۱۳۸۷ خرداد ۷, سه‌شنبه

جلوه‌هاي عدل در حكومت امام زمان(ع)




در ابتدا بايد مفهوم عدل روشن شود تا بتوان به معناي تحقق عدالت پي برد. عدل اين است كه هر چيزي در جايگاه حقيقي و اصلي خود قرار گيرد و تسويه و اعتدال داشته باشد. عدل اجتماعي به معناي حركت جامعه به سوي هدف صحيح و درست بوده و ظلم نقيض آن است. بنابراين، عدل در مقابل ظلم تنها عدالت و دادگري حكومتي و اجتماعي نيست، بلكه معنايي گسترده دارد كه آن‌ها را برمي‌شمريم:
اول: يكي از صفات برجستة الهي است كه امام(ع) فرمودند:اساس دين، توحيد و عدل است1

؛دوم: از فضايل فردي انسان است. انسان عادل يعني كسي كه مرتكب گناه بزرگ نمي‌گردد و به گناه كوچك اصرار نمي‌ورزد؛

سوم: گاهي هم‌طراز حق به كار رفته است و به گفتار درست و حق، قول عدل گفته‌اند. به واسطة عدلي كه با ظهور و قيام مهدي(ع) برپا مي‌شود هيچ كس نمي‌تواند به ديگري ظلم كند. احاديث زيادي در اين زمينه نقل شده و فراگير شدن عدالت يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي مهم دوران ظهور برشمرده شده است. پيامبر اكرم(ص) فرموده‌اند:يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً2.از امام رضا(ع) روايت شده است كه فرمودند: خداوند زمين را به دست قائم(ع) از هر ستمي پاك و از هر ظلمي پاكيزه سازد... آن گاه كه او قيام كند ترازوي عدل را در ميان مردم نهد و بدين گونه هيچ كس نتواند به ديگري ستمي كند3. در تمام دوران زندگي زمين، انبيا و اوليا، انسان‌ها را به فطرت و عقل و نداي تربيتي عدل و عدالت اجتماعي فرا مي‌خواندند، اما زندگي بشر هيچ‌گاه تماماً ميل به سوي صلاح و تقوا و خالي شدن ظلم و جور و عدل الهي نشده است و اين تنها به دست صاحب اصلي اين قيام حضرت مهدي(ع) تحقق خواهد يافت. امام صادق(ع) دربارة استقرار عدل و دادگري امام عصر(ع) و در زمان قيام و ظهور و حكومتشان اين چنين بيان مي‌كنند: پس آگاه باشيد. به خدا قسم كه قائم(ع) عدالت را به درون خانه‌هاي مردم وارد مي‌سازد. چنان كه سرما و گرما وارد خانه‌هاي آنها مي‌شود4.به اين ترتيب، با ظهور دولت امام زمان(ع) و تحولي اساسي، همة آرمان‌هاي اسلامي بشر تحقق مي‌يابد و عدالت به تمامي طلوع مي‌كند و بيداد به كلي غروب مي‌نمايد. در اين قسمت با توجه به روايات به مظاهر دولت و عدالت سايه‌گستر در حيات بعد از ظهور اشاره مي‌كنيم:
1. نتايج و ثمرات عدالت امام زمان(ع) احياي زمين و آدميان است. عدالت مهدوي چنان نشاط‌آور است كه به تغيير قرآن و روايات زمين پيش از تحقق آن عدالت، مرده و بي‌جان است و با برقراري آن زنده مي‌گردد و حيات مي‌يابد. چنانچه خداي تعالي ما را از اين شگرفي آگاه ساخته است: إعلموا أنّ الله يحيي الأرض بعد موتها5.بدانيد كه خدا زمين را پس از مرگش زنده مي‌گرداند. هر كس و هر چيز كه استعداد زنده شدن داشته باشد به دست مهدي(ع) و با دولت او زنده مي‌شود. چنانچه بنا بر روايات، تفسير اين آية كريمه احياي زمين با عدالت و بر پا ساختن حدود الهي است. تا جايي كه مي‌فرمايند:عدالت حيات احكام است.
2. ثمرة برپايي قسط و عدل در حكومت حضرت مهدي(ع) فطرت و ايمان انسان است. پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايند: ساعتي از دولت پيشواي عدل برتر از عبادت هفتاد سال است؛
3. عدالت دولت امام مهدي(ع) امنيتي فراگير و همه‌جانبه را به ارمغان مي‌آورد. امام باقر(ع) در توصيف امنيت فراگير دوران ظهور مي‌فرمايند:چنان امنيتي برقرار شود كه پيرزني ناتوان از شرق به غرب رود و هيچ كس آزاري به او نرساند6؛
4. عدالت ايشان در سيرة اقتصادي به گونه‌اي است كه در دوران خويش اموال عمومي را بين مردم به طور مساوي تقسيم خواهند كرد و نخواهند گذاشت كسي از حق خود بي‌نصيب بماند7؛
5. از نمونه‌هاي عدالت امام مهدي(ع) آن است كه ايشان به هر كس بنا بر شايستگي‌هايش سمت مي‌دهد. پيامبر اكرم(ص) در خطبة غدير خم مي‌فرمايند:آگاه باشيد! آخرين امام از ما قائم مهدي خواهد بود... و آگاه باشيد كه او هر صاحب فضلي را بر مبناي فضلش و هر صاحب جهلي را بر مبناي جهلش نشان و سمت مي‌بخشد8؛
6. نظام قضاوت و دادرسي نيز در حكومت مهدي(ع) شكل ويژه‌اي دارد. آن بزرگوار مانند حضرت داوود به حق حكم مي‌كند. خداوند ايشان را از اسرار پنهاني مطلع مي‌سازد و از شاهد و بينه بي‌نيازشان مي‌گرداند. بدين ترتيب ديگر هيچ ستمي از ديد نافذ امام مهدي(ع) مخفي نمي‌ماند، هيچ مظلومي تنها گذاشته نمي‌شود و هيچ ظالمي راه گريز از اجراي حد و حكم الهي را نمي‌يابد؛7. در بيان معناي عدل چنين آمد كه عدل برابر است با حق و انسان عادل كسي است كه به حق عمل كند. پس ظهور امام زمان(ع) و برقراري از جانب ايشان به اين معناست كه انسان‌ها نه فقط به ديگري ظلم نكنند بلكه در حق خود نيز ظلم ننمايند. به عبارتي عدل با تقوا برابر است و تقوا يعني خود نگهداري و نگه داشتن اعضا و جوارح از انحراف براي تحقق هدف كه همان بندگي و عبوديت است. در آن روزگار آنچه كه از روايات برمي‌آيد:خداوند دل‌هاي امت را آكنده از بي‌نيازي مي‌سازد، ريشه‌هاي تهمت و دروغ كنده مي‌شود. ريا از بين مي‌رود و در امانتداري رواج مي‌يابد. فحشا و تجاوز ناپديد مي‌شود و در آن روزگار مردم به عبادت و اعمال شرعي و دين‌داري روي مي‌آورند و همواره نماز جماعت به پا مي‌دارند.
پي‌نوشت‌ها:1. الصدوق، التوحيد، ص96.
2. زمين را آكنده از قسط و عدل مي‌سازد، همان گونه كه از ظلم و جور پر گشته باشد؛ صافي گلپايگاني، لطف‌الله، منتخب الاثر، ف2، ب25.
3. الصدوق، كمال‌الدين و تمام‌النعمه، ج2، ص372.
4. المجلسي، بحارالانوار، ج2، ص362.
5. سورة حديد (57)، آيه 17.
6. صافي گلپايگاني، منتخب‌الاثر، ص308.
7. مجلسي، همان، ج51، ص91.
8. موسوي اصفهاني، سيد محمدتقي، مكيال‌المكارم، ج1، ص49.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

اعما ل شب نيمه شعبان


شب بسيار مباركى است از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايتست كه از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام سؤ ال شد از فضل شب نيمه شعبان. فرمود: آن شب افضل شبها است بعد از ليلة القدر. در آن شب عطا مى فرمايد خداوند به بندگان فضل خود را و مى آمرزد ايشان را به مَنّ و كَرَم خويش. پس سعى و كوشش كنيد در تقرّب جستن به سوى خداى تعالى در آن شب.
پس بدرستى كه آن شبى است كه خدا قسم ياد فرموده به ذات مقدّس خود كه دست خالى برنگرداند سائلى را از درگاه خود، مادامى كه سؤال نكند معصيت را و آن شب آن شبى است كه قرار داده حَقّ تعالى آن را از براى ما به مقابل آنكه قرار داده شب قدر را براى پيغمبر ما صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله. پس كوشش كنيد در دُعا و ثنا بر خداى تعالى ((الخبر)) و از جمله بركات اين شب مبارك آنست كه ولادت با سعادت حضرت سلطان عصر امام زمان ارواحُنا لَهُ الفداء در سحر اين شب سنه دويست و پنجاه و پنج در سُرَّ مَنْ رَاى واقع شده و باعث مزيد شرافت اين لَيْله مباركه شده و از براى اين شب چند عملست:
اوّل غسل است كه باعث تخفيف گناهان مى شود دوّم احياء اين شب است به نماز و دعاء و استغفار. چنانچه امام زين العابدين عليه السلام مى كردند و در روايتست كه هر كه احيا دارد اين شب را، نميرد دل او در روزى كه دلها بميرند. سوّم زيارت حضرت امام حسين عليه السلام است كه افضل اعمال اين شب و باعث آمرزش‍ گناهانست و هر كه خواهد با او مصافحه كند، روح صد و بيست و چهار هزار پيغمبر زيارت كند، آن جناب را در اين شب و اَقَلِّ زيارت آن حضرت آن است كه به بامى برآيد و به جانب راست و چپ نظر كند، پس سر به جانب آسمان كند پس زيارت كند آن حضرت را به اين كلمات ((اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُاللّهِ وَ بَرَكاتُهُ)) و هر كس در هر كجا باشد در هر وقت كه آن حضرت را به اين كيفيّت زيارت كند اميد است كه ثواب حجّ وعُمره براى او نوشته شود و چهارم خواندن اين دعا كه شيخ و سيّد نقل كرده اند و به منزله زيارت امام زمان صلوات الله و سلامُه عَلَيْهِ است:
۩ اَللّهُمَّ بِحَقِّ لَيْلَتِنا [هذِهِ] وَ مَوْلُودِها
خدايا به حق اين شبى كه ما در آنيم و به حق آنكس كه در آن به دنيا آمده
۩ وَ حُجَّتِكَ وَ مَوْعُودِهَا الَّتى قَرَنْتَ اِلى فَضْلِها فَضْلاً فَتَمَّتْ كَلِمَتُكَ
و حجتت و موعود آن كه همراه كردى به فضيلت اين شب فضيلت ديگرى و بدين سبب تمام شد كلمه تو
۩ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِكَ وَ لا مُعَقِّبَ لاِياتِكَ نُورُكَ الْمُتَاَلِّقُ
براستى و عدالت تغيير دهنده اى براى كلمات تو نيست و پس زننده اى براى آيات تو نيست آن نور درخشانت
۩ وَ ضِياَّؤُكَ الْمُشْرِقُ وَ الْعَلَمُ النُّورُ فى طَخْياَّءِ الدَّيْجُورِ الْغائِبُ
و آن روشنى فروزانت و آن نشانه نورانى در شب تاريك ظلمانى آن پنهان
۩ الْمَسْتُورُ جَلَّ مَوْلِدُهُ وَ كَرُمَ مَحْتِدُهُ وَالْمَلاَّئِكَةُ شُهَّدُهُ وَاللّهُ ناصِرُهُ
غايب از انظار كه ولادتش بزرگ و كريم الاصل بود و فرشتگان گواهان اويند و خدا ياور
۩ وَ مُؤَيِّدُهُ اِذا آنَ ميعادُهُ وَ الْمَلاَّئِكَةُ اَمْدادُهُ سَيْفُ اللّهِ الَّذى لا يَنْبوُ
و كمك كار او است در آن هنگام كه وعده اش برسد و فرشتگان مددكارش باشند آن شمشير برنده خدا كه كُند نشود
۩ وَ نُورُهُ الَّذى لا يَخْبوُ وَ ذوُالْحِلْمِ الَّذى لا يَصْبوُا مَدارُ الَّدهْرِ
و نور او كه خاموش نگردد و بردبارى كه كار بى رويه انجام ندهد چرخ روزگار بخاطر او گردش كند
۩ وَ نَواميسُ الْعَصْرِ وَ وُلاةُ الاْمْرِ وَ الْمُنَزَّلُ عَلَيْهِمْ ما يَتَنَزَّلُ فى لَيْلَةِ
و او و پدران معصومش نواميس هر عصر و واليان امر خدايند در شب قدر آنچه نازل شود بر ايشان نازل گردد
۩ الْقَدْرِ وَ اَصْحابُ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ تَراجِمَةُ وَحْيِهِ وَ وُلاةُ اَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ
و آنهايند صاحبان حشر و نشر و مفسران وحى خدا و سرپرستان امر و نهى او
۩ اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى خاتِمِهْم وَ قآئِمِهِمُ الْمَسْتُورِ عَنْ عَوالِمِهِمْ

خدايا پس درود فرست بر خاتم ايشان و قائمشان كه در پس پرده است از عوالم آنها
۩ اَللّهُمَّ وَ اَدْرِكَ بِنا اءَيّامَهُ وَ ظُهُورَهُ وَ قِيامَهُ وَ اجْعَلْنا مِنْ اَنْصارِهِ وَ اقْرِنْ ثارَنا
خدايا ما را به روزگار او و زمان ظهور و قيامش برسان و از جمله يارانش قرارمان ده و خونخواهى ما را
۩ بِثارِهِ وَ اكْتُبْنا فى اَعْوانِهِ وَ خُلَصاَّئِهِ وَ اَحْيِنا فى دَوْلَتِهِ ناعِمينَ
به خونخواهى او مقرون گردان و نام ما را در زمره ياران و مخصوصانش ثبت فرما و ما را در دولتش شادكام
۩ وَ بِصُحْبَتِهِ غانِمينَ وَ بِحَقِّهِ قآئِمينَ وَ مِنَ السُّوَّءِ سالِمينَ
و متنعم و به هم نشينيش بهره مند و به گرفتن حقش پا بر جا بدار و از بديها بر كنارمان كن
۩ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ وَ الْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ وَ صَلَواتُهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَالْمُرْسَلينَ وَ عَلى اَهْلِ بَيْتِهِ الصّادِقينَ وَ عِتْرَتِهَ النّاطِقينَ
اى مهربانترين مهربانان و ستايش خاص خدا پروردگار جهانيان است و درودهاى او بر آقاى ما محمد خاتم پيامبران و مرسلين و بر خاندان راستگو و عترت حقگويش باد.
۩ وَ الْعَنْ جَميعَ الظّالِمينَ و احْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ يا اَحْكَمَ الْحاكِمينَ
و از رحمت خود دور ساز تمام ستمكاران را و ميان ما و ايشان داورى كن اى محكمترين حكم كنندگان.

