آن كه خود او را زيارت كردى، در پى اثر و نشانه ى ديگرى نگرد...».
ج) امامت حضرت مهدى (عليه السلام):
پيش تر اشاره شد كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه ى اطهار(عليهم السلام)، با تعابير گوناگون به مسأله ى امامت حضرت مهدى (عليه السلام)اشاره كرده و تقريباً اطلاعات لازم را در باره ى چگونگى تولد، وقايع زندگى و ويژگى هاى حكومت آن حضرت در اختيار مردم قرار داده بودند. براى مثال، در يك مورد، پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) خطاب به على (عليه السلام) فرمودند:
«امامان پس از من دوازده نفرند كه اولى آن ها تو هستى و آخر آن ها قائمى است كه خداوند به دست او، شرق و غرب عالم را خواهد گشود».
و يا در جاى ديگر مى فرمايند:
«... نهمين نفر از امامان، قائم اهل بيت من و مهدى اين امت است كه در رفتار و گفتار و كردار، شبيه ترين مردم به من است. او پس از يك غيبت طولانى و حيرت و سرگردانى ظهور خواهد كرد و دين خدا را در سرتاسر عالم، حاكميت خواهد بخشيد. او با نصرت و تأييدهاى پى در پى خداوند متعال، زمين را پر از عدل و داد خواهد ساخت همان گونه كه پيش از آن، از ظلم و ستم پر شده است».
بنابراين به دليل شرايط خفقان بارى كه خلفاى عباسى ايجاد كرده بودند، حضرت مهدى (عليه السلام) پس از تولد، يك دوره زندگى نيمه مخفى را آغاز كردند. در اين دوره كه تا شهادت امام عسكرى (عليه السلام)، ادامه داشت، تعداد بسيار اندكى از شيعيان، به ديدار ايشان نايل شدند از آن پس، دوره ى امامت امام دوازدهم (عليه السلام) و مرحله ى خطير زندگى آن حضرت كه به دوره ى غيبت معروف است، آغاز مى شود.
مسأله ى اقامه ى نماز بر پيكر مطهر امام عسكرى (عليه السلام) توسط حضرت مهدى (عليه السلام)، سبب روشنگرى مردم شد و از انحراف هاى بعدى در مسأله ى امامت جلوگيرى كرد. اين كار بر همه ى شيعيان آشكار ساخت كه پس از امام عسكرى (عليه السلام)، فرزند ايشان عهده دار منصب امامت هستند. بدين ترتيب توطئه ى خطرناكى كه خلفاى عباسى، براى نابودى اساس مكتب تشيع طرح ريزى كرده بودند، خنثى شد.
بايد دانست عوامل حكومت عباسى پس از شهادت امام عسكرى (عليه السلام)، در صدد برآمدند تا كسى را از سوى خليفه، مأمور نماز خواندن بر جنازه ى آن حضرت كنند و به پندار باطل خود، با اين كار، پايان دوره ى امامت را اعلام و خليفه ى غاصب عباسى را وارث امامت شيعه معرفى كنند; اما با وجود مقدمه چينى هاى بسيارى كه انجام داده بودند، نقشه ى آنان عملى نشد. هنگامى كه فرد مورد نظر حكومت، آماده ى نماز خواندن بر پيكر امام يازدهم (عليه السلام)بود، ناگهان كودكى در حدود پنج ساله، با وقار و طمأنينه پيش آمد، آن فرد را كنار زد و خود به اقامه ى نماز پرداخت. اين در حالى بود كه به عنايت خداوند متعال، مأموران حكومتى نتوانستند حتى كوچك ترين عكس العملى از خود نشان دهند. با پايان نماز نيز، پيش از آن كه مأموران حكومتى بتوانند كارى بكنند، آن حضرت از ديدگان غايب شدند. بدين ترتيب، دوره ى امامت حضرت مهدى (عليه السلام)آغاز شد.
آغاز امامت آن حضرت، به مشيّت الهى و برخى مصالح ديگر، با غيبت همراه بود كه به «غيبت صغرا» مشهور است و تا سال 329 هجرى قمرى به طول انجاميد. پس از آن، مرحله ى جديدى از غيبت كه به دوره ى «غيبت كبرا» معروف است، آغاز شد كه تاكنون نيز ادامه دارد. اين دوران، سخت ترين دوره ى امتحان مردم است; زيرا ارتباط مستقيم با امام (عليه السلام)براى همگان ميسر نيست و نايب خاصى نيز وجود ندارد تا مردم به وسيله ى او بتوانند از آن حضرت، كسب تكليف و پاسخ پرسش هاى شان را دريافت كنند.
در توصيف اين برهه از زمان، تعبيرهاى بسيارى در روايات وارد شده است كه از وجود فتنه هاى بسيار خطرناك حكايت دارد. بشر در اين دوره، به دليل بى توجهى به ارزش هاى اصيل الهى و انسانى، با وجود برخوردارى از زندگى به ظاهر زيبا، آراسته و مدرن به زندگى نكبت بارى دچار مى شود. بدين معنا كه هر چند شكم ها سير و زندگى پر زرق و برق خواهد بود، ولى روح ها مضطرب، نگران و سرگشته است و از دست دادن هدف و فلسفه ى درست زندگى، يكايك افراد بشر را به يأس و نااميدى كشنده اى دچار مى سازد.
در فرهنگ اصيل اسلامى، براى پيش گيرى از دچار شدن به چنين وضعى، تحت عنوان «وظايف دوران غيبت»، رهنمودهاى بسيار مهمى از سوى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) وائمه ى اطهار(عليهم السلام) ارايه شده است. رعايت اين موارد، سبب در امان ماندن از خطر انحراف است; زيرا پاى بند نبودن به احكام الهى و از دست دادن ثبات فكرى و اعتقادى صحيح، سبب آلودگى به فتنه هاى آخر الزمان خواهد شد.
اميد است با انجام وظايف و تكاليف مربوط به دوره ى غيبت، بتوانيم در شمار منتظران واقعى آن حضرت باشيم و هنگام ظهور مهدى موعود (عج)، شايستگى هم گامى با آن سوار سبزپوش را به دست آوريم.