عصـر طلايـي ظهـور



زمان‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع) پس‌ از ظهور و قيامشان‌ از درخشانترين‌ دوره‌هاي‌ كره‌ زمين‌ پس‌ از آفرينش‌ آن‌ و يا از زمان‌ خلقت‌ آدم‌ (ع) است. صحيح‌ آن‌ است‌ كه‌ زمان‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع) را زمان‌ نور و عصر علم‌ بناميم، نه‌ زمانهائي‌ را كه‌ ما امروزه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ كه‌ روزگار تاريكيهاي‌ جهل‌ و فقر و انحراف‌ و زشتكاري‌ و ظلم‌ و گمراهي‌ است. با‌ توجه‌ به‌ اين‌ سخن‌ حكيمانه‌ مشهور كه‌ «همه‌ چيز را به‌ ضدش‌ مي شناسند» مي‌توانيم‌ شكوفائي‌ و زيبائي‌ زندگاني‌ و شيريني‌ زيستن‌ در آن‌ سالها را با نگرشي‌ تند به‌ وضعيت‌ تا‌سف‌ باري‌ كه‌ در اين‌ زمان‌ زندگانيمان‌ را در برگرفته‌ دريابيم. به‌ اجتماعي‌ كه‌ امروزه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ نظري افكنيد! زشتي‌ هائي‌ كه‌ زندگاني‌ را بر‌ مردم‌ تيره‌ كرده‌ و لذت‌ زندگاني‌ و شيريني‌ حيات‌ را از آنان‌ سلب‌ نموده‌ است‌ ببينيد. انواع‌ محروميتها‌ است، يكي‌ را مي‌بيني‌ كه‌ از مال‌ و ثروت‌ محروم‌ است‌ و ديگري‌ از خانه‌اي‌ كه‌ در آن‌ مسكن‌ گزيند و يا از دكاني‌ كه‌ در آن‌ تجارت‌ نمايد و يا مالي‌ كه‌ زندگي‌ او و خانواده‌اش‌ را تا‌مين‌ نمايد يا بدان‌ به‌ درد خود و وابستگانش‌ برسد.
مشكلات، زندگاني‌ را در برگرفته‌ است‌ و دشواريها، درها را به‌ روي‌ مردم‌ بسته. نبودن‌ آزادي‌ مسكن، مسافرت‌ و تجارت‌ و كار و اقامت‌ در محلي‌ يا آزادي‌ سخن‌ گفتن‌ و نوشتن‌ و تا‌ليف‌ و اظهار نظر و غير آن. از بين‌ رفتن‌ امنيت، كه‌ آدمي‌ بر زندگاني‌ خويش‌ و اموال‌ و خانواده‌اش‌ بيمناك‌ است. ناتوانان‌ از قدرتمندان‌ مي‌ترسند و ثروتمندان‌ بر بيچارگان‌ زور مي‌گويند.فراواني‌ عقده‌هاي‌ رواني‌ كه‌ پيامدهاي‌ پياپي‌ آنها بسيار زياد است. آنگاه‌ فقر و گرسنگي‌ را - كه‌ افراد فراواني‌ در جهان‌ با آن‌ دست‌ به‌ گريبانند - بنگريد و بيماريهائي‌ را كه‌ بر اثر سو‌ تغذيه‌ و خصوصا بين‌ اطفال‌ رايج‌ است... به‌ همين‌ ترتيب‌ امور ديگر. به‌ مردم‌ و به‌ كمبودها و محروميت‌ها و از بين‌ رفتن‌ كرامت‌ها و گرفتاريها و مصيبت‌ها و مشكلات‌ آنان‌ نگاه‌ افكنيد. زندانها ميليونها تن‌ را در خود جا داده‌اند. جنگها مي‌خورد و پايمال‌ مي‌كند و از هم‌ مي‌درد و ويران‌ مي‌سازد و مي‌سوزاند. پس‌ از اين‌ نگاه‌ كوتاه...در زمان‌ ظهور حضرت‌ تمامي‌ مظاهر زندگاني‌ به‌ ميزان‌ صد در صد دگرگون‌ مي‌گردد. فقر به‌ كلي‌ از اجتماع‌ بشري‌ رخت‌ بر مي‌بندد. محروميت‌ از مردمان‌ زائل‌ مي‌گردد. عقده‌هاي‌ رواني‌ گشوده‌ مي‌شود. اندوهها به‌ شادي‌ بدل‌ مي‌گردد. جهنم‌ زندگاني‌ به‌ بهشت‌ تبديل‌ مي‌شود و پژمردگي‌ بر چهره‌ها نشسته‌ جاي‌ خود را به‌ طراوت‌ شادابي‌ خواهد سپرد. در آن‌ روزگار هراس‌ از بين‌ مي‌رود و امنيت‌ بر سراسر عالم‌ سايه‌ مي‌افكند. عدالت‌ بر فراز اجتماعات‌ خيمه‌ خواهد زد. ظلم‌ نابود مي‌شود، در آن‌ هنگام‌ نه‌ ظلمي‌ مي‌توان‌ ديد و نه‌ مطلومي. مسلمانان‌ كامياب‌ مي‌گردند و سلامت‌ بر كره‌ زمين‌ سايه‌ مي‌افكند و اسلام‌ در تمام‌ سرزمين‌ عالم‌ منتشر مي‌گردد. روي‌ كره‌ زمين‌ كسي‌ باقي‌ نمي‌ماند مگر آنكه‌ شهادت‌ مي‌دهد: «لا اله‌ الا الله و محمد رسول‌ الله صلي‌ الله عليه‌ و آله‌ و علي‌ ولي‌ الله و حجته» معبودي‌ جز الله نيست‌ و محمد كه‌ درود خدا بر او و خاندانش‌ باد فرستاده‌ خداست‌ و علي‌ (ع) ولي‌ برگزيده‌ خدا و حجت‌ اوست. تمام‌ آنچه‌ گذشت، به‌ بركت‌ نهضت‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع) و قيام‌ و اقدامات‌ و قدمهاي‌ اصلاحي‌ و كارهاي‌ عمراني‌ و تعليمات‌ پُر ارزش‌ ايشان‌ و پياده‌ كردن‌ قوانين‌ الهي‌ به‌ دست‌ آن‌ بزرگوار رخ‌ خواهد داد. احاطه‌ و اطلاع‌ بر تمام‌ كارهاي‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع) به‌ صورت‌ مفصل، در زمان‌ قيام‌ و نهضتش‌ كاري‌ ساده‌ نخواهد بود، چرا كه‌ مفاسد و بدبختي‌ها و مصائب‌ و زشتي‌ها و انحرافات‌ منتشر در اجتماعات‌ بشري‌ به‌ تعداد ستارگان‌ آسمانند كه‌ از شمار بيرون‌ است. لازم‌ است‌ بدانيم‌ كه‌ اكثر انحرافاتي‌ كه‌ جامعه‌ بشري‌ با آنها دست‌ به‌ گريبان‌ است‌ به‌ خاطر قوانين‌ ظالمانه‌اي‌ است‌ كه‌ ساخته‌ مغزهاي‌ عليل‌ زمامداران‌ ظالم‌ است...قانون‌هايي‌ كه‌ از انسان‌ ازادي‌ و كرامت‌ را سلب‌ نموده‌اند و نتيجه‌ آن‌ پخش‌ ناداني‌ و ناداري‌ و محروميت‌ و مشكلات‌ و گناهان‌ و جرائم‌ و زشتي‌ها و ديگر شُرور گرديده‌ است. آري... قوانين‌ انحرافي‌ است‌ كه‌ علت‌ ايجاد فحشا‌ و سرقت‌ و كشتار و گرسنگي‌ و غيره‌ در اجتماعات‌ بشري‌ گرديده‌ است. زماني‌ كه‌ اين‌ قوانين‌ ناراست‌ از بين‌ رفته‌ جاي‌ خود را به‌ احكام‌ الهي‌ سپارند، يقينا‌ اجتماعات‌ بشري‌ به‌ آرامش‌ و رفا‌ و صلاح‌ و عدالت‌ برخواهد گشت‌. شايسته‌ است‌ كه‌ فراموش‌ ننمائيم‌ كه‌ صدها حديث‌ رول‌ اكرم‌ و خاندان‌ پاكش‌ - (عليهم‌ السلام) كه‌ در كتاب‌هاي‌ شيعه‌ و سني‌ ذكر شده‌ و قطعا از حد‌ تواتر بيرون‌ رفته‌ است‌ - به‌ اين‌ معني‌ تصريح‌ مي‌نمايند كه‌ حضرت‌ صاحب‌ الامر (ع) زمين‌ را از عدل‌ و داد آكنده‌ خواهند فرمود، پس‌ از آنكه‌ از ظلم‌ و جور پُر شده‌ باشد.اين‌ احاديث‌ فراوان‌ بر دو بخشش‌ تكيه‌ دارند: اول: آنكه‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع) زمين‌ را از عدل‌ و داد آكنده‌ خواهد فرمود.دوم: پس‌ از آنكه‌ از ظلم‌ و جور پُر شده‌ باشد. پس‌ ممكن‌ است‌ كه‌ بگوييم، جمله‌ دوم‌ براي‌ جمله‌ اول‌ علت‌ است. به‌ عبارت‌ واضحتر يقينا‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع) زماني‌ واقع‌ خواهد گرديد كه‌ زمين‌ از انواع‌ ظلم‌ و جور آكنده‌ شده‌ باشد، يعني‌ زمامداران‌ به‌ افراد ملت، زورمندان‌ به‌ ناتوانان، شوهران‌ به‌ زنان‌ و بالعكس، فرزندان‌ به‌ پدر و مادر و بالعكس، همسايگان‌ به‌ يكديگر، كارگر به‌ كارفرما و برعكس‌ زور گويند و ستم‌ نمايند، بلكه‌ ظلم‌ از اين‌ حد‌ تجاوز نموده‌ بيوه‌ زنان‌ و يتيمان‌ و ضعيفان‌ و حتي‌ حيوانات‌ را هم‌ شامل‌ خواهد شد. جز ظلم‌ و مظلوم‌ نخواهد ماند... تا آنجا كه‌ ظلم‌ از حد‌ خود گذشته‌ و به‌ جور مبدل‌ خواهد گرديد، مثلا‌ بيگناهي‌ مظلومانه‌ كشته‌ مي‌شود و آنگاه‌ خانواده‌اش‌ از گريه‌ بر او و يا تشييع‌ جنازه‌اش‌ ممنوع‌ مي‌گردند!! در زمان‌ ما در برخي‌ از كشورها اتفاق‌ افتاده‌ است‌ كه‌ بعضي‌ از حكومت‌ها منقرض‌ شده‌ بيگناهان‌ را ظالمانه‌ مي‌كشتند و وقتي‌ خانواده‌ مقتول‌ براي‌ تحويل‌ گرفتن‌ جسد مقتول‌ مي‌رقتند، دولت‌ بهاي‌ فشنگ‌ هائي‌ را كه‌ براي‌ كشتن‌ آن‌ بينوا مصرف‌ نموده‌ بود به‌ چندين‌ برابر قيمتش‌ دريافت‌ مي‌داشت! اين‌ پس‌ از آن‌ بود كه‌ جنازه‌ را براي‌ شمارش‌ جاي‌ گلوله‌ها دقيقا‌ بررسي‌ نموده‌ سپس‌ جنازه‌ را به‌ صاحبانش‌ تسليم‌ مي‌نمودند! يا آنكه‌ اموال‌ را به‌ ظلم‌ و جور مصادره‌ مي‌كردند، انگاه‌ به‌ صاحب‌ اموال‌ اجازه‌ نمي‌دادند كه‌ حتي‌ كلمه‌اي‌ سخن‌ گفته‌ و يا نزد كسي‌ دادخواهي‌ نمايد يا آنكه‌ از مصائبش‌ نزد احدي‌ شكايت‌ كند! اين‌ گرفتاري‌ها و فشارها و ميليونها مانند آن‌ است‌ كه‌ اجتماعات‌ بشري‌ را آماده‌ انفجار و انقلاب‌ بر ضد‌ طبقه‌ حاكم‌ ظالم‌ مي‌نمايد و وقتي‌ كسي‌ براي‌ راهبري‌ انقلاب‌ به‌ پا خيزد ميليونها مظلوم‌ با سينه‌هائي‌ گشاده‌ از او پيروي‌ و او را تا‌ييد مي‌نمايند و توان‌ خود را براي‌ ياري‌ آن‌ به‌ كار مي‌گيرند و حتي‌ به‌ قيمت‌ مرگ‌ پاس‌ آن‌ مي‌دادند، زيرا زندگاني‌ پيشين‌ خود را ناپسند و منفور مي‌ديده‌اند. اين‌ امور چونان‌ مقدمه‌اي‌ خواهد بود كه‌ نهضت‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع) و قيام‌ آن‌ بزرگوار را به‌ نشر عدل‌ و قسط‌ در همه‌ اجتماعات‌ بشري، آمادگي‌ مي‌بخشد. معني‌ اين‌ سخن‌ مسلما‌ چنين‌ نيست‌ كه‌ مسلمانان‌ تنبلي‌ ورزيده‌ از كار سرباز زنند و از فعاليت‌ باز بمانند، نه‌ سخني‌ گويد و نه‌ چيزي‌ بنويسد و نه‌ به‌ كاري‌ چون‌ هدايت‌ مردم‌ و پيكار با ظلم‌ بپردازد، به‌ اين‌ تصور كه‌ اقدامات‌ اصلاحي، ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع) را به‌ تا‌خير مي‌افكند! هرگز... بلكه‌ هدايت‌ مردم‌ و پيكار با ظلم‌ واجب‌ و بابي‌ از ابواب‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر به‌ شمار مي‌رود و مسلما‌ هيچ‌ تا‌ثيري‌ نيز در به‌ عقب‌ افكندن‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع) ندارد... ما به‌ عمل‌ مكلف‌ بوده‌ هيچ‌ مسو‌ليتي‌ در پيش‌ انداختن‌ و يا عقب‌ انداختن‌ ظهور حضرتش‌ نداريم. پس‌ از اين‌ مقدمه... به‌ سخن‌ خود درباره‌ فعاليت‌ها و اقدامات‌ اصلاحي‌ حضرت‌ ولي‌ عصر (عج) باز مي‌گرديم:
زندگاني‌ بشر داراي‌ جوانب‌ گوناگون‌ و زواياي‌ متعددي‌ است‌ و در تمام‌ اين‌ جوانب‌ و نواحي‌ ممكن‌ است‌ فساد منتشر گردد. بر اين‌ مبنا حضرت‌ مهدي‌ (ع) براي‌ اصلاح‌ همه‌ نواحي‌ و جوانب‌ به‌ اقدامات‌ عمومي‌ پُردامنه‌ دست‌ خواهند زد. از احاديث‌ فراوان‌ اينگونه‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ در آن زمان‌ تحولي‌ عظيم‌ و تطوري‌ عميق‌ در تمام‌ اجتماعات‌ بشري، در سرتاسر كره‌ زمين، ايجاد خواهد شد، چندان‌ كه‌ چهره‌ زندگاني‌ در تمام‌ مظاهر و شو‌ون‌ به‌ چهره‌هاي‌ گيراي‌ ديگري‌ تبديل‌ خواهد شد.
زندگاني‌ فرهنگي‌ در زمان‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع)
زندگاني‌ فرهنگي‌ در زمان‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع) آنچنان‌ شكوفائي‌ خواهد داشت‌ كه‌ نظيري‌ در تاريخ‌ برايش‌ نتوان‌ يافت. علم‌ و فرهنگ‌ و خصوصا‌ علوم‌ ديني‌ و احكام‌ شرعي‌ و معارف‌ اسلامي‌ منتشر گرديده‌ چرخ‌هاي‌ فرهنگ‌ به‌ صورتي سريع‌ به‌ گردش‌ در مي‌آيد. روشن‌ است‌ كه‌ تطور و دگرگوني‌ عظيمي‌ در اين‌ زمينه‌ حاصل‌ خواهد شد. من‌ مي‌پندارم‌ - و خدا داناست‌ - كه‌ در بسياري‌ از كتب‌ فقه‌ و حديث‌ در ان‌ زمان‌ تهذيب‌ و تنقيح‌ به‌ عمل‌ خواهد آمد و نقش‌ مقدار زيادي‌ از موضوعات‌ كتابهاي‌ اصول‌ فقه‌ و مباحث‌ آن‌ به‌ پايان‌ مي‌رسد و كاربردشان‌ از بين‌ مي‌رود، چرا كه‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع) قواعد عمومي‌ مسائل‌ فقه‌ را روشن‌ فرموده‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ از بسياري‌ از مباحث‌ اصول‌ بي‌ نيازي‌ حاصل‌ مي‌شود. در مورد كتب‌ درايه‌ و رجال‌ و شرح‌ حال‌ راويان‌ حديث‌ و تقسيم‌ احاديث‌ به‌ صحيح‌ و ضعيف‌ و ديگر اصطلاحات‌ حديثي‌ وضعيت‌ به‌ همان‌ ترتيب‌ خواهد بود، يعني، از آن‌ كتابها نيز بي‌ نيازي‌ حاصل‌ خواهد شد، چرا كه‌ بيشتر آنان‌ بر حدس‌ و ظن‌ استوارند و استفاده‌ از آنها به‌ زمان‌ غيبت‌ و جدائي‌ مردم‌ از امام‌ عصر (ع) محدود مي‌گرديده‌ است. اما در زمان‌ حضرت‌ ولي‌ عصر (ع) مردم‌ احكام‌ شرعي‌ را به‌ صورتي‌ قطعي‌ در خواهند يافت. بيشتر كتابهاي‌ تفسير از اعتبار ساقط‌ خواهند شد، زيرا مردم‌ به‌ تفسيرهائي‌ كه‌ برخاسته‌ از آراء و برداشتهاي‌ شخصي‌ است‌ اعتنائي‌ نخواهند داشت. در آن‌ زمان‌ فقط‌ تفاسير روايت‌ شده‌ از ائمه‌ اهل‌ بيت‌ (عليهم‌ السلام) باقي‌ خواهد ماند. اين‌ حكم‌ در مورد قرائت‌هاي‌ مختلف‌ قرآن‌ كريم‌ - كه‌ سنديتي‌ ندارند - نيز جاري‌ و ساري‌ است، زيرا مردم‌ قران‌ را از حضرت‌ مهدي‌ (ع) به‌ همان‌ گونه‌ كه‌ از سوي‌ خداي‌متعال‌ نازل‌ گرديده‌ است‌ - فرا مي‌گيرند و تفسير قرآن‌ را نيز به‌ گونه‌اي‌ كه‌ مُراد و مقصود حضرت‌ حق‌ است‌ خواهند فهميد و بر معارف‌ قرآن‌ و اسرار و عجائبي‌ كه‌ در اين‌ كتاب‌ ناشناخته‌ و پنهان‌ مانده‌ است‌ اط‌لاع‌ خواهند يافت. به‌ همينگونه‌ از بسياري‌ از دانشهاي‌ جديد - كه‌ مانند بيشتر مباحث‌ فلسفي‌ محصول‌ فكر و خيال‌ است‌ - بي‌ نيازي‌ حاصل‌ خواهد شد. خلاصه‌ آنكه، دانش‌ صحيح‌ در هر خانه‌اي‌ منتشر و حلقه‌هاي‌ درس‌ و بحث‌ هم‌ براي‌ مردان‌ و هم‌ براي‌ زنان‌ در اجتماعات‌ مختلف‌ ايجاد خواهد گرديد. حضرت‌ باقر (ع) مي‌فرمايد: « در زمان‌ او - زمان‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع) به‌ شما حكمت‌ خواهند داد، چندان‌ كه‌ زن‌ در خانه‌اش‌ به‌ كتاب‌ خدا و سنت‌ پيامبرش‌ (ص) قضاوت‌ خواهد نمود.» اين‌ حديث‌ دلالت‌ دارد بر آنكه‌ مردم‌ در زمان‌ آن‌ بزرگوار به‌ آداب‌ ديني‌ و آموختن‌ احكام‌ شرعي‌ تربيت‌ خواهند شد و سطح‌ فرهنگ‌ و دانش‌ در ميان‌ آنان‌ تا آن‌ درجه‌ بالا خواهد رفت‌ كه‌ حتي‌ زن‌ مي‌تواند بين‌ دو نفر - كه‌ با يكديگر اختلاف‌ نموده‌اند - موافق‌ كتاب‌ خدا و سنت‌ پيامبر به‌ قضاوت‌ بنشيند. بايد بدانيم‌ كه‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع) به‌ كتاب‌ خدا و سنت‌ پيامبر او (ص) عمل‌ نموده‌ از آن‌ دو به‌ اندازه‌ سر مو يا ذره‌اي‌ منحرف‌ نخواهد شد، البته‌ شريعت‌ تازه‌ و يا ديني‌ متناقض‌ با دين‌ اسلام‌ نياورده‌ حلال‌ خدا را حرام‌ و حرام‌ خدا را حلال‌ نخواهد نمود. ولي‌ انچه‌ حاصل‌ خواهد شد آنست‌ كه‌ تمام‌ مذاهبي‌ كه‌ پس‌ از وفات‌ رسول‌ خدا (ص) ايجاد شدند همه‌ مُلغي‌ خواهند گرديد، زيرا براي‌ آن‌ها موضعي‌ در كتاب‌ خدا و سنت‌ پيامبر او نتوان‌ يافت. تنها من‌ بر اين عقيده‌ نيستم، بلكه‌ يكي‌ از دانشمندان‌ مذاهب‌ اربعه‌ معروف‌ به‌ ابن‌ عربي‌ (متوفاي‌ 638 ق) در كتاب‌ خود فتوحات‌ مكيه‌ (در باب‌ 366) درباره‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع) چنين‌ گويد: «او دين‌ را آنگونه‌ كه‌ هست‌ آشكار خواهد ساخت، انچنان‌ كه‌ اگر رسول‌ خدا نيز زنده‌ مي‌بود آنگونه‌ حكم‌ مي‌فرمود. همه‌ مذاهب‌ از زمين‌ رخت‌ برخواهد بست‌ و جز دين‌ خالص‌ چيزي‌ باقي‌ نخواهد ماند...» آري، وحدت‌ بزرگ‌ اسلامي‌ در آن‌ روز محقق‌ خواهد گرديد. در آن‌ هنگام‌ مسلمانان‌ در اصول‌ دين‌ و فروع‌ آن‌ و تمام‌ مسائل‌ فقهي‌ و احكام‌ شرعي‌ يكي‌ مي‌گردند و قياس‌ و استحسان‌ و فتاوايي‌ - كه‌ نشات‌ گرفته‌ از شرايط‌ سياسي‌ زمانه‌ باشد - نخواهد ماند. دين‌ همان‌ اسلام‌ خواهد بود و مذهب، مذهب‌ تشيع، يعني‌ مذهب‌ اهل‌بيت‌ كه‌ رسول‌ خدا (ص) مردم‌ را در احاديث‌ فراواني‌ به‌ آن‌ دعوت‌ فرمود. در آن‌ زمان‌ همه‌ زير پرچم‌ لا اله‌ الا الله، محمد رسول‌ الله، علي‌ ولي‌ الله جمع‌ خواهند گرديد. حضرت‌ اميرمو‌منان‌ (ع) در سخن‌ خود درباره‌ زمان‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع) مي‌فرمايند: «...و اشرار را نابود كرده‌ اخيار را باقي‌ خواهد گذارد. هيچكس‌ كه‌ نسبت‌ به‌ اهل‌ بيت‌ كينه‌ داشته‌ باشد، باقي‌ نخواهد ماند.» و نيز در سخن‌ خويش‌ از حضرت‌ مهدي‌ (ع) چنين‌ فرمودند: «...و بدعتي‌ باقي‌ نماند مگر آنكه‌ زائلش‌ خواهد ساخت‌ و نه‌ سنتي‌ مگر آنكه‌ بر پايش‌ خواهد نمود...»

زندگاني‌ تربيتي‌ در زمان‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع)
ترديدي‌ نيست‌ كه‌ بشر عموما‌ قابل‌ تربيت‌ است. اگر تربيت‌ بر پايه‌هاي‌ اخلاقي‌ صحيحي‌ استوار باشد، داراي‌ رفتاري‌ عادلانه، سيرتي‌ پسنديده، و راه‌ و روشي‌ قابل‌ تحسين‌ خواهد گرديد و اگر چنانچه‌ تربيت‌ فاسد بوده‌ و بر پايه‌هاي‌ غير اخلاقي‌ استوار باشد، نتيجه‌ به‌ عكس‌ صورت‌ اول‌ خواهد گرديد. پس‌ تربيت، مي‌تواند بر فطرت‌ و غريزه‌ و بر ميل‌ها و رغبت‌هاي‌ نفساني‌ و بر عادات‌ و تقاليد و ديگر اموري‌ كه‌ به‌ بشر تعلق‌ دارد اثر گذارد. چرا چنين‌ نباشد؟ كه‌ حيوانات، حتي‌ درندگان‌ و حيوانات‌ وحشي، قابل‌ و پذيرائي‌ تربيت‌ اند. چگونه‌ مي‌توان‌ پذيرفت‌ كه‌ بشر قابل‌ تربيت‌ نباشد؟ در حاليكه‌ وي‌ موجودي‌ است‌ كه‌ بر بسياري‌ از مخلوقات‌ برتري‌ دارد و اين‌ به‌ ان‌ علت‌ است‌ كه‌ خداي‌ تعالي‌ به‌ وي‌ عقل‌ و درك‌ و بيان‌ و غير آن‌ را عنايت‌ فرموده‌ است. بر اساس‌ تربيت‌ است‌ كه‌ اجتماع‌ صالح‌ يا فاسد مي‌شود، خوشبخت‌ يا بدبخت‌ مي‌گردد و هدايت‌ يافته‌ و يا منحرف. وسائل‌ و لوازم‌ تربيت‌ فراوانند از آنجمله: 1 - خانه: يعني‌ جايي‌ كه‌ طفل‌ در آن‌ چشم‌ مي‌گشايد. اين‌ محل‌ از مراكز تربيت‌ محسوب‌ گرديده‌ تاثير تامي‌ در شكل‌گيري‌ تربيتي‌ طفل‌ دارد. 2 - مدرسه: پس‌ از خانه، نوبت‌ به‌ مدرسه‌ مي‌رسد كه‌ طفل‌ مقدمات‌ علم‌ و فرهنگ‌ را از معلمان‌ فرا مي‌گيرد و هر چه‌ از مرحله‌اي‌ درسي‌ به‌ مرحله‌ ديگري‌ پاي‌ مي‌گذارد سطح‌ درسي‌ و فرهنگي‌ و علمي‌ وي‌ ارتقاء مي‌يابد تا آنكه‌ به‌ مدارج‌ عالي‌ مي‌رسد. كودك‌ در تمام‌ اين‌ مراحل‌ شكل‌گيري‌ مي‌گيرد و شخصيت‌ مي‌يابد و تاثير مي‌پذيرد، حتي‌ جذب‌ علومي‌ مي‌شود كه‌ به‌ وي‌ القا مي‌گردد، چه‌ راست‌ باشند، چه‌ دروغ، چه حق باشند، چه‌ باطل، چه‌ فضائل‌ باشند، چه‌ رذائل، چه‌ ايمان‌باشند و چه‌ كفر. 3 - وسيله‌ سوم‌ - كه‌ همراه‌ با اين‌ دو وسيله‌ است‌ - اجتماع‌ مي‌باشد. كودكي‌ كه‌ در اجتماعي‌ آكنده‌ از ناپاكي‌ و دروغ، بي‌ بند و باري‌ و زشتكاري، سرقت‌ و خيانت‌ يا در اجتماعي‌ مملو‌ از ديانت‌ و امانت‌ و حياء و فضيلت‌ زيست‌ نمايد از اجتماع‌ اثر گرفته‌ فاسد يا صالح‌ خواهد گرديد. از مهمترين‌ عواملي‌ كه‌ در اصلاح‌ اجتماع‌ و يا افساد آن‌ مو‌ثرند وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌اند، روزنامه‌ها و راديو و تلويزيون‌ و فيلم‌هاي‌ سينمائي. پس‌ از اين‌ نظرِ‌ اجمالي‌ درباره‌ تربيت...مي‌گوئيم: حضرت‌ مهدي‌ (ع) كه‌ مي‌خواهد همه‌ اجتماع‌ بشري‌ را اصلاح‌ فرمايد و جامعه‌اي‌ اسلامي‌ به‌ تمام‌ معني‌ كلمه‌ ايجاد نمايد - از وسائل‌ تربيتي‌ استفاده‌ و از طريق‌ اين‌ وسائل‌ ارتباط‌ جمعي‌ تعليمات‌ مربوط‌ به‌ تربيت‌ درست‌ و شرافتمندانه‌ را صادر مي‌فرمايد. در مدرسه‌ها آموزش‌هاي‌ اسلامي‌ در صدر همه‌ تعليمات‌ قرار خواهد گرفت‌ و دوره‌هاي‌ تعليم‌ در تمام‌ مراحل‌ آن‌ اسلامي‌ خواهند گرديد و وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ صالح‌ و سودمند و مفيد شده‌ از محدوده‌ اسلامي‌ تجاوز نخواهد نمود. پيشتر سخني‌ از حضرت‌ باقر (ع) نقل‌ كرديم‌ كه‌ فرمودند: در زمان‌ او حكومت‌ به‌ شما انسانها داده‌ خواهد شد، چندان‌ كه‌ زن‌ در خانه‌اش‌ به‌ كتاب‌ خدا و سنت‌ پيامبر (ص) قضاوت‌ خواهد نمود.

تفاوتهاى علايم ظهور و شرايط ظهور امام زمان (عج)




شرايط ظهور با علايم ظهور داراى تفاوتهايى است كه عبارتند از: وابستگى ظهور به شرايط، يك نوع وابستگى واقعى است، ولى وابستگى به نشانه ها و علايم از جهت كشف و اعلام است، نه به عنوان يك امر واقعى و ارتباط حقيقى.
علايم ظهور عبارتند از چندين رويداد و حادثه است كه گاهى نيز به ظهور پراكنده پديد آمده و تنها ارتباط واقعى در بين آنهاو ظهور تحقق همه آنها پيش از ظهور مى باشد، اما شرايط ظهور به اعتبار برنامه ريزى طولانى الهى با ظهور ارتباط واقعى داشته و سبب پيدايش آن مى باشند.
نشانه ها لزومى ندارد حتماً در يك زمان با يكديگر واقع شوند ; بلكه يك نشانه در يك زمان پديد مى آيد و پايان مى پذيرد. البته گاهى هم به طور تصادفى در يك زمان چندين نشانه با هم پديد مى آيند ; اما شرايط بايد با يكديگر مرتبط باشند و در آخر كار موجب ظهور شوند و بتدريج ايجاد شده و آنچه وجود مى يابد استمرار داشته و از بين نرود.
تمامى علامات پيش از ظهور پديد آمده و از بين مى رود ليكن شرايط به طور كامل به وجود نمى آيد، مگر نزديك ظهور و يا هنگام وقوع آن و ممكن نيست كه از بين بروند، علايم ظهور را مى توان شناسايى كرد و مى توانيم بفهميم كدام يك از آنها موجود شده و كداميك هنوز موجود نگشته است اما به شرايط نمى توان كاملا و در يك زمان پيش از ظهور دست يافت ويا آنهارا حاصل كرد ; زيرا برخى از آن شرايط وجود تعداد كافى از افراد آزموده و با اخلاص در سطح جهان بوده و بررسى درست و شناسايى آن براى اشخاص عادى امكان پذير نيست.

حضرت مهدي (عج) وديگرمذاهب




ظهور مصلح در آخرالزمان اختصاص به دين مقدس اسلام و مذهب تشيع ندارد. بلكه در اديان ديگر نيز از اين موضوع سخن بسيار گفته شده است. در آيين هاي زرتشت، هندو، بودا، يهود و مسيح بشارت از موعود و نجات دهنده بشر آمده است و عقيده به منجي در همه اديان آسماني به صورت يك اصل مسلم و پذيرفته شده تجلي كرده است.
در هر روزگاري و در ميان هر قومي و امتي و در هر سرزميني، و به زبان هر پيامبر، يا حكيم، يا بزرگي كه سخن از موعود رفته است، به تعبيرها و اصطلاحها، و نامهاي متعارف درميان همسان قوم و مردم بوده است، و منظور از همه آن تعبيرها و اشارتها و نامها، سرانجام، موعود آخرالزمان است. و آن موعود، مهدي است، مهدي موعود.
در انجيل مرقس باب ۱۳ چنين آمده است:
۩ پس بر حذر باشيد و بيدار شده و دعا كنيد، زيرا كه نمي دانيد كه آن وقت كي مي شود.
۩ مثل كسي كه عازم شده خانه خود را واگذارد، و ملازمان خود را بر آن گماشته هر يكي را به شغلي خاص مقرر نمايد و دربان را امر فرمايد كه بيدار بماند.
۩ و بدين طور بيدار باشيد زيرا نمي دانيد كه صاحب خانه كي مي آيد در شام، بانگ خروس و يا صبح.
۩ مبادا ناگهان آمده شما را خفته يابد.
در كيش هندو و نيز در كتب پورانا شرح مفصلي درباره دوران آخر عصر كالي يعني آخرالزمان آمده است. در آيين زرتشتي، سوشيانت، مزدكيان، به منزله كريشناي برهمنان، بوداي پنجم بودائيان، مسيح يهوديان، فارقليط عيسويان و مهدي مسلمانان است.
در کتب مقدس هندوان آمده است که: در آخر زمان هنگاميکه تمامی دنيا پر از ظلم و فساد گشت شخصی بنام منصور ظهور می نمايد که بر تمامی دنيا مستولی می گردد. او نسبت به تمامی افراد اعم از با ايمان و ناايمان شناخت داشته و همگی آنها را بسوی خدا دعوت می نمايد.
در کتب زرتشتيان در مورد مصلح جهانی اينطور آمده است: از سرزمين اعراب و از ميان فرزندان هاشمی مردی ظهور می کند که با ارتش بزرگ و گسترده خود ادامه دهنده دين جد خود گشته و زمين را از عدل و داد پر می کند.
در کتاب تورات عنوان شده که خداوند برای اسماعيل خير و برکت فراوان قرار داده و نسل او را با ۱٢ شاهزاده افزون می نمايد که تبديل به ملت بزرگی خواهند شد.
در زبور نيز مصلح جهانی بدينگونه معرفی شده است: خداوند مرد وارسته ای را بر می گزيند که بر جهان مستولی می گردد و آرامش و سکون را برای همگان به ارمغان خواهد آورد.
نکته قابل توجه در اينجا آن است که پيروان مذاهب مختلف بر اين باورند که مصلح جهانی از ميان آنان خواهد بود؛ بعنوان نمونه طرفداران دين زرتشت معتقد هستند، مصلح جهانی مردی از سرزمين فارس خواهد بود. يهوديان نيز آن را از فرزندان بنی اسرائيل دانسته و مسيحيان آن را بر مسلک خود می دانند و مسلمانان بر اين باورند که مصلح جهانی از تبار هاشمی و از نسل نبی اکرم (ص) می باشد.
با نگاهی دقيق تر به باورها و اعتقادات ديگر اديان به اين نکته می رسيم که اعتقادات آنان با آنچه مسلمانان از آن به عنوان مصاح جهانی ياد می کنند صدق می نمايد؛ چرا که در ميان اجداد حضرت مهدی (عج) شهربانو، همسر سيد ساجدين دختر يزدگرد سوم پادشاه عهد ساسانی ايران وجود دارد که گفتار دين زرتشت را کامل می نمايد و از آنجائيکه هاشميان و بنی اسرائيل هر دو از نسل حضرت ابراهيم (ع) هستند، پس گفتار يهوديان نيز میتواند صدق پيدا کند و از طرف ديگر می دانيم که مادر حضرت مهدی (عج) نرجس خاتون از شاهزادگان و نوه قيصر روم میباشند که بر دين مسيحيت بوده است.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

ايام فاطميه بر همه شيعيان جهان تسليت باد

ايام فاطميه بر همه شيعيان جهان تسليت باد

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۹, یکشنبه

چهل حدیث از حضرت مهدي (عج)

چهل حدیث






قالَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ(علیه السلام):
1- توجّه امام مهدى(علیه السلام) به شیعیان خویش«إِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ، وَ لا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ، وَ لَوْ لا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللاَّْواهُ، وَ اصْطَلَمَکُمُ الاَْعْداءُ. فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا.»:ما در رعایت حال شما کوتاهى نمى کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم ، که اگر جز این بود گرفتارى ها به شما روى مىآورد و دشمنان، شما را ریشه کن مى کردند. از خدا بترسید و ما را پشتیبانى کنید.