بقية الله خير الكم ان كنتم مؤمنين

تصوير زمينه 2






فضيلت ماه شعبان




فضيلت ماه شعبان

شعبان ماه بسيار شريفي است، و به حضرت سيد انبيا(ص) منتسب مي‌باشد، و آن حضرت همة اين ماه را روزه مي‌گرفت، و روزه آن را به ماه رمضان متّصل مي‌نمود،‌ و مي‌فرمودند شعبان ماه من است، هر كه يك روز از اين ماه را روزه بدارد، بهشت بر او واجب مي‌شود.

از امام صادق(ع) روايت شده است: چون ماه شعبان مي‌رسيد حضرت زين‌العابدين(ع) اصحاب خود را جمع مي‌كرد و مي‌فرمود: اي اصحاب من، مي‌دانيد اين چه ماهي است؟ اين ماه شعبان است، و حضرت رسول(ص) مي‌فرمايد شعبان ماه من است، پس در اين ماه براي جلب محبّت پيغمبر خود، و براي تقرّب به سوي پروردگار خويش،‌ روزه بداريد،‌ به خدايي كه جان علي‌بن الحسين(ع) به دست قدرت اوست، سوگند ياد مي‌كنم از پدرم حسين‌بن علي(ع) شنيدم كه فرمود: از اميرالمؤمنين(ع) شنيدم: هر كه شعبان را براي جلب محبّت پيامبر، و تقرّب جستن به سوي خداوند روزه بدارد خداوند او را دوست بدارد، و در روز قيامت به كرامتش نزديك نمايد، و بهشت را بر او واجب گرداند.

شيخ از صفوان جمّال روايت كرده است كه امام صادق(ع) به من فرمود: كساني را كه پيرامون و اطراف تو هستند به روزة شعبان وادار كن. گفتم: فدايت شوم، مگر در فضيلت آن چيزي مي‌بيني؟ فرمود: آري رسول خدا(ص) هرگاه هلال شعبان را مي‌ديد، به منادي دستور مي‌داد تا در مدينه ندا كنند: اي اهل مدينه، من از جانب رسول خدا(ص)‌ به سوي شما ارسال شده‌ام، آن حضرت مي‌فرمايد: آگاه باشيد، به درستي كه شعبان ماه من است، خدا رحمت كند كسي را، كه مرا در ماه من ياري كند،‌ يعني روزه بدارد آن را،‌ سپس امام صادق(ع) چنين گفت: اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمود: از هنگامي كه شنيدم منادي رسول خدا(ص) در شعبان ندا داد، روزة شعبان از من فوت نشد، و تا زماني كه زنده هستم به خواست خداوند از من فوت نخواهد شد. پس مي‌فرمود: روزة دو ماه شعبان و رمضان ماية توبه و آمرزش خداست. اسماعيل‌بن عبدالخالق روايت كرده است: نزد امام صادق(ع) بودم، ذكر روزة شعبان به ميان آمد، حضرت فرمود: در فضيلت روزة شعبان چنين و چنان است، تا جايي كه انسان مرتكب قتل حرام مي‌شود، پس چنانچه شعبان را روزه بدارد، اين روزه به او سود مي‌رساند،‌ و به خواست خداوند آمرزيده مي‌شود!
بعضي از اعمال مشترك اين ماه:
اوّل: هر روز هفتاد مرتبه بگويد: «أًستَغفِرُاللهَ وَ أَسأَلُهُ التَّوبَهَ»