2- عمل صالح و تقرّب به اهل بیت(علیهم السلام)«فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِء مِنْکُمْ بِما یُقَرَّبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْیَتَجَنَّبْ ما یُدْنیهِ مِنْ کَراهِیَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَإِنَّ امْرَأً یَبْغَتُهُ فُجْأَةً حینَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا یُنْجیهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حَوْبَة.»:هر یک از شما باید به آنچه که او را به دوستى ما نزدیک مى سازد، عمل کند و از آنچه که خوشایند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزیند، زیرا خداوند به طور ناگهانى انسان را مىگیرد، در وقتى که توبه برایش سودى ندارد و پشیمانى او را از کیفر ما به خاطر گناهش نجات نمى دهد.

3- تسلیم در مقابل دستورهاى اهل بیت(علیهم السلام)«فَاتَّقُوا اللّهَ، وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّو الاَْمْرَ إِلَیْنا، فَعَلَیْنَا الاِْصْدارُ، کَما کانَ مِنَّا الاِْیرادُ، وَ لا تَحاوَلُوا کَشْفَ ما غُطِّىَ عَنْکُمْ، وَ اجْعَلُوا قَصْدَکُمْ إِلَیْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ.»:از خدا بترسید و تسلیم ما شوید و کارها را به ما واگذارید، بر ماست که شما را از سرچشمه، سیراب برگردانیم، چنان که بردن شما به سرچشمه از ما بود، در پى کشف آنچه از شما پوشیده شده نروید. مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى که روشن است به طرف ما قرار دهید.

4- تحقّق حتمى حقّ«أَبَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لِلْحَقِّ إِلاّ إِتْمامًا وَ لِلْباطِلِ إِلاّ زَهُوقًا، وَ هُوَ شاهِدٌ عَلَىَّ بِما أَذْکُرُهُ.»:خداوند مقدّر فرموده است که حقّ به مرحله نهایى و کمال خود برسد و باطل از بین رود، و او بر آنچه بیان نمودم گواه است.

5- خلقت هدفدار و هدایت پایدار«إِنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ یَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثًا وَ لا أَهْمَلَهُمْ سُدًى بَلْ خَلَقَهُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَسْماعًا وَ أَبْصارًا وَ قُلُوبًا وَ أَلْبابًا ثُمَّ بَعَثَ إِلَیْهِمُ النَّبِیّینَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ، یَأْمُرُونَهُمْ بِطاعَتِهِ وَ یَنْهَوْنَهُمْ عَنْ مَعْصِیَتِهِ وَ یُعَرِّفُونَهُمْ ما جَهِلُوهُ مِنْ أَمْرِ خالِقِهِمْ وَ دینِهِمْ وَ أَنـْزَلَ عَلَیْهِمْ کِتابًا، وَ بَعَثَ إِلَیْهِمْ مَلائِکَةً یَأْتینَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مَنْ بَعَثَهُمْ إِلَیْهِمْ بِالْفَضْلِ الَّذى جَعَلَهُ لَهُمْ عَلَیْهِمْ.»:خداوند متعال، خلق را بیهوده نیافریده و آنان را مهمل نگذاشته است، بلکه آنان را به قدرتش آفریده و براى آنها گوش و چشم و دل و عقل قرار داده، آن گاه پیامبران را که مژده دهنده و ترساننده هستند به سویشان برانگیخت تا به طاعتش دستور دهند و از نافرمانى اش جلوگیرى فرمایند و آنچه را از امر خداوند و دینشان نمىدانند به آنها بفهمانند و بر آنان کتاب فرستاد و به سویشان فرشتگان برانگیخت تا آنها میان خدا و پیامبران ـ به واسطه تفضّلى که بر ایشان روا داشته ـ واسطه باشند.

6- ظهور حقّ«إِذا أَذِنَ اللّهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْکُمْ.»:هرگاه خداوند به ما اجازه دهد که سخن گوییم، حقّ ظاهر خواهد شد و باطل از میان خواهد رفت و خفقان از [سرِ] شما برطرف خواهد شد.

7- تفتیش ناروا«مَنْ بَحَثَ فَقَدْ طَلَبَ، وَ مَنْ طَلَبَ فَقَدْ دَلَّ، وَ مَنْ دَلَّ فَقَدْ أَشاطَ وَ مَنْ أَشاطَ فَقَدْ أَشْرَکَ.»:حضرت مهدى(علیه السلام) در خصوص کسانى که در جستجوى او بوده اند تا به حاکم جور تحویلش دهند فرموده است: آن که بکاود، بجوید و آن که بجوید دلالت دهد و آن که دلالت دهد به هدف رسد و هر که [در مورد من] چنین کند، شرک ورزیده است.

8- ظهور حقّ به اذن حقّ«فَلا ظُهُورَ إِلاّ بَعْدَ إِذْنِ اللّهِ تَعالى ذِکْرُهُ وَ ذلِکَ بَعْدَ طُولِ الاَْمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلاءِ الاَْرْضِ جَوْرًا.»:ظهورىنیست، مگر به اجازه خداوندمتعال و آن هم پس از زمان طولانى و قساوت دلها و فراگیر شدن زمین از جور و ستم.

9- مدّعیان دروغگو«سَیَأْتى إلى شیعَتى مَنْ یَدَّعِى المُشاهَدَةَ. أَلا فَمَنِ ادَّعَى المُشاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیانى وَ الصَّیْحَةِ فَهُوَ کَذّابٌ مُفْتَر وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیم.»:آگاه باشید به زودى کسانى ادّعاى مشاهده (نیابت خاصّه) مرا خواهند کرد. آگاه باشید هر کس قبل از «خروج سفیانى» و شنیدن صداى آسمانى، ادّعاى مشاهده مرا کند دروغگو و افترا زننده است; حرکت و نیرویى جز به خداى بزرگ نیست.

10- دنیا در سراشیبى زوال«إِنَّ الدُّنْیا قَدْ دَنا فَناؤُها وَ زَوالُها وَ أَذِنَتْ بِالْوِداعِ وَ إِنّى أَدْعُوکُمْ إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) وَ الْعَمَلِ بِکِتابِهِ وَ إِماتَةِ الْباطِلِ وَ إِحْیاءِ السُّنَّةِ.»:دنیا فنا و زوالش نزدیک گردیده و در حال وداع است، و من شما را به سوى خدا و پیامبرش ـ که درود خدا بر او و آلش باد ـ و عمل به قرآنش و میراندن باطل و زنده کردن سنّت، دعوت مى کنم.

11- ذخیره بزرگ«أَنَا بَقِیَّةٌ مِنْ آدَمَ وَ ذَخیرَةٌ مِنْ نُوح وَ مُصْطَفى مِنْ إِبْراهیمَ وَ صَفْوَة مِنْ مُحَمَّد(صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِمْ أَجْمَعینَ).»:من باقیمانده از آدم و ذخیره نوح و برگزیده ابراهیم و خلاصه محمّد (درود خدا بر همگى آنان باد) هستم.

12- حجّت خدا«زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللّهِ داحِضَةٌ وَ لَوْ أُذِنَ لَنا فِى الْکَلامِ لَزالَ الشَّکُّ.»:ستمگران پنداشتند که حجّت خدا از بین رفته است، در حالى که اگر به ما اجازه سخن گفتن داده مىشد، هر آینه تمام شکّ ها را از بین مى بردیم.

13- عطسه، نشانه سلامت«أَلا أُبَشِّرُکَ فِى الْعِطاسِ فَقُلْتُ بَلى قالَ: هُوَ أَمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أَیّام.»:نسیم، خدمتکار حضرت مهدى(علیه السلام) گوید: آن حضرت به من فرمود:آیا تو را در مورد عطسه کردن بشارت دهم؟ گفتم: آرى. فرمود: عطسه، علامتِ امان از مرگ تا سه روز است.

14- نماز، طردکننده شیطان«ما أُرْغِمَ أَنْفُ الشَّیْطانِ بِشَىْء مِثْلِ الصَّلوةِ، فَصَلِّها وَ أَرْغِمْ أَنْفَ الشَّیْطانِ.»:هیچ چیز مثل نماز، بینى شیطان را به خاک نمىمالد، پس نماز بخوان و بینى شیطان را به خاک بمال.

15- اذن مالک«لا یَحِلُّ لاَِحَد أَنْ یَتَصَرَّفَ فى مالِ غَیْرِهِ بِغَیْرِ إِذْنِهِ.»:تصرّف در مال هیچ کس بدون اجازه او جایز نیست.

16- استعاذه به خدا«أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الْعَمى بَعْدَ الْجَلاءِ وَ مِنَ الضَّلالَهِ بَعْدَ الْهُدى وَ مِنْ مُوبِقاتِ الاَْعْمالِ وَ مُرْدِیاتِ الْفِتَنِ.»:پناه به خدا مىبرم از نابینایى بعد از بینایى و از گمراهى بعد از راهیابى واز اعمال ناشایسته و فرو افتادن در فتنه ها.

17- اسوه هاى حقیقت«إِنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فینا، لا یَقُولُ ذلِکَ سِوانا إِلاّ کَذّابٌ مُفْتَر.»:حقّ با ما و در میان ماست، کسى جز ما چنین نگوید، مگر آن که دروغگو و افترا زننده باشد.

18- ظهور فَرَج به اذن خدا«وَ أَمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، کَذَبَ الْوَقّاتُونَ. وَ أَمّا قَوْلُ مَنْزَعَمَ أَنَّ الْحُسَیْنَ(علیه السلام) لَمْ یُقْتَلْ، فَکُفْرٌ وَ تَکْذیبٌ وَ ضَلالٌ.»:امّا ظهور فرج، موکول به اراده خداوند متعال است و هر کس براى ظهور ما وقت تعیین کند دروغگوست. و امّا گفته کسانى که پنداشته اند امام حسین(علیه السلام) کشته نشده، کفر و دروغ و گمراهى است.

19- شناخت خدا«إِنَّ اللّهَ تَعالى هُوَ الَّذى خَلَقَ الاَْجْسامَ وَ قَسَّمَ الاَْرْزاقَ لاَِنَّهُ لَیْسَ بِجِسْم وَلا حالّ فىجِسْم«لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىءٌ وَ هُوَالسَّمیعُ الْعَلیمُ».»:همانا خداوند متعال، کسى است که اجسام را آفریده و ارزاق را تقسیم فرموده، او جسم نیست و در جسمى هم حلول نکرده، «چیزى مثل او نیست و شنوا و داناست».

20- ائمّه(علیهم السلام) دست پرورده هاى پروردگار«إِنَّ اللّه مَعَنا و لا فاقَةَ بِنا إِلى غَیْرِهِ وَ الْحَقَّ مَعَنا فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا.»:خداوند با ماست، و به جز ذات پروردگار به چیزى نیاز نداریم، و حقّ با ماست. اگر کسانى با ما نباشند، هرگز در ما وحشتى ایجاد نمىشود، ما دست پرورده هاى پروردگارمان، و مردمان، دستپرورده هاى ما هستند.

21- دانش حقیقى«أَلْعِلْمُ عِلْمُنا وَ لا شَىْءَ عَلَیْکُمْ مِنْ کُفْرِ مَنْ کَفَرَ.»:دانش، دانشِ ماست، از کفرِ کافر، گزندى بر شما نیست.

22- اتّفاق و وفاى به عهد«لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِى الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الُْیمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا.»:اگر شیعیان ما ـ که خداوند آنها را به طاعت و بندگى خویش موفّق بدارد ـ در وفاى به عهد و پیمان الهى اتّحاد واتّفاق مى داشتند و عهد و پیمان را محترم مىشمردند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمى افتاد و زودتر به سعادت دیدار ما نائل مى شدند.

23- پیروان نادان«قَدْ آذانا جُهَلاءُ الشّیعَةِ وَ حُمَقاؤُهُمْ، وَ مَنْ دینُهُ جَناحُ الْبَعُوضَةِ أَرْجَحُ مِنْهُ.»:حضرت مهدى(علیه السلام) به محمّد بن على بن هلال کرخى فرموده اند :نادانان و کمخردان شیعه و کسانى که بال پشه از دیندارى آنان محکمتر است، ما را آزردند.

24- بیزارى از غالیان«أَنـَا بَرىءٌ إِلَىاللّهِ وَ إِلىرَسُولِهِ مِمَّنْ یَقُولُ إِنّا نَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ نُشارِکُهُ فىمُلْکِهِ أَوْ یُحِلُّنا مَحَلاًّ سِوَى الَْمحَلِّ الَّذى رَضِیَهُ اللّهُ لَنا.»:من از افرادى که مى گویند: ما اهل بیت [مستقلاًّ از پیش خود و بدون دریافت از جانب خداوند] غیب مى دانیم و در سلطنت و آفرینش موجودات با خدا شریکیم، ما را از مقامى که خداوند براى ما پسندیده بالاتر مى برند، نزد خدا و رسولش، بیزارى مى جویم.

25- سجده شکر«سَجْدَةُ الشُّکْرِ مِنْ أَلْزَمِ السُّنَنِ وَ أَوْجَبِها.»:سجده شکر از لازمترین و واجبترین مستحبّات است.

26- فضیلت تعقیبات نماز«إِنَّ فَضْلَ الدُّعاءِ وَ التَّسْبیحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَى الدُّعاءِ بِعَقیبِ النَّوافِلِ کَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ.»:فضیلت دعا و تسبیح بعد از نمازهاى واجب در مقایسه با دعا و تسبیح پس از نمازهاى مستحبى، مانند فضیلت واجبات بر مستحبّات است.

27- سجده، مخصوص خداست«فَأَمّا السُّجُودُ عَلَى الْقَبْرِ فَلا یَجُوزُ.»:سجده بر قبر جایز نیست.

28- راه اندازى کار مردم«أَرْخِصْ نَفْسَکَ وَ اجْعَلْ مَجْلِسَکَ فِىَ الدِّهْلیزِ وَ اقْضِ حَوائِجَ النّاسِ.»:خودت را [براى خدمت] در اختیار مردم بگذار، و محلّ نشستن خویش را درِ ورودى خانه قرار بده، و حوائج مردم را برآور.

29- امنیّت بخش زمین«إِنّى أَمانٌ لاَِهْلِ الاَْرْضِ کَما أَنَّ النُّجُومَ أَمانٌ لاَِهْلِ السَّماءِ.»:وجود من براى اهل زمین، سبب امان و آسایش است، همچنان که ستارگان سبب امان آسماناند.

30- رجوع به راویان حدیث«وَ أَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فیها إِلى رُواةِ حَدیثِنا فَإِنَّهُمْ حُجَّتى عَلَیْکُم وَ أَنـَا حُجَّةُاللّهِ عَلَیْهِمْ.»:در پیشامدهاى مهمّ اجتماعى به راویان حدیث ما مراجعه کنید، زیرا که آنان حجّت من بر شما هستند و من هم حجّت خدا بر آنان هستم.

31- مطاع، نه مطیع کسى«إِنَّهُ لَمْ یَکُنْ أَحَدٌ مِنْ آبائى إِلاّ وَقَدْ وَقَعَتْ فى عُنُقِهِ بَیْعَةٌ لِطاغِیَةِ زَمانِهِ وَ إِنّى أَخْرُجُ حینَ أَخْرُجُ وَ لا بَیْعَةَ لاَِحَد مِنَ الطَّواغیتِ فى عُنُقى.»:هریک از پدرانم بیعت یکى از طاغوت هاى زمان به گردنشان بود، ولى من در حالى قیام خواهم کرد که بیعت هیچ طاغوتى به گردنم نباشد.