دوم: هر روز هفتاد مرتبه بخواند: «أَستَغفِرُاللهَ الَّذي لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الرَّحمنُ‌ الرَّحيمُ الحَيُّ القَيُّومُ وَ أَتُوبُ إِلَيهِ». در بعضي روايات «الحيُّ القَيُّومُ» پيش از «الرَّحمنُ الرَّحيمُ» است، و عمل به هر دو خوب است. و از روايات استفاده مي‌شود، كه بهترين دعاها و ذكرها در اين ماه استغفار است، و هر كه در هر روز اين ماه هفتاد مرتبه استغفار كند، مانند اين است كه در ماه‌هاي ديگر هفتاد هزار مرتبه استغفار نمايد.
سوّم: در اين ماه صدقه بدهد،‌ گرچه نصف دانة خرمايي باشد، تا حق‌تعالي بدن او را بر آتش دوزخ حرام كند. از امام صادق(ع) نقل شده است كه از وجود مبارك ايشان دربارة فضيلت روزة رجب سؤال كردند؟ فرمود: چرا از روزة شعبان غافل هستيد؟ راوي عرض كرد: يَابنَ رسول‌الله كسي كه يك روز از شعبان را روزه بدارد، چه ثوابي دارد؟ فرمود: به خدا سوگند بهشت پاداش آن است، عرض كرد يَابنَ رسول‌الله بهترين اعمال در اين ماه چيست؟ فرمود: صدقه و استغفار، هر كه در ماه شعبان صدقه دهد حق‌تعالي آن را رشد و نموّ دهد همان‌گونه كه يكي از شما بچّه شترش را رشد مي‌دهد، تا آن كه در قيامت، در حالي كه به اندازة كوه احد شده باشد به صاحبش باز گردد. چهارم: در تمام اين ماه هزار مرتبه بگويد: «لا إِلهَ إِلَّا اللهُ، وَ لا نَعْبُدُ إِلّا إيّاهٌ مٌخْلِصينَ لَهُ الدّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ؛ معبودي جز خدا نيست، و نپرستيم جز او را، در حالي كه دين را براي او خالص كرديم، گرچه مشركان را خوش نيايد».
اين ذكر پاداش بسياري دارد، از جمله اينكه در نامة عملش عبادت هزار ساله بنويسند.

پنجم: در هر پنجشنبة اين ماه دو ركعت نماز بجا آورد، در هر ركعت پس از سورة «حَمْد» صد مرتبه «قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ» خوانده و بعد از سلام نماز صد مرتبه صلوات بفرستد، تا حق‌تعالي هر حاجتي كه در امر دين و دنيا دارد روا كند، و نيز روزة هر پنجشنبه اين ماه فضيلت بسيار دارد. روايت شده است كه در هر پنجشنبة ماه شعبان آسمانها را زينت مي‌كنند، پس ملائكه عرض مي‌كنند، خداوندا! روزه‌داران اين روز را بيامرز، و دعاي آنان را اجابت فرما. در خبر نبوي است: هر كه روز دوشنبه و پنجشنبة شعبان را روزه بدارد، حق‌تعالي بيست حاجت از حوايج دنيا، و بيست حاجت از حوايج آخرت او را برآورد.

ششم: در اين ماه بسيار صلوات فرستد.
التماس دعا

۱۳۸۷ مرداد ۱۲, شنبه

شمیم یاس


مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید ...

عطر دلنوازی فضا را آکنده است . گویا شمیم یاس است که به دل ، جان می بخشد . آنجا را بنگر نیلوفران راه را فرش کرده اند . تمامی راههای آسمانی آذین بندی شده ، شادی و سرور و بهجت عالمین را در برگرفته ، ملائک پایکوبان به استقبال آمده اند ، به راستی اینان شوق چه در سر دارند ؟

آن چیست که نه تنها ملکوتیان ، که ما خاکیان را نیز بهره می رساند؟

اگر با چشم دل به آسمان بنگری ، نام زیبا و دلنشین " شعبان " را می بینی که چگونه ستاره باران شده و چون لؤلؤیی درخشان
می درخشد ؛

مژده باد مسلمین و عباد الله را که ماه شعبان از ره رسیده ؛

عاملان عرش در تنظیم و تکریم این ماه مبارکند و بهشت را آذین می بندند ؛

شعبان آمد، ماه پذیرش توبه ، ماه عبادت و خودسازی ؛

باید خود را آماده میهمانی خدا سازیم ، تا رمضان چند گامی بیش نمانده ؛

اما چرا نام شعبان دل را می لرزاند ؟

چون دراین ماه ، سرور آزادگان ، سمبل عشق و ایثار ، زینت عابدین وامید دلهای منتظر ، نَفَس جانها ،فریادرس مظلومان و برافرازنده پرچم هدایت بر فراز گیتی جهان را با وجودشان منورنموده اند.
الهی در این ماه و هر ماه
کامم را به حلاوت تلاوت کلامت شیرین بدار.

خدایا طعم شیرین مناجاتت را به من بچشان.

بارالها!ما را از چشمه تسنیم شعبان سیرآب ساز.