32- آفتاب پشت ابر«وَ أَمّا وَجْهُ الاِْنْتِفاعِ بى فى غَیْبَتى فَکَالاِْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إِذا غَیَّبَها عَنِ الاَْبْصارِ السَّحابُ.»:کیفیّت بهره ورى از من در دوران غیبت، مانند کیفیّت بهره ورى از آفتاب است هنگامى که ابر آن را از چشم ها پنهان سازد.

33- سبقت اراده خدا بر همه چیز«وَ لکِنَّ اَقْدارَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ لاتُغالَبُ، وَ إِرادَتُهُ لاتُرَدُّ، وَ تَوْفیقُهُ لایُسْبَقُبه »:راستى که مقدّرات خداوند متعال، مغلوب نشود و اراده الهى مردود نگردد و چیزى بر توفیق او پیشى نگیرد.

34- علّت اصلى غیبت امام(علیه السلام)«وَ أَمّا عِلَّةُ ما وَقَعَ مِنَ الْغَیْبَةِ، فَإِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ قالَ: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَلَکُمْ تَسُؤْکُمْ.»: امّا علّت و فلسفه آنچه از دوران غیبت اتّفاق افتاده [که درک آن براى شما سنگین است] آن است که خداوند در قرآن فرموده: «اى مؤمنان از چیزهایى نپرسید که اگر آشکارتان شود، بدتان آید».

35- آگاهى هاى امام(علیه السلام)«إِنّا یُحیطُ عِلْمُنا بِأَنْبائِکُمْ، وَ لا یَعْزُبُ عَنّا شَىْءٌ مِنْ أَخْبارِکُمْ.»:علم و دانش ما به خبرهاى شما احاطه دارد و چیزى از اخبار شما بر ما پوشیده نمىماند.

36- دعاى فراوان«أَکْثِرُو الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ.»:براى تعجیل فَرَج زیاد دعا کنید، زیرا همین دعا کردن، فَرَج و گشایش شماست.

37- سؤال نامطلوب«فَأَغْلِقُوا أَبْوابَ السُّؤالِ عَمّا لا یَعْنیکُمْ.»:درهاى سؤال را از آنچه که مطلوب شما نیست ببندید.

38- آخرین اوصیا«أَنَا خاتَمُ الأَوْصِیاءِ وَ بى یَدْفَعُ اللّهُ الْبَلاءَ عَنْ أَهْلى وَ شیعَتى.»:من آخرین نفر از اوصیا هستم، خداوند به وسیله من بلا را از خانواده و شیعیانم برطرف مىگرداند.

39- حجّت خدا در زمین«إَنَّ الاَْرْضَ لا تَخْلُوا مِنْ حُجَّة إِمّا ظاهِرًا وَ إِمّا مَغْمُورًا.»:زمین خالى از حجّت خدا نیست، یا آشکار است و یا نهان.

40- علمدار هدایت در هر زمان«کُلَّما غابَ عَلَمٌ بَدا عَلَمٌ، وَ إِذا أَفَلَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ.»:هرگاه عَلَم و نشانه اى پنهان شود، عَلَم دیگرى آشکارگردد، و هر زمان که ستاره اى افول کند، ستاره اى دیگر طلوع نماید.

اشعار





لحظه هاي عشق

اي خوشا يک دل، دل لبريز عشق

لحظه هاي سبز و عطر آميز عشق



اي خوشا عشق و خوشا دلدادگي

اي خوشا با عشق خوبان زندگي



ما که دلهامان لبالب از خداست

جانمان سرچشمه مهر و صفاست



ما که چون آيينه سبز و ساده ايم


دل به سوداي محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) داده ا يم



آفتاب معرفت نور يقين

لطف يزدان رحمةٌ للعالمين



آخرين پيغام از سوي خدا

ترجمان عشق معناي صفا



او تمنّاي دل تنهاي ماست

دردهاي غربت ما را دواست



ما که از عشق علي عليه السلام دم مي زنيم

پشت و پا بر هر دو عالم مي زنيم



با علي در سوز و ساز ديگريم

زآتش سوزان عشقش، پرپريم



شورش دلهاي ما، عشق علي است

ضامن فرداي ما عشق علي است



سر سپار راه مولاييم ما

سر به سر شوق و تولاّييم ما



عشق زهرا (عليها السلام) آتشي در جان ماست

شعله سوزنده پنهان ماست



کيست زهرا عليها السلام؟ نو گل باغ
بهشت

قصه زيباي سرخ سرنوشت



چشمه خورشيد رخشان، فا طمه عليها
السلام

کوثر تقوي و ايمان فا طمه (عليها السلام)



از غمي همواره در تاب و تبيم

همنواي ناله هاي زينبيم (عليها السلام)



کيست زينب (عليها السلام)؟ باور
آيينه ها

وارث گلهاي سرخ کربلا



قهرمان قصه هاي آرزو

اعتبار و افتخار و آبرو



باز هم مائيم و داغ کربلا

داغ و درد لاله هاي نينوا



باز ما و لحظه هاي انتظار

انتظار مردي از نسل بهار



مهد ي (عليه السلام) زهرا (عليها
السلام) امام

آخرين مهدي موعود (عليه السلام) پرچم دار دين



از تبار آسمان و آفتاب

يادگار نسل پاک انقلاب



آخرين فرياد سرخ روزگار

فصل پايان حديث انتظار



دوستي با آل طاها عاشقيست

با شقايق هاي زهر ا (عليها السلام) عاشقي ست



آل طاها رمز«ياء» ورمز«سين»

واژهايسرخ قرآن مبين



آفتاب آسمانِ باورند

راه سرخ عشق را روشنگرند



عشق،سرفصل کرامات خداست

عشق مارارهبر است ورهنما است



عشق جان را قوّت بال وپراست

دل به دست عشق دادن،خوشتر است







مولود نوران



زبام عرش ميآيد اشارتهاي پنهاني

تمام لحظه ها پر ميشود از عطر عرفاني



صداي عشق ميآيد از آنسوي نهايتها


معطر ميشود عالم از اين آواي سبحاني



نواي سبز توحيد است تا هفت آسمان
جاري

نواي آشناي نغمه هاي سبز قرآني



به سمت نور ميخواند کسي دلهاي شيدا
را

به بزم عشق ميخواند کسي ما را به مهماني



کسي از جنس گلها از تبار آبي دريا


ودست مهربانش چاره درد و پريشاني



کسي وامي کند دروازه هاي روشنايي
را

که تا پايان بگيرد قصه شبهاي ظلماني



زلبخندش شکوفا ميشود باغ گل نرگس


زلبخندي زلال و روشن و شفاف و روحاني



حضورش نورميبخشد تمام بزم هستي را


زنورش ميشود هر جاي اين عالم چراغاني



سرود عشق ميخواند فلک از شوق
ديدارش

سرود مهرميخواند دل، اين درياي توفاني



گل فرياد ميرويد زحجم خاک از شوقش


به پايان ميرسد چشم انتظاري هاي طولاني



بساط شادمانيها مهيّا گشته در هر
جا

رسيده فصل گلها، فصل زيباي گل افشاني



نصيب عاشقان از فيض ديدار گل رويش


نگاهي آفتابي، ديدهاي از شوق، باراني



چراغ روشني بايد شبستان ولايت را


وميتابد به صحن عشق آن خورشيد کنعاني



به زيرسايه سبزش جهان آسوده ميماند

گلستان ميشود عالم از اين مولود نوراني





فجر ماه





امشب زمين و آسمانها غرق نور است

ذرات عالم را سراپا شوق و شور است



امشب تمام کهکشانها در خروشند

زيبا رخان آسماني نقره پوشند



بر طاقها رنگين کمان نور بستند

از عرش تا دروازه هاي دور بستند



در بزم هستي شور وحالي جاودانه است


آهنگ سبزيک سرود عاشقانه است



افلاکيان در انتظار يک ظهورند

در اضطراب لحظه پاک حضورند



درهاي رحمت را ملائک باز کردند

مرغان عاشق، تا خدا پرواز کردند



هر ذره را در دل هزاران پيچ و تاب
است

شور و شرار و شعله هاي التهاب است



دريا، نوايي خوش زرقص موج دارد

هر قطرهاي در سر هواي اوج دارد



از بهر ديداري زمين در انتظار است


هر ديده در راه است و هر دل بيقرار است



بانگ طرب خيزد زخاک لاله زاران

هر لاله ميخواند سرود نوبهاران



لبخند نرگس صد هزاران راز دارد

بوي وصال و شور يک اعجاز دارد



از خاک ميجوشد زلال زندگاني

بر پاست در افلاک بزم شادماني



گلهاي عشق ومهروايمان فرش راه است


آري! جهان در انتظار فجر ماه است



ماهي درخشان بر جبين عالم پاک

تاج سر، هستي، نگين عرش و افلاک



عطرگل روي محمد (صلي الله عليه وآله
وسلم) را نشان است

دين خدا را همچو گنجي شايگان است



او ارمغان بينظير ملک هستي است

اسطوره عدل و نشان حق پرستي است



او آيه اي زآيات پاک ذوالجلال است


درياي عشق و مظهر عدل و کمال است



گنجينه اسرار حق، فجر رهاييست

آيينه انوار پاک کبرياييست



او برفرازد پرچم عدل خدا را

احيا کند آيين پاک مصط في (صلي الله عليه وآله وسلم) را



ماهي فروزان از زلال نور سرمد

منجي عالم، قائم آل مح مد (صلي الله عليه وآله وسلم)



ميآيد و با او طلوعي جاودانيست

پايان ظلمتها و فصل شادمانيست



تضمين غزلي از مولانا





دوباره مژده هاي گل





جان زخود رميده را، مژده يار ميرسد

بر دل و جان عاشقان صبر و قرار ميرسد



زمشرق سپيده آن، طلايه دار ميرسد


طلايه دار مشرقي، سپيده وار ميرسد



«آب زنيد راه را، زان که نگارميرسد


مژده دهيد باغ را بوي بهار ميرسد»



رسيد مژده سحر، شبان انتظار را

شکست خنده هاي گل سکوت شام تار را



سرود لاله ميبرد زجان ما قرار را


و جاودانه ميکند شکوه روزگار را



«راه دهيد يار را، آن مه ده چهار
را

کز رخ نور بخش او نور نثار ميرسد»



گل ستاره ميچکد زحجم سبز آسمان

دوباره مژده هاي گل، دوباره بوي ارغوان



شکفته باغ آرزو، زخنده هاي ناگهان


ترانه ساز ميکند به شاخه مرغ نغمه خوان



«چاک شده است آسمان غلغله ايست در
جهان

عَنبر و مشک ميدمد، سنجق يار ميرسد»



تا دل سبز آسمان، بانگ و ترانه
ميرود

سرود عاشقانه مان به هر کرانه ميرود



بنفشه سوي نسترن، چه عاشقانه
ميرود!

خزان باغ لاله ها زيادمان نميرود



«تير روانه ميرود، سوي نشانه ميرود


ما چه نشسته ايم پس، شه زشکار ميرسد»



عطر نسيم صبحدم زباغ و داغ ميرسد


زکوي يار مرهمي به درد و داغ ميرسد



نوبت غصّه ميرود، گاه فراغ ميرسد


تيرگي شبانه را طرفه اياغ ميرسد



«رونق باغ ميرسد،چشم وچراغ ميرسد


غم به کناره ميرود،مه به کنار ميرسد»



باده خوشگوار را، باغ به جام ميکند


لاله که باده ميکشد، عيش مدام ميکند



زير و زبر زمانه را به يک پيام
ميکند

حجت خويش را به ما باز تمام ميکند



«باغ سلام ميکند، سرو قيام ميکند


سبزه پياده ميرود، غنچه سوار ميرسد»



زجام نور، لاله ها دوباره آب
ميخورند

فصل گل است و عاشقان، باده ناب ميخورند



باده ناب ناب را چه بي حساب
ميخورند

به شور و شوق روي گل، مست وخراب ميخورند



«خلوتيان آسمان تا چه شراب ميخورند


روح خراب و مست شد، عقل خمار ميرسد»



به گل نشسته ناگهان، نهال آرزويما


پر از شراب نور شد، سبوي ما سبوي ما



به سر رسيد عاقبت تمام هاي و هوي
ما

ز راه عشق ميرسد نگار مشک بوي ما



«چون برسي به کوي ما خامشي است خوي
ما

زان که زگفت وگوي ما،گرد و غبارميرسد»







آغاز بهار





تا پنجره هاي روبه خورشيد

جاريست زلال روشنايي



بر دامن خاک گل بريزد

دستي ز نهايت خدايي



لبخند ستاره ترجمانيست

از شادي و شورو همزباني



درکوچه سبز خلوت دل

جاريست نواي آسماني



عشق است که بيبهانه اينجاست

همسايه بي قرار دل ها



شوق است که ميچکد زديده

از مطلع آفتاب طاها



عطر نفس مسيح مريم

جاريست به باور زمانه



از بارش گل از آسمانها

گل کرده بهار، عاشقانه



هستي به ترنّمي دوباره است

غوغاي قيامت است برپا



گل آمده مقدمش مبارک

گل آمده از بهشت گلها



آغاز بهار روي مهدي (عليه السلام)


پايان هميشه خزان است



پايان غم است و نامرادي

آغاز دوباره جهان است



بانگ شادماني





هان به پاخيزيد و بانگ شادماني سر کنيد!

از زلال اشک شوقي ديده ها را تر کنيد



آيه هاي نور مي بارد زحجم آسمان

يک نظر کافيست تابر گنبد اخضر کنيد



تشنگان! اي راهيان راه سبز انتظار

جرعه هاي نور در پيمانه و ساغر کنيد



عاشقان،چشم انتظاران!فصل فصل
عاشقيست

خنده را مهمان دل هاي زغم پرپر کنيد



از فراسوي زمان ها ميرسد پيغام عشق


گوش براين نغمه هاي سبز جانپرور کنيد



آفتابي روشن از گلدسته ها سر ميزند


سينه را آيينه از نور جهان گستر کنيد



غنچه ميجوشد زباغ ولاله ميخندد به
دشت

حال گيتي شددگرگون،حال خودديگرکنيد



کهکشان شد گلفشان و آسمان شد گل
نشان

ديده را روشن زروي ماه روشنگر کنيد



نوبت پرواز آمد، لحظه شادي رسيد


آسمان را عاشقان لبريز بال و پر کنيد



مژده ميآرد صبا از خاک پاک کوي
دوست

جان، معطر از شميم روي آن دلبر کنيد



يار ميآيد سرودي تازه ميبايد سرود


واژه هاي عشق را آويزه دفتر کنيد



ازحضورش ذره ذره خاک،گلشن ميشود


ارمغانش دسته دسته لاله احمر کنيد



ميوزدازگلشن سبزمحمد (صلي الله عليه
وآله وسلم) بوي عشق

مطلع صبح ظهور عشق را باور کنيد



«نسترن» چشم انتظاران وصالش را بگو


هان به پا خيزيد وبانگ شادماني سرکنيد!







فجر شکوفان





عطر اهورايي عشق پيچيده در جان هستي

لبريز نور خداييست باغ گل افشان هستي



جاريست درلحظه هامان بوي زلال رهايي

سرشارعطر قيام است،روح پريشان هستي



زيباترين لاله آمد،ازباغ سبزمحمد (صلي الله عليه وآله وسلم)

تا سبز گردد به نامش، باغ بهاران هستي



آمد که ما را بشارت از آب و آيينه باشد

اين روشناي خدايي، اين سرّ پنهان هستي



سبز است در آرزويش هر لحظه باور ما

بر عاشقانش مبارک، فجر شکوفان هستي







مژده دوباره





تو آمدي که سر آيد شبان يلدايي

سپيده سرزند از مشرق اهورايي



تو آمدي که بر ويد گل وبهار شود

بهار سبز و شکوفا، در اوج زيبايي



تو آمديکه به پايان بري غم ما را

تو اي شکوفه گلزار عدل مولايي!



گل ستاره ببارد از آسمان بلند

به سررسد غم و اندوه و ناشکيبايي



غم زمانه به لطف شما شفا گيرد

تو آمدي گره از کار بسته بگشايي



زلال رحمت حق رادوباره مژده دهي


دوباره چاره شوددرد و داغ تنهايي





عطر حضور





عطر دلاراي خدا آمد، خوش آمد!

بوي محمّد (صلي الله عليه وآله وسلم) از فضا آمد، خوش آمد!



عطر گل نرگس گرفته کوچه ها را

آن آشنا با کوچه ها آمد، خوش آمد!



همراه با لبخند گلهاي شقايق

گلبانگ تکبير و دعا آمد، خوش آمد!



تفسير آيات زلال زندگاني

تعبير آيات صفا آمد، خوش آمد!