حلول ماه شعبان ، ماه عبادت و بندگی مبارک باد

۱۳۸۷ مرداد ۱۱, جمعه

۱۳۸۷ تیر ۳۰, یکشنبه

یاران مهدی فاطمه (ع) همگی جوانند



»ياران مهدى عليه السلام همگى جوانند.»
اين كلام زيبا و ترجمان سخن مولا على عليه السلام،ارمغانى براى نسل نو است.
كنكاش در شناخت شخصيت جوان و آگاهى از توان و كارآمدى آنان در تاريخ اسلام،چرايى جوان بودن ياران حضرت مهدى موعود عليه السلام را پاسخ مى‏گويد.
وصف جوان
جوانى بهار سبز حيات است و فصل شيرين زندگى را در جوانى مى‏توان جست.نشاط،شادابى،تلاش،اراده، پشتكار، نيرو،احساس، نوگرايى،فضيلت جويى و دهها ويژگى ديگر در اين مقطع جلوه مى‏كند.
جرقه‏هاى هويت‏جويى و استقلال‏طلبى كه به نوعى همراه با بازيابى و بازسنجى گذشته خود و جامعه است، نخست در دوران جوانى زده مى‏شود.
و بالاخره اميد به آينده برجسته‏ترين نماى زندگى يك جوان است.او وقتى به حال و شرايط موجود خود عشق مى‏ورزد و از اراده و تلاش برخوردارمى‏گردد كه افق آينده خود را شفاف و روشن ببيند.اين نشاط اميد بخش،به منزله نيروى محركه‏اى براى حيات و لذت بردن از كار وكوشش است.
نياز نسل نو
پيام آوران دين به نيازهاى درونى،خواسته‏هاى عمومى و كارآيى جوانان نظر داشتند و ديگران را به درنگ در نيازهاى اين قشر و رفتار نيك و سرشار از مهربانى با ايشان، فرا خوانده،مى‏فرمودند:
* جوان،نازك دل‏تر از ديگران است.
* دلِ جوان،همچون زمين خالى است كه هر چه در آن كاشته شود آن را مى‏پذيرد.
* جوانان را درياب! آنان زودتر از ديگران به كارهاى خير روى مى‏آورند.
* آداب و رسوم خويش را به فرزندانتان تحميل نكنيد، كه آنان براى زمانى غير از زمان شما آفريده شده‏اند.
پيشوايان ما با توجه به نياز واقعى نسل نو،رهنمودها و برنامه هاى تربيتى خود را در اين محورمتمركز كرده،به راهنمايى جوانان پرداختند و كانون دل ايشان را با نور ايمان روشن ساخته،منشور زندگى زيبا و جان بخش را به آنان ارزانى داشتند.
در پرتو اين توجه برخاسته از زاويه آينده نگرى و آينده بينى، بسيارى از جاذبه‏هاى انحراف رنگ باخته،دام دزدان دل و انديشه جوان برچيده گرديد. نتيجه اين سيستم تربيتى آن شد كه در هر برهه و دوره‏اى، جوانان پيشتازان پيشرفت دين و كليد كاميابى پيامبران دينى بشمار مى‏آمده‏اند.
پيشگامان پيروزى
پس از بعثت پيامبر اسلام،روى آورى جوانان به آيين محمد(ص) دوچندان بود. آنان با الهام‏از فطرت پاك خويش، پيشاهنگ پيروان اسلام گرديده،با شور و نشاط گرداگرد پيامبر (ص) جاى گرفتند،و با حضور سبز و چشمگير خود، قلب پيام آور وحى را شادمان ساختند،حضورى كه در كلام حضرت محمد(ص)،اين گونه وصف شده است:
»ان اللّه‏ بعثنى بشيرا و نذيرا، فحالفنى‏الشبان و خالفنى الشيوخ.«
خداوند مرا به پيامبرى برانگيخت،پس جوانان با من پيمان بستند و ياريم كردند و بزرگسالان به مخالفتم برخاستند.
روحيه ايثار و جانفشانى جوانان مهاجر و انصار،دين اسلام را از گزند خطرات و تهديدهاى دشمنان مصون مى‏داشت،اين حافظان راستين،راست قامت و استوار،حريم دين را پاس داشتند و از فرمانبرى و يارى پيامبر(ص) كوتاهى نمى‏كردند.
على بن ابى طالب عليه السلام سرآمد جوانان مسلمان بود كه مانندى نداشت و نقش نخست را در دفاع از اسلام انجام داد و در تمام صحنه‏ها،بى ادعا اما از سر اخلاص پيشگام بود، همو مى‏گويد:
»هنگامى كه همه سستى ورزيدند، به كار پرداختم، وآنگاه كه همه نهان شدند،خود را آشكار ساختم،و چون همه در گفتار درماندند،به گشادگى سخن‏گفتم. و گاهى كه همه ايستادند،به نور خدا در راه‏ تاختم.آوايم فروتن از همگان، و رتبتم برتر ازين و آن. در راه فضيلت عنان گشاده راندم،و مركب مسابقت را از همه پيشتر جهاندم. همانند كوهى‏ ايستاده بودم،كه تندرش نتواند جنباند،و گردباد نتواندش لرزاند.نه كسى را بر من جاى خرده‏اى بود و نه گوينده‏اى را مجال طعنه‏اى».
از جوانان ديگرى چون جعفر بن ابى طالب، زيد بن حارثه، مصعب بن عمير، عبداللّه‏ بن مسعود و جابر بن عبداللّه‏ نيز مى‏توان ياد كرد كه در كنار دهها جوان ديگر انجمن مؤمنان جوان را شكل داده،در ركاب پيامبر جنگيدند و با تصدى مديريت هاى مختلف سياسى،نظامى، قضائى و مذهبى كارآمدى و شايستگى خويش را نشان دادند، وصف حضور زيباى ايشان در اين سخن رسول‏خدا صلي الله عليه و آله وسلم هويداست: «به وسيله جوانان يارى شدم.«
در عهد ائمه اطهار قدس سرهما نيز حضور نسل نو، جلوه‏هاى درخشانى به يادگار گذارد، از آن ميان:
* على عليه السلام با مجاهدت سرداران رشيد و جوانش، حماسه هاى بزرگ دوران حكومت را آفريد.
* حادثه كربلا از نمادهاى ماندگار حضور فعّال و ايثارگرايانه جوانان شيعه است.
.. و امّا نقش جوانان در حوادث و تحولات عصر ظهور حضرت حجّت عليه السلام چگونه خواهد بود.
انزوا، خمودگى و انحطاط !
و يا حضورى پرنشاط، و آكنده از اميد.
اميد به آينده‏اى زيبا! در سايه سپهر سعادت،حضرت مهدى عليه السلام و حكومت عدالت گستر او.

منجي در اديان 2


نويسنده آمريكايى كتاب «قاموس مقدّس»، درباره شيوع اعتقاد به ظهور، و انتظار پيدايش يك «منجى بزرگ جهانى» در ميان قوم «يهود» چنين مى نويسد:
«عبرانيان منتظر قدوم مبارك «مسيح» نسلاً بعد نسل بودند، و وعده آن وجود مبارك . . . مكرّراً در «زبور» و كتب انبيا، على الخصوص، در كتاب «اشعيا» داده شده است. تا وقتى كه «يحياى تعميد دهنده» آمده، به قدوم مبارك وى بشارت داد، ليكن «يهود» آن نبوآت (پيشگوييها) را نفهميده با خود همى انديشيدند كه «مسيح» (سلطان زمان) خواهد شد، و ايشان را از دست جور پيشگان و ظالمان رهايى خواهد داد، و به اعلا درجه مجد و جلال ترقّى خواهد كرد».( [1])
نويسنده كتاب «قاموس كتاب مقدّس» در كتاب خود ازيهوديان، زبان به شكايت مى گشايد كه دعوت عيساى مسيح را بعد از آن همه اشتياق و انتظار، سرانجام نپذيرفتند و او را مسيح واقعى نپنداشتند و او را با مسيح موعودى كه سلطان زمان خواهد بود و منجى واپسين و مژده اش را كتاب مقدّسشان داده بود و سالها در انتظارش در التهاب سوزان لحظه شمارى مى كردند، مطابق نيافتند. از اين رو، با او به دشمنى برخاستند، حتّى وى را جنايتكار به ملّت اسرائيل، و تعاليمش را، ضدّ آرمان اساسى كتب مقدّس «عهد عتيق» (تورات و ملحقات آن) دانستند، ناچار به محاكمه اش فراخواندند و به اعدام محكومش كردند، و همچنان با احساس غبنى جانكاه مجدداً در انتظار «مسيح موعود» و رهايى بخش از رنج و ستم، نشستند.
مسيحيان، با اين كه حضرت عيسى(عليه السلام) را «مسيح موعود» يهوديان مى دانستند، چون نسبت به پيروى او احساس ناتمامى كردند، يكباره اميدشان از «زمان حال» بركنده شد; حماسه انتظار را از سرگرفتند و در انتظار «مسيح» و بازگشت وى از آسمان، در پايان جهان نشستند.
طبق نوشته «مستر هاكس» آمريكايى، در كتاب خود «قاموس كتاب مقدس» كلمه «پسر انسان» 80 بار در «انجيل» و ملحقات آن (عهد جديد) به كار رفته كه فقط 30 مورد آن با حضرت عيسى(عليه السلام) قابل تطبيق است، و 50 مورد ديگر از «مصلح» و نجات دهنده اى سخن مى گويد كه در آخر زمان ظهور خواهد كرد( [2] ) !
------------------------------------------------------------------------------------
( [1]) قاموس كتاب مقدّس، ص 806، به نقل از كتاب «او خواهد آمد»، ص 32.
( [2] ) ـ او خواهد آمد، ص 33، به نقل از قاموس مقدس، ص 219.