از خلوت آيينه هاي باور عشق

آزاد و سرشار و رها آمد، خوش آمد!



نوري ز شرق آسمان آبي عشق

از جاده هاي آشنا آمد، خوش آمد!



خورشيد رويش از کجا تابيد اي دل؟!


عطر حضورش از کجا آمد؟ خوش آمد!



نور زلال چشمه هاي سبز کوثر

آيينه دارمصطفي (صلي الله عليه وآله وسلم) آمد،خوش آمد!



درياي ايمان، گنج اسرار ولايت

گنجينه ارض و سما آمد، خوش آمد!



آيينه ذات جمال کبريايي

آيينه ايزد نما آمد، خوش آمد!



آن يادگار بينظير آفرينش

گنج نهان ما سوا آمد، خوش آمد!



از يمن ميلادش زاوج آسمانها

آواي سبز ربنا آمد، خوش آمد!



بوي شقايق ميدهد دلهاي عاشق

مهدي (عليه السلام) گل باغ ولا آمد،خوش آمد!



زيباترين آلاله گلزار زهرا (عليها
السلام)

عطر پيام کربلا آمد، خوش آمد!



داني که آمد؟ سرپناه دردمندان

غمهاي غربت را دوا آمد، خوش آمد!



درد غريبي سوخت از غم خاطر ما

آن يار با درد آشنا آمد، خوش آمد!



گر مشکلي افتاد گوما را غمينيست


آن رهبر و مشکل گشا آمد، خوش آمد!



خورشيد سرزد از بلند آسمانها

خورشيد بزم کبريا آمد، خوش آمد!



شيرازه بنددفترعشق است مهدي (عليه
السلام)

دُردانه آل عبا آمد، خوش آمد!



فردا نماز عشق و غوغاي قيامت

فردايمان را مقتدا آمد، خوش آمد!



عطر ظهورش مينوازد جان ما را

اي عاشقان! مولاي ما آمد، خوش آمد!







عطر سبز قيام تو





تو آمدي که زمان با تو جاودانه شود

زنقش نام تو عالم، نگارخانه شود



زشوق عطرحضورت جهان سراسرمست

زفجر روي تو روشن دل زمانه شود



زنور صبح جمال تو، اي طليعه مهر!


تمام وسعت شب، شعر عارفانه شود



شفق به راه تو، آيينه ظفر بندد

فلق زمهر تو سر مست و شادمانه شود



بهار را به درختان باغ مژده دهي


که تا سراسر اين باغ پر جوانه شود



به دست مهر تو درهاي بسته باز شوند


به تيغ قهر تو، قلب ستم نشانه شود



زعطر سبز قيام تو اي گل خورشيد!


به کوچه کوچه دل، زندگي روانه شود



سرود عشق برآيد زذره ذره خاک

جهان لبا لب گلبانگ عاشقانه شود



چنان به جلوه درآيي که اززمين
وزمان

خروش و هلهله تا عرش بيکرانه شود



و خواب شب زدگان را چنان بر آشوبي


که نقش ظلم و نشان ستم، فسانه شود



فضاي ديده پر از اشک شوق ديدارت

هواي سينه پر از نغمه و ترانه شود



براي رفع غم ما، کسي ظهور کند

شکست فاصله ها را، کسي بهانه شود





سايه مهر





از افق نور شادي دميده

نوبت شادماني رسيده



خنده ميبارد از آسمانها

از طلوع زلال سپيده



گل به رقص آمده شادمانه

زدلهاي ما پرکشيده



عطر لبخندگل گشته جاري

اشک شوقيزمژگان چکيده



آمدي اي بهار دل ما!

آرزوي دل و نور ديده



مقدمت گلفشان گلفشان باد!

سايه مهر تو جاودان باد!



با تو سرشار عطر خداييم

باره سبز تو آشناييم



با تو اي يارما، ياورما!

همنوا، همنوا، همنواييم



با تو اي مژده آسماني!

شادمانيم و از غم رهاييم



غرق شاديدل عاشق ماست

سر به سر شوروشوق ونواييم



بر قدوم توگل ميفشانيم

ياوران تو همواره ماييم



آيه روشن باور ما!

سايه ات جاودان بر سر ما







فرصت تماشا





آمد و گل افشان کرد، باغ باور ما را

بر دوديده بنشانيد، اين بهار زيبا را



آشناتر از خورشيد، در شبان ما
تابيد

مژده داد پايانِ رنج شام يلدارا



باصفاتر از شبنم، بيرياتر از مهتاب


آمد و قرار آورد، جان نا شکيبا را



از ديار آبيها،شهر روشناييها

جرعه بقا آورد، تشنگان شيدا را



دست مهربانش را،سايه ساردلهاکرد


چاره کرد غم هاي بي کرانِ دلها را



از نگاه اوخواندم، رمزوراز پنهاني


در نگاه او ديدم، معجز مسيحا را



در صفاي چشمانِ از ستاره سرشارش


ميتوان تلاوت کرد، آيه آيه دريا را



صبح روي زيبايش، خنده شکوفايش

مرهم پريشانيست، خستگان تنها را



لحظه لحظه ديدارش،فرصتي تماشاييست


عاشقانه دريابيد! فرصت تماشا را



رمز يک معما بودمطلع درخشانش

جز خدا نميداند، رمز اين معما را





جرعه جرعه عاطفه





آمد، چه ساده، سبز، صميمانه!

با او بهار و آينه معنا شد



در باغ جان زشوق تماشايش

شور و نشاط و غلغله بر پاشد



از انتهاي فاصله ها آمد

از کوچه هاي خلوت رؤيايي



از سمت باغ، باغ شقايق ها

از سرزمين عشق و شکوفايي



درها به سمت آينه ها واشد

بوي گل و ستاره و سيب آمد



همراه با نسيم سحرگاهي

آواي ياس هاي نجيب آمد



آمد که آفتاب نگاهش را

بر لحظه هاي خسته بتاباند



آمد که داغ تشنگي ما را

با جرعه جرعه عاطفه بنشاند



آمد که شوق لحظه ديدارش

از آسمان ديده، فرو ريزد



دل را به نور و آينه پيوندد

جان را به عطرعشق در آميزد



از شرق آسمانيِچشمانش

سر زد بهار و فصل تماشا شد



عطرش به باغ باور ما پيچيد

دلتنگي هميشه مداوا شد







عطر گل





از ياد تو باغ باورم، رنگين است

شعرم به بهانه تو عطر آگين است



در تاب وتبم زعشق، خودميداني

چشمم به گل ستاره ها آذين است



در جان زحضور سبزتوغوغايياست

در جان و دلم عطر گل نسرين است



در کوچه باورم ز عطر نفست

همواره روان نسيم فروردين است



همسايه جاودانه مهتابم

سهم دل عاشقم زهستي، اين است



تا ياد توجاودانه درمن جارياست

از شوق تو دامنم پراز پروين است







جاري سبز





جاري سبز نگاه تو و توفاني سبز

ترجماني ست زانديشه و ايماني سبز



عطردستان تو، عطر نفس باغچه هاست


از نفسهاي توجاريست بهاراني سبز



روشن ازنور نگاه تو،دل عاشق ماست


آيه در آيه نگاه تو، گلستاني سبز



اي زلال نفست زمزمه بيداري

اين تويي راه مرا آينه گرداني سبز



تشنه سوخته جانم;زکرامت بنشان

عطش جان مرا با نمِ باراني سبز







سمت باغ آينه





پيغام سبز باد صبا آمد

آن دل که رفته بود، به ما آمد



بوي ستاره در همه جا پيچيد

تا مژده نسيم صبا آمد



آن ترجمان مهر و وفاداري

مثل نسيم، سبزورها آمد



مرز هزار فاصله را طي کرد

تا شهر سرخ حادثه ها آمد



عطرش به قلب پنجره ها پيچيد

با او به باغ سينه صفا آمد



از بي نشانه هاي خدا کوچيد

بنگر که از کجا به کجا آمد!



شايد زسمت باغ صنوبرها

شايد زسمت کرب و بلا آمد



از روشن سپيده خبر آورد

فارغ زهرچه چون وچرا آمد



باغ خيال باور ما،گل کرد

از سمت باغ آيينه تا آمد



آميزه صداقت وبيداري

آيينه حضور خدا آمد





نغمه ظهور





فصل رويش گلهاست، فصل سبز باران است

از نوازش خورشيد کوچه ها چراغان است



بر لب شقايق ها، شعر زندگي جاري
است

در دل صنوبرها، جوش سبز توفان است



در نگاه آيينه، هر چه هست زيبايي
ست

در کمال زيبايي، هر چه ديده حيران است



مژده شکوفايي مي رسد دل ما را

مژده ها ترا اي دل! نوبت بهاران است



از نهايتِ آبي عطر لاله مي بارد

جاري دل صحرا، عطر لاله زاران است



اشک شوق ميجوشد، بويعشق مي آيد

کو دلي که از غم ها خسته و پريشان است؟



شام غم به سر آمد، مژده سحر آمد


درد غربت ما را، اين بهانه درمان است



بهر شادماني ها، دست عشق در کار
است

در پناه عشق آري، کار ما به سامان است



عيد سبز ميلاد است، چشم عاشقان
روشن

خانه خانه گلباران، آسمان گل افشان است



قاصدي زنور آمد، نغمه ظهور آمد

نغمه ظهور او، او که مژده جان است



از قبيله خورشيد، از سلاله عشق است


از تبار آيينه، از نژاد باران است



اين طلوع زيبا را، عاشقانه باور
کن!

فصل باورعشق است،فصل سبزايمان است







آيه هاي روشن





جرعه نوش چشم مستت، آفتاب

از نگاهت هر دعايي مستجاب



بوي باران، بوي باران ميدهي

مژده سبز بهاران ميدهي



با تو دل آيينه کاري ميشود

مهرباني، باز جاري ميشود



گل، گلِ روي ترا بو ميکند

شيوه چشم تو جادو ميکند



در هوايت بيقرارم، بيقرار

با تو سرشارم زعطر نوبهار



ميبري با خود مرا تا دورها

تا زلال روشني از نورها



عطر پيغام سحر ميآوري

از گل و آيينه حتي، بهتري!



شب چراغان نگاه روشنت

بوي گل دارد، گل پيراهنت



تو زلالي مثل درياهاي دور

مثل آبيها، پر از عطر حضور



مژده داري از بهاراني که نيست

از نماز سبز باراني که نيست



با تو بوي عشق دارد سينه ام

با تو لبريز گل و آيينه ام



صبح از چشم تو سربر ميزند

در هوايت باز دل پر ميزند



اي زلال روشن و مهتابيام!

آسمان تا هميشه آبيام!



چشمهايت آيه هاي روشن است

چاره دلواپسيهاي من است



اي تمام باورم از انتظار!

تشنه کام لحظه اي بر من بيار







عطر ظهور





از جاده هاي سبز آدينه

مردي زنسل نور ميآيد



با کوله باري از صفا لبريز

از جاده هاي دور ميآيد



ميآيداز شهر شقايق ها

مردي که بوي کربلا دارد



از آسمان روشن چشمش

باراني از آيينه ميبارد



ميآيد از شهر خدا، مردي

مثل گل خورشيد، نوراني



از نور رويش ميشود روشن

شبهاي بيپايان ظلماني



با ذوالفقار عدل ميآيد

تا هر چه ظلمت را براندازد



تاپرچم سبزمحمد (صلي الله عليه وآله وسلم) را

بر بام آزادي برافرازد



از بوي گل پر ميشود هر جا

يک روز زيباي خدا، آري!



در کوچه هاي انتظار ما

عطر ظهورش ميشود جاري



او از تبار آبي درياست

ما عاشق دريا و بارانيم



تا مژده صبح ظهور او

در انتظاري سبز ميمانيم







اگر دوباره





به پيشواز تو ميآيد، دل شکسته تنهايم

هواي روي ترا دارم، بهار سبز شکوفايم!



به سمت آينه وا کردم، دري براي
تماشايت

دري به قبله آيينه، براي هر چه تماشايم



دل هوايي من اينک، به شوق روي
توبيتاب است

بيا براي مداواي دل هوايي شيدايم



تمام هستي من با تو، دوباره عطر خدا
دارد

رسيده تا به فلک امروز، طنين دلکش آوايم



به بام باور من روزي، اگر دوباره
بيفروزي

ظهور صبح درخشاني، به شام تيره يلدايم

دور از تو





بي قرار درد غربت، گوشه اي تنها نشستم

اي تمام باور من! از غم رويت شکستم



ز انتظارت بر لب آمد جان از غم خسته من

کي به پايان ميرسد اين غصّه پيوسته من؟



رفته از دل صبر و تابم دور از رخسار ماهت

مينشينم تا هميشه اي اميد من به راهت!



من غريبي دردمندم بي تو اي آرام
جانم!

چارهاي کو بر غم و بر ماتم و درد نهانم؟



اي نگاه مهربانت چاره ساز دردهايم!

بي تو درماني ندارد اين غم بي انتهايم



بيقرار لحظه هاي دير پاي انتظارم


ميرسي آيا به فريادم؟ گل باغ بهارم!





شوق تماشا





باغم سوداي تو، روز و شب ما خوش است

روز و شب ما دراين آتش سودا خوش است



قصه شبهايما، قصه دلدادگيست

بهر تسلاي دل، ياد تو ما را خوش است



سبزتر از باغ گل، سرخ تر از لاله اي

ديده مشتاق را، منظر زيبا خوش است



در تب وتاب است دل،مست وخراب است دل

مست بلاديده را،مهرتوتنهاخوش است



بي خبر از دل شديم، از همه غافل شديم

بي خبر از خويش را، ذوق تمنا خوش است



گرچه به آتش دريم، سوخته بال و پريم

سوختگان ترا، شعله سراپا خوش است



مژده ديدار ده، جانِ زخود رفته را

ديدن روي تو اي قبله دلها! خوش است



ميبرد از دست دل، شوق تماشا مرا

ديده به ياد تو با شوق تماشا خوش است



فارغم از اين و آن، تا به تو رو
ميکنم

برسرکوي توام، منزل ومأوا خوش است



سير گلستان عشق ميکنم و سر خوشم


روي به هر سوکنم، خاطرم آنجا خوش است



قطره درياييام، مست و تماشاييام


قطره سر مست را، دامن دريا خوش است



بود و نبودم تويي،شعروسرودم تويي

لطف وعطاي تو ام،توشه فرداخوش است







قسم به عشق دلم تنگ است!بيا وچاره کن اين غم را

بيا بيا که حضورت را، به اشک شوق پذيرايم



اسير غصه و غم ماندم، هزار بار ترا
خواندم

خدا کند که بيايي تو، تو اي تمام تمنّايم!



زمان بي تو نشستن ها، به انتظار تو
ماندنها

کسي نديده که خاموشم، کسي نگفته شکيبايم



تو راز خلوت رؤيايي، تو صبح روشن
فردايي

تو روح آبي دريايي، منم که عاشق دريايم



هلال ماه خبر داده است، ز شهر فاصله
ميآيي

زشهر فاصله ميآيي، تو اي غزال غزل هايم



دوباره زمزمه هاييسبز، زبان ذهن مرا
وا کرد

به گوش پنجره پيچيده است، سرود خلوت رؤيايم



قسم به حرمت بيداري، به حق عشق و
وفاداري

جوانه ميزند از شادي، دوبال سبز تولاّيم



نسيم خوش خبري آمد، پيام سبز ترا آورد

براي باور ديدارت، به سمت پنجره ميآيم





دست مهر





بتاب اي چشمه خورشيد رخشان!

تو اي آيينه ذات خدايي!



بيا اي چشمه سار مهرباني!

ببر ما را به شهر روشنايي



ترا اي آشنا در انتظاريم

به عطر روشني مهمانمان کن



بيا اي آيه سبز معطر!

به دست مهر، گل افشانمان کن



بيا اي آرزوي تا هميشه!

دري بر خانه خورشيد واکن



بيا فرزند زهرا (عليها السلام)، قائم عشق!

بيا ما راز دست غم رها کن



بيا تا از نگاه مهربانت

دل بي تاب ما، آرام گيرد



بيا تا از زلال چشم هايت

شب ما روشني را وام گيرد



زشرق آسمان آبي عشق

بتاب اي آفتاب پاک و روشن!



بيا با ذو الفقار عدل مولا

بساط ظلم را از ريشه بر کن





آرزو!





امشب دوباره سمت دل خسته رو کنم

از درد بي نهايت خود گفتگو کنم



با يادت اي تمامي دار و ندارمن!


دل را رها زوسوسه و هاي و هو کنم



مقصود من تويي و تويي آرزوي من

شرح فراق روي ترا، مو به مو کنم



دستي به سمت روشن آيينه ها برم

يعني:حضور سبز ترا آرزو کنم



زيباترين بهار مني هر زمان که من


با آفتاب و آينه ات، روبه رو کنم



حيف است حيف!عمرکه بيعشق بگذرد

بايد تمام عمر ترا جستجو کنم



تا از در کرامت بي انتهاي تو

کسب مقام و منزلت و آبرو کنم



ميآيم از نهايت غربت به سمت نور


تاکي به دردغربت ديرينه خوکنم!