منجی در ادیان



بشر از آن هنگام كه ابتدایی‌ترین جوامع را تشكیل داد، همواره در درون خویش آرزومند جامعه‌ای آرمانی و به تبع آن شخصیتی بوده كه بتواند چنین جامعه‌ای را تشكیل دهد. این شخص در حقیقت همان منجی موعود است كه در ادیان و فرهنگ‌های اقوام و ملل مختلف با تلقی‌ها و نگرش‌های گوناگون به صورت‌های متنوعی معرفی شده است.
اندیشه تشكیل جامعه‌ای عاری از ظلم و ستم و تبعیض كه در آن معیارهای عالی معنوی و انسانی یا به عبارتی دموكراسی واقعی حاكم باشد، از دیرباز در ذهن بشر از جایگاه و اهمیت خاصی برخوردار بوده است. از زمانی كه افلاطون در آرای خویش مدینه فاضله را عنوان می‌كند، تا قرن‌ها بعد كه این اندیشه به صورت "یوتوپیا" یا شهر آرمانی در آثار نویسندگان و فلاسفه تجلی می‌نماید، می‌توان جلوه‌های گوناگونی از چنین تفكری را بازیافت. به عبارتی، می‌توان به جرأت اذعان داشت بشر از آن هنگام كه ابتدایی‌ترین جوامع را تشكیل داد، همواره در درون خویش آرزومند جامعه‌ای آرمانی و به تبع آن شخصیتی بوده كه بتواند چنین جامعه‌ای را تشكیل دهد. این شخص در حقیقت همان منجی موعود است كه در ادیان و فرهنگ‌های اقوام و ملل مختلف با تلقی‌ها و نگرش‌های گوناگون به صورت‌های متنوعی معرفی شده است. در این نوشتار تلقی‌های مختلف اندیشه موعود ـ البته به جز آنچه در عقاید اسلامی مطرح است ـ را به اختصار بررسی و تبیین خواهیم كرد. همان طور كه اشاره شد، منجی موعود و نجات‌بخش نزد اقوام و ملل مختلف با آیین‌ها و فرهنگ‌های كاملاً متفاوت، به اشكال و صورت‌های گوناگون و متنوعی مطرح شده است؛ اما جملگی در یك نكته متفق‌القول هستند كه نجات‌بخشی خواهد آمد و آنان را از یوغ بندگی جباران و ستمكاران و حاكمان زورگو می‌رهاند و جامعه‌ای پر از عدل و داد به وجود خواهد آورد. هندوها انتظار دهمین تجلی ویشنو یا كالكی را دارند؛ بودایی‌ها ظهور بودای پنجم را منتظرند؛ یهودیان به جز مسیح (ماشیح) نجات دهنده‌ای نمی‌شناسند؛ مسیحیان، فارقلیط را می‌طلبند كه عیسی مسیح مژده آمدنش را داده است؛ و بالاخره مسلمانان قائل به ظهور حضرت مهدی(ع) هستند. البته چنین اندیشه‌ای مختص مكاتب و ادیان مذكور نیست، بلكه چنین روایاتی در اشكال مختلف، از قصص مذهبی گرفته تا اساطیر و افسانه‌ها، در میان همه اقوام متمدن و غیرمتمدن جهان و حتی قبایل بدوی وجود داشته و دارد. مثلاً ژرمن‌ها معتقد بودند كه فاتحی از طوایف آنان قیام می‌کند و نژاد ژرمن را در جهان برتری می‌بخشد. نژاد اسلاو بر این باورند كه از مشرق زمین، یك نفر برمی‌خیزد و تمام قبایل اسلاو را متحد می‌کند و بر دنیا مسلط می‌گرداند. اهالی یوگسلاوی (صربستان) نیز در سرودهای حماسی خویش از شخصی به نام "ماركو كرالیه ویچ" نام می‌برند و انتظار ظهور وی را دارند. ساكنان جزایر انگلستان از دیرباز منتظر ظهورد "آرتور" هستند كه در جزیره "آوالون" سكونت دارد. بنابر عقیده ایشان وی روزی ظاهر می‌شود و نژاد "ساكسون" را در دنیا غالب می‌گرداند و سیادت جهان، نصیب آنها می‌گردد.


● منجی در دین یهود


در عهد عقیق، كتاب مقدس یهودیان، اشارات مكرری به نجات‌بخش آخر زمان شده است: كسی خواهد آمد تا جهان مطلوبی را كه همه خواستار آنند و سودایش را در سر می‌پرورانند، از نو بسازد؛ جهانی روشن و عاری از پلیدی‌ها كه در آن آدمی به همه آرزوها و امیال پاك انسانی برسد و كامیاب شود. در زبور داوود كه تحت عنوان مزامیر در عهد عتیق آمده، تقریباً در هر بخش از آن، اشاره به ظهور منجی و آخرالزمان، و نوید پیروزی صالحان بر شریران، و بالاخره تشكیل حكومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب گونان به دینی واحد و جهان‌شمول موجود است: و او قوم تو را به عدالت داوری خواهد کرد و مساكین ترا به انصاف. آن گاه كوه‌ها برای قوم، سلامتی را بار خواهند آورد، وتل‌ها نیز در عدالت، مساكین قوم را دادرسی خواهد كرد، و فرزندان فقیر را نجات خواهد داد، و ظالمان را زبون خواهد ساخت...، در زمان او، صالحان خواهند شكفت و وفور سلامتی خواهد بود، مادامی كه ماه نیست نگردد. و او حكمفرمانی خواهد كرد از دریا تا دریا، و از نهر تا اقصای جهان. به حضور وی، صحرانشینان گردن خواهند نهاد و دشمنان او خاك را خواهند لیسید... جمیع سلاطین او را تعظیم خواهند كرد و جمیع امت‌ها را بندگی خواهند نمود... بر مسكین و فقیر كرم خواهد فرمود، و جان‌های مساكین را نجات خواهد بخشید... نام او تا ابدالاباد باقی خواهد ماند؛ اسم او پیش آفتاب دوام خواهد كرد؛ آدمیان در او برای یكدیگر بركت خواهند خواست، و جمیع امت‌های زمین او را خوشحال خواهند خواند. یهودیان معتقدند نجات دهنده آخرالزمان، مسیح (ماشیح) به معنای مسح شده خداوند است كه جهان مطلوب و درخشان آینده را می‌سازد. اكثر اندیشمندان یهود بر این باورند كه ظهور مسیح و فعالیت او برای بهبود وضع جهان و برقراری صلح و آرامش میان همه اقوام و تأمین خواست‌ها و نیازهای بشری، بخشی از نقشه‌های خداوند در آغاز آفرینش بوده است. بر اساس همین عقیده، لزوم وجود نجات‌بخش كه كسی جز مسیح نیست، پیش از آفرینش كائنات به ذهن خداوند خطور كرده است. به اعتقاد همه یهودیان، نجات‌دهنده (مسیح) انسانی است همانند دیگران، اما برخوردار از جلوه و جبروت خدایی. او جهان را با نور خویش كه جلوه‌ای از نور خداست، روشن خواهد كرد. برخی ماشیح را همان داوود می‌دانند (هوشع ۵:۳) برخی دیگر، او را از خانواده داوود می‌شمارند. (مزامیر ۴۹:۱۸-۵۰) گروهی نیز می‌گویند خداوند در پایان جهان، داوود دیگری را برای نجات مردم می‌فرستد. (ارمیاه، ۹:۳۰) در این زمینه، اندیشمندان آرای متفاوتی اظهار كرده‌اند كه گاه، یكدیگر را نقض می‌كنند؛ اما آنچه روشن است این است كه مسیح از خاندان داوود است كه در پایان جهان برای نوساختن جهان و نجات بشر ظهور خواهد كرد.


● منجی در مسیحیت


بنا بر اعتقاد مسیحیان نجات‌دهنده، فارقلیط به معنای تسلی دهنده و شفیع و مددكار است؛ اما در عهد جدید، مراد از آخرین نجات‌دهنده همان عیسی مسیح است كه بار دیگر زنده خواهد شد و جهان سراسر فساد و تباهی را نجات خواهد داد: درباره قیامت مسیح پیش دیده گفت كه: نفس او در عالم اموات گذاشته نشود و جسد او فساد را نبیند. پس همان عیسی را خدا برخیزاند و همه ما شاهد بر آن هستیم. همچنین مسیح نیز چون یك بار قربانی شد تا گناهان بسیاری را رفع نماید، بار دیگر بدون گناه برای كسانی كه منتظر اویند، ظاهر خواهد شد به جهت نجات. البته ذكر این نكته مهم در این جا الزامی است كه در عهد جدید به جز عیسی مسیح، به موعود نجات‌بخش دیگری نیز اشاره شده است كه عیسی مسیح، وعده آمدنش را می‌دهد. وی "تسلی دهنده" دیگری است كه مسیح از خدا (پدر) برای امتش درخواست می‌كند و خدا او را اعطا می‌كند تا همیشه با ایشان باشد. جهان او را نمی‌بیند، ولی آنان كه به مسیح ایمان دارند، وی را باز می‌شناسند: و من از پدر سئوال می‌كنم و تسلی دهنده‌ای دیگر به شما عطا خواهد كرد تا همیشه با شما باشد؛ یعنی روح راستی كه جهان نمی‌تواند او را قبول كند، زیرا كه او را نمی‌بیند و نمی‌شناسد؛ اما شما او را می‌شناسید، زیرا كه با شما می‌ماند و در شما خواهد بود. او آن مسیحایی نیست كه امت موسی و یهودیان انتظارش را داشته و دارند. او بعد از عیسی مسیح و پس از رفتن وی خواهد آمد. او هدایت‌گر به همه راستی‌هاست و جهان را به عدالت و داوری ملزم خواهد کرد. از خود چیزی نمی‌گوید، بلكه از مسیح خبر می‌دهد و او را از خدا (پدر): و من به شما راست می‌گویم كه رفتن من برای شما مفید است؛ زیرا اگر نروم، تسلی دهنده نزد شما نخواهد آمد، اما اگر بروم، او را نزد شما می‌فرستم. و چون او آید جهان را بر عدالت و داوری ملزم خواهد نمود... ولیكن چون او، یعنی روح راستی، آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد كرد؛ زیرا كه او از خود تكلم نمی‌كند، بلكه به آنچه شنیده است، سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد. او مرا جلال خواهد داد؛ زیرا آنچه آنِ من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد.

۱۳۸۷ تیر ۲۴, دوشنبه

نخستين جشنواره بين المللي آخرين منجي

نخستين جشنواره بين المللي آخرين منجي

جهت كسب اطلاعات بيشتر روي عكس كليك بفرمائيد.