سمت باغ نور





ميآيد از آنجا که بوي ياس جاريست

توفاني از آيينه و احساس جاريست



ميآيد از آبيترين سمت رهايي

از شهر عشق و از ديار روشنايي



آن جلوه ذات خدا، آيينه جان

ميتابد از شرق عدالت، شرق ايمان



از سرزمين لاله هاي نو شکوفا

ميآيد آن پيغامدار روشنيها



مي آيد آن نورخدا، عدل مجسّم

با اوگلستان ميشود هرجاي عالم



با اوست سمت اوج ها، بال رهامان

جاريست عطر عاشقيدرلحظه ها مان



چشم انتظاران بهار باغ نوريم

ازمطلعش غرق نشاط و شوق و شوريم







شعر غريب





در آتش رهايم، خدا شاهد است!

به غم مبتلايم، خدا شاهد است!



شب است و دل و بيکسي وايِ من!

به درد آشنايم، خدا شاهد است!



دگر صبر و تابي، دگر طاقتي

نمانده برايم، خدا شاهد است!



دلم ميگدازد در آتش، دريغ!

به غم همنوايم، خدا شاهد است!



شکسته است آيينه هاي مرا

غم دير پايم، خدا شاهد است!



رسيده است تا نا کجا، نا کجا

طنين صدايم، خدا شاهد است!



بگو جان ما را زغم چاره چيست؟

اسير بلايم، خدا شاهد است!



به شعر غريبم به شبهاي غم

ترا ميسرايم، خدا شاهد است!







پايان غم





پايان اين شب هاي سرد و تار و يلداييست

پايان فصل بيقراري، فصل تنهاييست



پايان شام انتظارِ دير سال ماست

آغاز صبح رويش گلهاي صحراييست



دل هاي بيتاب پريشان را قراري هست

هرلحظه مان سرشار عطر و رنگ و زيباييست



باغ و بهار و گل، طراوت، آب، آيينه

دنياي رنگين بهار ما، تماشاييست



هر لحظه مان از شوق ديدار تو سرشار است

اين ديده از شوق تماشاي تو، درياييست



ميآيي از سمت حضور سرخ شب بوها

با تو بهاراني لبالب از شکوفاييست



از کوچه هاي روشن آيينه ميتابي

ديدار تو درمان درد نا شکيباييست



بوي توميپيچدشبيدرکوچه هاي دل

عطرتوعطرلاله هاي سرخ زهرايي (عليها السلام) ست



اينجا دلي در آرزوي سبز پرواز است


با انتظار و آرزوهايي که فرداييست



فردايمان فردايي از آيينه لبريز
است

فردايمان يک روز خوب و سبزو رؤياييست







حسرت ديدار





اي سبزترين بهار! کي ميآيي؟

منظومه انتظار! کي ميآيي؟



اي لاله سرخ باغ زيباي خدا

اي سبزترين سوار کي ميآيي؟



اي راز بزرگ آفرينش، اي مرد!

گنجينه روزگار! کي ميآيي؟



اي روشني چشم جهان!يا مهدي (عليه
السلام)!

اي صاحب ذوالفقار! کي ميآيي؟



ماييم و نگاه انتظاري بر در

اي مونس و غمگسار کي ميآيي؟



خورشيد درخشان حريم زهرا (عليها
السلام)!

آيينه کردگار! کي ميآيي؟



اي باور ما زنور رويت روشن!

از نسل گل و بهار! کي ميآيي؟



در حسرت ديدار، نصيب دل ماست

درد و غم بي شمار، کي ميآيي؟



يک دل، دل غمديده عاشق به خدا!

اي جان مرا قرار! کي ميآيي؟



بي روي تو مانده ايم درماتم و غم


با يک دل داغدار، کي ميآيي؟







کار عشق





عمري دل و داغ ماتم، همواره چشم انتظاري

با اشک و آه دمادم، با ناله و بي قراري



عمري دل و انتظارت، اي انتظارِ هميشه!

عمري دل و آرزويت، اي پيک سبز بهاري!



يک سينه درد غريبي، يک آسمان بي نصيبي

اي راز سبز نگاهت! سر چشمه رستگاري



سوز تب و تشنه کامي، کو جرعه هاي
زلالي؟

اي کاش ابر سخاوت! يک لحظه بر ما بباري



عمري من و دل بريدن، از هر چه غير خيالت

کو قاصدي؟ کو پيامي؟ کو وعده غمگساري؟



بال و پري بسته دارم، جان و دلي خسته دارم

هرگز مباد آن که روزي ما را به خود واگذاري!



بايد ترا آرزو کرد، بايد ترا جستجو کرد

عمري من و جستجويت، اي مژده سبز جاري!



اميّدوار رهايي سربررهت ميسپارم

هردم نظر از سرِ مِهر برما نداري که داري!



روزي به دستان مهرت، وا ميشود بال پرواز

پر ميشودکوچه ها مان، از عطر بال قناري



ميآيي اي لحظه هايم، از عطر ياد تو سرشار!

ميتابيازمشرق عشق، روزي تو ميتابي آري!



از عشق ميگويم اي دل! با «نسترن»
همنوا شو

ازعشق خوش تر نباشد،درزندگي هيچ کاري!







سرود عدالت





صداي پاي تو ميپيچد، به کوچه کوچه تنهايي

دوباره بوي شقايق ها، دوباره بوي شکوفايي



تو ميرسي زفراسوها، ز اوج آبي
اشراقي

زلال نور تو ميبارد، در اين سکوت اهورايي



تو ميرسي، زنهايت ها، زعطر عاطفه
سرشاري

به شوق روي تو ميخواند، بهار با همه زيبايي



زمان زعطر بهارانت، دوباره زمزمه ها
دارد

ستاره ميچکد از حجم زلال اين شب رؤيايي



نواي سبز حضور توست، سرود صبح ظهور
توست

نواي دم به دم صحرا، سرود آبي دريايي



نگاه پنجره ميخواند، حديث شوق ترا
هر دم

ترانه هاي لب گلها، گواه آن که تو ميآيي



تو ميرسيکه قيامت ها، به نام عشق بر
انگيزي

تو ميرسيکه جهاني را، به عدل ومهر بيارآيي



در انتظار بهار توست، زمين شبزده از
بيداد

بخوان سرود رهايي را، به نام لحظه شيدايي



مسيح فاطمه (عليها السلام) جاري
کن،زلال سبز کرامت را

بخوان که زنده شود عالم،زنغمه هاي مسيحايي



زديده شوق تو ميبارد، و انتظار ترا
دارد

دلي شکسته زدست غم، دلي شکسته زتنهايي



چه ساليان درازي را، به انتظار تو
سر کرديم

ببين که رفته زدل هامان، قرار و صبر و شکيبايي



تو مي رسي که بر افرازي لواي سبز
عدالت را

همان لواي سرافرازي، همان عدالت مولايي



بريده ام زهمه دنيا، سپرده ام دل و
دينم را

به دست عشق تو يا مولا!وحکم آنچه تو فرمايي







در انتظار





تا کي گل باغ زهرا (عليها السلام)، در انتظارت بمانم؟

اي آشناي غم ما، در انتظارت بمانم



تا کي گل باغ زهرا (عليها السلام)،
من باشم و بيقراري

من باشم و در هوايت، همواره چشم انتظاري



من شاخهاي بي بهارم، يک شعله آتش
سراپا

عمري ست شب زنده دارم، تنهاي تنهاي تنها



عمري گذشت و نديدم از ماه رويت
نشاني

در انتظارم بيايي، اي مژده زندگاني!



عمريست تنهاي تنها، همواره در
جستجويم

تا کي در آتش بسوزد، بال و پر آرزويم؟



بي تو پناهي ندارد اين دل، دل بي
شکيبم

اي مژده سبز باران! من بي پناهي غريبم



تا کي بمانم به راهت، با يک دل زار
خسته

با يک دل بي نصيب در آرزويت نشسته



اي آفتاب درخشان در قلب شام سياهم!


بر جاده هاي خيالت، تا کي بماند نگاهم؟



اي کاش! باز آيي اي جان! تا ماه
رويت ببينم

در آرزوي شکفتن، در سايه سارت نشينم



اي نورسبز محمد (صلي الله عليه وآله
وسلم) مانديم درحسرت ودرد!

اي آرزوي هميشه!برگرد،برگرد،برگرد







کاش!





کاش! روزي سينه ها درياي توفان خيز گردد

کوچه از عطر عبوري، ناگهان لبريز گردد



جان بگيرد لحظه ها مان از حضور آشنايت

از نوايت وسعت هر سينه عطر آميز گردد



انتظار ديرپا، پايان بگيرد کاش روزي!

بزم دلهامان سراسر شاد و شور انگيز گردد



با بهار سبز رخسارت گل باغ محمد (صلي الله عليه وآله وسلم)

باغهاي غصّه و اندوه مان پاييز گردد



و بي خيال تو حاشا!





به نام ناميات اي آفتاب عالم بالا!

غريب لحظه دردم، در اين دو روزه دنيا



تمام هستي من نذر روشنايي نگاهت

تمام دارو ندارم به راه توست مهيا



نبود و نيست به جانم هواي گشت و
گذاري

وبي هواي تو هرگز! وبي خيال تو حاشا!



مرا ببر به نهايت، نهايتي که تو داني

مرا بخوان به حضورت به بزم عشق و تولا



به راه سبز نگاهت اميد بسته دل من

بيا که بي تو اسيرم، به دست غربت يلدا



عطش نشسته به جانم ببخش جرعه نوري

تو اي ترنم باران! تو اي ترانه دريا!



نميشود که بخوانم بدون ياد تو هرگز!

نميشود که بمانم بدون مهر تو اين جا



به لحظه لحظه عمرم، خيال بود و تو بودي

به لحظه لحظه عمرم، خيال هست و تماشا



هماره همرهيام کن که بي پناه نمانم

هماره همدم من باش، اي نهايت رؤيا!



نه صبر مانده دلم را نه طاقت و نه قراري

به انتظار نشستم، به انتظار تو، تنها



اميدوارم و دانم که بي نصيب نمانم

تويي که ميبري ام تا به اوج سبز تمنّا



بيا بيا که سرآيد شبان تيره عالم

تو اي نهايت آبي! تو اي بهار شکوفا!



به حال «نسترن» از راه لطف مرحمتي کن

ترا به حق محمد (صلي الله عليه وآله وسلم)، ترا به حرمت زهرا (عليها السلام)!





آخرين نشانه





تا ميوزد ز باغ خدا، عطر آشنا

گل ميکند تمامي باغ خيال ما



ميبارد از کرانه دل، عطر آفتاب

سر ميزند زمشرق آيينه، نور ناب



آواي عشق ميرسد از هر کران هاي

گلبانگ شوق و زمزمه عاشقانه اي



رقص نسيم و خنده مهتاب، ديدنيست

شعر بهار از لب گلها، شنيدنيست



ما را به بزم آينه ها بار ميدهند

فرصت براي لحظه ديدار ميدهند



با تو زمانه خانه آيينه ميشود

فصل طلوع گل، گل آدينه ميشود



ميآيي اي زلال ترين آيه خدا

از سمت عشق از حرم سبز آشنا



با تو سرود لاله، سرود شکفتن است


از آسمان و روشني و نور گفتن است



با تو هواي سرخ رهايي است در پَرم


سبز است با خيال تو گلهاي باورم



با تو هزار حنجره آواز با من است


با تو، هواي آبي پرواز با من است



مهمان بزم آينه ها ميشود دلم

در دست آفتاب، رها ميشود دلم



دلتنگي ام زآمدنت چاره ميشود

هر غصه اي زشهر دل آواره ميشود



ياد تو ميبَرد غم دل هاي خسته را


وا ميکند تمامي درهاي بسته را



از عطر سبز عاطفه سرشار ميشوم

مست زلال لحظه ديدار ميشوم



آبيتر از تمامي اين آسمان تويي

زيباترين بهار گلافشان جان، تويي



تو راز سر به مُهر فلک، گنج سرمدي

فرزند فاطمه (عليها السلام) گل باغ محمدي (صلي الله عليه وآله وسلم)



ميآيي اي غزال غزل هاي انتظار!

اي آخرين نشانه و اي آخرين بهار!







انتظار سبز





آرزو دارم بيايي، مژده سبز بهارم!

اي تمام باور من، اي همه دارو ندارم!



آرزو دارم بتابي در دل تاريک غم ها


اي جمالت روشناي خلوت شبهاي تارم!



بي تو اي آرام جانم! پَرپَر دست خزانم

بي تو کو درمان دردم؟ بي توکو صبروقرارم؟



مانده ام در حسرت و غم زانتظار
ديرپايت

آرزو دارم بيايي، تا سر آيد انتظارم



محرمي کو تا بداند، درد بي پايان ما
را؟

همدمي کو تا شود هنگامه غم، غمگسارم؟



در دل توفان غم ها، اين منم غمگين و تنها

بي تو يعني: چاره اي بر درد تنهايي ندارم



عاشقم، حصرت نصيبم، بيقرارم، بي شکيبم

مرهمي ايکاش! بگذاري به درد بيشمارم



ز آتش غم ميگدازد، جان از غم پرپر من

اشک حسرت ميچکد از ديده امّيدوارم



در هجوم غصه و ماتم، غريبي، بي پناهي

با خيال سبزت اي گل! لحظه ها را ميشمارم



تاب ماندن نيست اين دل، اين دل درد
آشنا را

کاش! ميشد دستهاي مهربانت، سايه سارم



کي به پايان ميرسد اين لحظه هاي بيقراري؟

کي به درمان ميرسد دردي که از داغ تو دارم



مژده سبز رهايي! آرزو دارم بيايي


چاره سازي درد ما را، چاره ساز روزگارم!



گفته اي آدينه ها را چشم در راهت
بمانم

بعد عمري باز هم آدينه را چشم انتظارم







گل عشق





بيا تا شب ما چراغان شود

به جانها گل عشق، مهمان شود



بيا تا زعطر نفس هاي تو

درودشت آيينه بندان شود



ببارد گل از طاق آيينه ها

زمين و زمان نور باران شود



ثمر آورد شاخه انتظار

جهان روشن از نور قرآن شود



بيا تا دل عاشق ما پر از

نواي دل انگيز باران شود



شکوفا شود گل به بزم چمن

بهاري دل باغ و بستان شود



بيا تا گل چشمه آفتاب

زشوق جمال تو، خندان شود



به پايان رسد قصه داغ ما

غم ما زروي تو، درمان شود



سر آيد غم بيکسيهاي ما

همه کارها روبه سامان شود



بيا تا زعطر محمد (صلي الله عليه
وآله وسلم) جهان

گلستان،گلستان،گلستان شود



بيا تا ز ديدارت اي مهربان!

شکوفاگل سرخ ايمان شود



زمين واکند سفره عشق را

چو دستان سبزت گل افشان شود



بيا تا دل خسته «نسترن»

جدا از غم و درد وحرمان شود







هواي سفر





بيا که خسته دل از کار روزگاران

بيا به همرهي، اي چراغ تابانم!



بگير دست مرا از کرامت و ياري

تو اي حضور زلال طراوت جاري!



مرا بخوان به حضور تمام آينه ها


رها کن از غم دل، خاطر غمين مرا



مرا ببر به ديار گل و ستاره و نور


به شهر عاطفه ها و زلال سبز حضور



بخوان به خطّه خورشيد و آفتاب مرا


به سمت زمزمه هاي زلال آب مرا



به سمت سبز ترين سبز، رهسپارم کن


قسم به نور! خزانم بيا بهارم کن



بريز جرعه نوري به ساغرجانم

بپرس از دل شوريده پريشانم



مرا ببر به ديار کبوتران سپيد

ديار سرخ پرستو، ديار سبز اميد



مرا ببر به تماشاي باغ نيلوفر

به روشناي سپيده به روشنايي سحر



مرا به خانه سبز نسيم مهمان کن

دل مرا زحضورت، ستاره باران کن



مرا ببر به زيارت،زيارت گل ياس

به بيکرانه ترين بيکرانه احساس



مرا ببر به زلالي ترين کرانه رود


به سوي سبزترين لحظه لحظه موعود



بيا که تنگي دل را به مِهر چاره
کني

دل غمين مرا خانه ستاره کني



بيا که دست بدارم زهر چه اينجاييست


مرا هواي سفر در ديار رؤياييست



بيا زدست غم و غصه ها، رهايم کن


بيا و با گل و آيينه، آشنايم کن



بيا که بي تو دلم تنگ از زمانه شده
است

غم فراق تو در سينه جاودانه شده است



به روي «نسترن» از مرحمت دري واکن


بيا و چاره درد هميشه ما کن







در سايه سبز





کاش! روزي قصه غم هايمان پايان بگيرد

دردهاي بينصيبيهايمان، درمان بگيرد



کاش! روزي دست بردارد زدلها
بيقراري

کارهاي بي سرو سامانمان، سامان بگيرد



ز آسمان دل ببارد قطره قطره
روشنايي

لحظه هامان بوي سبز نغمه باران بگيرد



بشکند بغض زمين را گريه هاي
عاشقانه

ناگهان در ناگهان زندگي، توفان بگيرد



شام بي فرداي بي پايان ما شب زنده
داران

روشني از چشمه خورشيد جاويدان بگيرد



درسکوت لحظه ها جاري شود عطر شقايق


لحظه ها مان عطر دلجوي گل ايمان بگيرد



چشمه نوري بتابد از افق هايرهايي


عالم از سرچشمه نور خدايي جان بگيرد



سايه سار رحمتي پيدا شود از
بيکرانها

زندگي را در پناه روشن قرآن بگيرد



آفتاب عالم افروزي برآيد ناگهاني


شادمانيها نشاني از دل ويران بگيرد



«نسترن» در سايه دستان سبز مهرباني


کاش! روزي قصه غم هايمان پايان بگيرد







روز ديدار





روزي زشهر روشن خورشيد

بوي بهار عشق ميآيد



از جاده هاي روشن اميد

ميراث دار عشق ميآيد



مردي که داغ کربلا دارد

در سينه اش از بوي گل غوغاست



او وارث خون شهيدان است

او امتداد سرخ عاشورا است



سوز عطش درجان اوجاري است

از تشنه کاميها خبر دارد



او قائم فجر قيامت هاست

داغ شقايق برجگر دارد



از چشم هايش ميتوان فهميد

راز گل سرخ شقايق را



دلواپسيهاي مداوم را

داغ پرستوهاي عاشق را



با توسني رهوار ميآيد

مردي معطر، آسماني، پاک



مردي فراتر از همه عالم

مردي فراتر از همه افلاک!



از آسمان کعبه ميتابد

با خود بهاري تازه ميآرد



دارم به راه سبز ديدارش

چشمي که مشتاقانه ميبارد



در انتظار مژده وصل اند

دلهاي آتش خيز توفاني



در آرزوي روز ديدارند

جانهايِ سرشارِ پريشاني



او مژده فجر سحر دارد

با انقلاب سرخ صحرايي



آري قسم بر عشق ميآيد!

آن يادگارسبز زهرايي (عليها السلام)



از خشم او بيداد ميلرزد

از قهر او بيداد ميميرد



او انتقام خون گلها را

با ذوالفقار عدل ميگيرد



اي کاش! فردايي که ميآيد

با هر چه زيبايي قرين باشد



روزظهورحضرت مهدي (عليه السلام)

پيغام دار آخرين باشد





بهار انتظار





گل باغ اهورايي! به ديدارم نميآيي

شفاي درد تنهايي! به ديدارم نميآيي



تمناي دل شيدا، اميد ديده تنها!


شب است و ناشکيبايي، به ديدارم نميآيي



زهجرانت غمي دارم،فراق و ماتمي
دارم

گرفتارم نميآيي، به ديدارم نميآيي



بيا و روشنايي ده، حضور خلوت ما را


چراغ شام يلدايي، به ديدارم نميآيي



به هر سويي که رو کردم، جمالت آرزو
کردم

گل باغ تماشايي! به ديدارم نميآيي



سرشکي دارم و آهي، شرار و درد
جانکاهي

تسلاي دل مايي، به ديدارم نميآيي



گل باغ تمنايم زعشقت ناشکيبايم

سرود بزم صحرايي! به ديدارم نميآيي



دمي بنشين کنار من، بهار انتظار
من!

اميد جان سودايي! به ديدارم نميآيي



به يادت اي گل زيبا! ببين سرشارِ
سرشارم

زشور و شوق و شيدايي، به ديدارم نميآيي







با بهار تو





ما ويک عمر پريشاني و سرگرداني

در غم هجر تو اي آينه نوراني



ميگدازد دل حسرت زده تنها را

آتش خانه بر انداز و غم پنهاني



روز در ماتم ديدار تو همخانه غم


شب همه شبدل و همسايگي ويراني



شد نصيب دل ماتم زده از دوري تو


شعله حسرت و آوارگي و حيراني



کو قراري که سر آريم غم هجر ترا؟


آه! از دربه دري، واي زبي ساماني



چشم درراه تومانديم قسم بر همه
عشق!

با دلي غمزده، چشمي همه دم باراني



تا نتابي گل خورشيد به باغ دل ما


کي به پايان رسد اين تيره شب ظلماني



ذره را کاش! به لطف و به کرم
بنوازي

قطره را کاش! به درياي محبت خواني



چاره اي کن به غم و درد و پريشاني
ما

تو فقط حال دل سوخته را ميداني!



کاش! کار دل غمديده به سامان برسد


با بهار تو رسد مژده گل افشاني



«نسترن» را زغم و غصّه رهايي چه
شود؟

سوي ما کن نظري تا غم ما بنشاني







و ناگهان





ميتابي اي فجر زيبا! اي مژده آسماني!

اي نور سبز رهايي! آيينه مهرباني



مي تابي اي فجر زيبا! از مشرق
انتظارم

اي آفتاب درخشان در پرده پرنياني!



مي تابي اي روشناي شبهاي
دلواپسيها!

خورشيد بزم محبت، اي پرتو جاوداني!



اي يادگار سپيده! اي از تبار
نجابت!

زنداني اين حصارم با درد و داغ نهاني



سوز عطش ميگدازد، دلهاي در آرزو را


اي قاصد سبز باران! اي مژده زندگاني!



ديگر برايم نمانده، آرام و صبر و
قراري

دل برده اي از بر ما با آن همه دلستاني



فجر اميدم تو هستي، من ماندم و داغ
غم ها

ايکاش روزي دلم را، از دست غم وا رهاني!



ايکاش پايان بگيرد! روزي غم
انتظارم

عطر زلالت بپيچد، در کوچه ها، ناگهاني!



اي ياد رويت قرارم! جانم لبالب زدرد
است

تنها تويي کز دل من، رفع بلا ميتواني



ميآيي و مي فشاني از چهره گرد
ملالم

از چهره گرد ملالم، ميآيي و ميفشاني



آقا! قسم بر محبّت! چشم انتظار تو
هستم

چشم انتظار کرامت، زان در گه آسماني



مي آيي اي انتظارم! اي عطر سبز
بهارم!

آن روز، روزهايي ست، آن دم دم شادماني



آن روز، آن روز موعود، اي آرزوي
هميشه!

هنگام فجر بهار است، هنگامه گل فشاني







مثل عشق!





لحظه لحظه با تو هستم، اي تمام انتظارم!

چشم در راهت نشستم، اي گل باغ بهارم!



مثل رؤيا سبز سبزي، مثل دريا
مهرباني

با دل درد آشنايم، همنوايي، همزباني



ميتراود از نگاهت قطره قطره
روشنايي

مينشاند در دل من عطر ناب آشنايي



از نفس هاي زلالت ميچکد بوي بهاران


قلب من ميگويد آيا ميرسي همراه باران؟



مينوازي خاطرم را با نسيمي از
کرامت

ميبري صبر و قرارم، اي حضور بي نهايت!



ميوزي همراه گلها، هر سحر درباور
من

مينشيني در خيالم، اي گل نيلوفر من!



بوي خوب عشق داري، آشنا با کوچه
هايي

مثل عشقي، مثل نوري، با دل من آشنايي



بي تو نوميدم زهستي، با تو سرشار
بهارم

يادگار سبز زهرا (عليها السلام) من شما را دوست دارم!







انتظار هميشه





کاش! ميآمدي گل زهرا (عليها السلام)

انتظار هميشه دل ها



کاش! ميآمدي زجاده نور

اي تو معناي عشق! رمز حضور!



عطر پيغام سرمدي، مهدي (عليه
السلام)!

گل باغ محمدي، مهدي (عليه السلام)!



عاشقانيم و بي قرار توايم

جمعه ها را در انتظار توايم



بيحضور تو ديده دريايييست

سينه را شعله هاي تنهايي ست



کاش! ميآمدي زخلوت راز

اي تو معناي جاودان نماز!



اي تو تفسير ذکر و مدح و ثنا!

ترجمان اميد و مهر و وفا



قائم آل عشق، روح قيام

آخرين لاله، آخرين پيغام



قائم آل نور، يا مهدي (عليه
السلام)!

آيه هاي حضور يا مهدي (عليه السلام)!



سوره سوره عدالتي به خدا!

بندگي را نهايتي به خدا!



اي نماز تو زينت دينم!

رسم وراه تو رسم و آيينم



راز گوياي عالم هستي!

انتظار هميشه ام هستي



شور عشق است در سجود شما

در قيام شما، قعود شما



عطر سجاده تان بهاري سبز

راهِ پايان انتظاري سبز



از تبار زلال آيينه!

مقتداي نماز آدينه!



چه شکوهي است در نيايش تو

در ثناي تو و ستايش تو



همه دلهاست در تب و تابت

عطر گل ميوزد زمحرابت



در نماز تو عطر عاشورا است

بوي گلهاي باور زهرا (عليها السلام) است



کاش! روزي به اقتداي شما

فجر آدينه اي شود بر پا



با تو عطر قيام برخيزد

شوردرجسم وجان برانگيزد



با تو جاري شود در آيينه

عطر سبز نماز آدينه



با تو جاري شود زلال خدا

اي اميد هميشه دنيا





صبح فردا





پشت پَرچين سپيدار، من او را ديدم

سايه در سايه ديوار، من او را ديدم



سبدي از گل و سيب و غزل وآينه داشت


با يکي توسن رهوار، من او را ديدم



من زلال نفسش را به خدا! حس کردم


نه خيال است و نه پندار، من او را ديدم



به صنوبر، به شقايق، به گل ياس
قسم!

پشت اين پنجره صد بار من او را ديدم



به گل افشاني دلهاي رها ميآمد

شاد و آزاد و سبکبار من او را ديدم



عطر پيغام سحر بود که جاري ميشد


در تن کوچه اسرار من او را ديدم



پي درمان غمِ دخترکي ميآمد

دختري خسته و تبدار من او را ديدم



ردّ پايش سر آن کوچه خلوت پيدا است


دور از ديده اغيار من او را ديدم



در هوايش دل من بود که از خود
ميرفت

با دل و ديده بيدار من او را ديدم



مثل هر روز سلامي و گل لبخندي

باز هم وعده ديدار! من او را ديدم



عابران را گل و آيينه تعارف ميکرد


نه همين بار که بسيار من او را ديدم



صبح فردا زهمين کوچه گذر خواهد کرد


باز اين جمله به تکرار «من او را ديدم»







دور از بهار





داني که انتظار تو با ما چه ميکند؟

توفان ببين به پهنه دريا چه ميکند



آشفته ام چو موج به درياي زندگي


آشفتگي ببين به دل ما، چه ميکند



يکدم بپرس اين همه غم اين همه بلا


در خاطر شکسته زغم ها چه ميکند



دور از بهار روي تو بيبرگ مانده ام


بي برگ و بار مانده به دنيا چه ميکند؟



بنشين ز راه لطف دمي در کنار دل


آخر بپرس اين دل تنها چه ميکند







قطره دريايي





اي روي تو در خوبي، آيينه زيبايي

اي حسن تو جاويدان در اوج دلارايي



از عطر دلاويزت سرمست شده جانها


اي عطر تو جان پرور چون روح مسيحايي



ماييم و دلي تنها در اوج پريشاني


اي در لب نوشينت صد چشمه گوارايي



رونق زرُخ ماهت در باغ و گلستان
است

زينت زجمال توست، بر گنبد مينايي



در صحن گلستان، گل در صحن چمن،
بلبل

از چشم تو آموزد آيين فريبايي



از آتش عشق تو، بس شعله به جان
دارم

کي غم ببري از جان،اي روح شکوفايي!



فارغ زگل و گلشن، آسوده زگلزارم


تا با رخ زيبايت اندر نظرم آيي



شوريده سرم يارا! بنواز دمي ما را


اي مژده بيداري! اي ماه تماشايي



با ياد تو در جوشم، با غصه و غم
تنها

اي آرزوي جانها! اميد که ميآيي



اميد به تو دارم، لطف تو بود يارم


اي ياور مشتاقان! اي مونس تنهايي!



تو وسعت ناپيدا، من قطره بي تابم


داني چه بر سر دارد، اين قطره دريايي؟



از شوق تو بي خوابم، در آتش و در
آبم

اي کاش شود روزي! کز پرده برون آيي







شوق تو





باز به شوق آمدم از بوي تو

از گل رخساره نيکوي تو



باد صبا بار دگر ميدهد

بردل زارم خبر ازسوي تو



باز به جانم شرري ميزند

سروِ قدِ قامت دلجوي تو



در سر سودايي من عشق توست

در دل من، شور و هياهوي تو



گرچه سراپا شررم از غمت

پا نکشم يک نفس از کوي تو







غربت ما





کشتي شکسته ايم و به توفان نشسته ايم

دوراز رخت به ماتم و حرمان نشسته ايم



از دل شرار و ناله برآيد زدست غم


از دست ناله سر به گريبان نشسته ايم



در شام انتظار تو با ناله همدميم


از داغ غم هميشه پريشان نشسته ايم



در دل نبودجز غم و حسرت زدوريات


در آتش فراق تو گريان نشسته ايم



ماييم و ماتمي که بفرسود جان ما


با دردجانگداز تو اي جان! نشسته ايم



آشفته و شکسته و درمانده و غريب


غمگين و زار وخسته و نالان نشسته ايم



در سوز و ساز ميگذرد روزگار ما

در انتظار صبح درخشان نشسته ايم







تا کِي؟





اينجا زمين غريب!.

اينجا زمان

در قاب سرد پنجره ها ايستاده است

آيينه ها به غربت هم خو گرفته اند

ديگر براي رُستن گلها

بهانه نيست

پروانه ها به ماتم و گل، غرق تشنگي

حسرت به قلب خاک و درخت و جوانه است

هر قطره در هواي تو

امّا به انتظار!

غمگين و زار و خسته و نالان

نشسته است

دريا، چه، غمگنانه زجوش ايستاده است

هر ذره را

هواي تو ديوانه مي کند

اي بارش کرامت و اي سبزيِ بهار!

تا کي به انتظار؟!







زخمي غم

با الهام از زيارت ناحيه مقدسه درد دل حضرت زهرا (عليها السلام) با حضرت مهدي (عليه
السلام) در واقعه عاشورا



از گريه هاي دَم به دَمت سوخت جانِ من

آتش گرفت اين دل بي همزبان من



از شِکوههاي سرخ تو جانم به لب رسيد

درد تو بُرد يکسره تاب و توان من



بي صبر و بيقرار ببين همنوا شده
است

هفت آسمان به ناله و آه و فغان من



از داغ گل در آتش جانسوزم اي دريغ!

درد است و آه، همدم روز و شبان من



من داغدار داغ شهيدان بي سرم

کومرهمي به درد و غم بيکران من؟



قلب شکسته ام به خدا! زخميِ غم است


از داغ سرخِ باغِ گل ارغوان من



دست بلا و ظلم و جفا و ستم شده است


همراهِ تا هميشه من، سايبان من



داغم دوباره تازه شد از گريه هاي
تو

بشنو حديث غصّه و درد نهان من



بنشين کمي کنار دلِ لاله پرورم

آرام باش يک نفس، آرام جان من!



بگذار سر به شانه لرزان فاطمه
(عليها السلام)

آتش مزن زگريه به روح و روان من



بس کن که نيست تاب تحمل دگر مرا


بس کن ترا قسم به غمِ بي امان من!



غمگريه هاي لاله امانم بريده است


جز غصّه نيست آنچه بگيرد نشان من



دل را قرينِ ماتم و اندوه ميکند


فريادهاي العطشِ کودکان من



يک شعله ام زداغ غريبان کربلا

هرگز نبود اين همه غم، درگمان من



در گوشه خرابه غريبانه جان سپرد


بي بال و پر پرنده بي آشيان من



در جان من نشسته غمِ ناگهانِ گل


طاقت زدست برده غمِ ناگهانِ من



بس کن که داغ غربت گلها مرا بس است


مهدي (عليه السلام)! عزيز ديده! گل بي خزان من!



مهدي (عليه السلام)! بس است، گريه
مکن طاقتم مگير

رحمي به ناله هاي دل خونفشان من



يک روز ميرسي ز فراسوي غصّه ها

زيباترين ستاره هفت آسمان من!



با ذوالفقار عدل به خونخواهي حسين
(عليه السلام)

ميآيي اي شفاي غم جاودان من!



پايان غصّه هاي تبار محمّد (صلي
الله عليه وآله وسلم) است

روز مصيبت است و غم دشمنان من