۱۳۸۷ تیر ۳۰, یکشنبه

یاران مهدی فاطمه (ع) همگی جوانند



»ياران مهدى عليه السلام همگى جوانند.»
اين كلام زيبا و ترجمان سخن مولا على عليه السلام،ارمغانى براى نسل نو است.
كنكاش در شناخت شخصيت جوان و آگاهى از توان و كارآمدى آنان در تاريخ اسلام،چرايى جوان بودن ياران حضرت مهدى موعود عليه السلام را پاسخ مى‏گويد.
وصف جوان
جوانى بهار سبز حيات است و فصل شيرين زندگى را در جوانى مى‏توان جست.نشاط،شادابى،تلاش،اراده، پشتكار، نيرو،احساس، نوگرايى،فضيلت جويى و دهها ويژگى ديگر در اين مقطع جلوه مى‏كند.
جرقه‏هاى هويت‏جويى و استقلال‏طلبى كه به نوعى همراه با بازيابى و بازسنجى گذشته خود و جامعه است، نخست در دوران جوانى زده مى‏شود.
و بالاخره اميد به آينده برجسته‏ترين نماى زندگى يك جوان است.او وقتى به حال و شرايط موجود خود عشق مى‏ورزد و از اراده و تلاش برخوردارمى‏گردد كه افق آينده خود را شفاف و روشن ببيند.اين نشاط اميد بخش،به منزله نيروى محركه‏اى براى حيات و لذت بردن از كار وكوشش است.
نياز نسل نو
پيام آوران دين به نيازهاى درونى،خواسته‏هاى عمومى و كارآيى جوانان نظر داشتند و ديگران را به درنگ در نيازهاى اين قشر و رفتار نيك و سرشار از مهربانى با ايشان، فرا خوانده،مى‏فرمودند:
* جوان،نازك دل‏تر از ديگران است.
* دلِ جوان،همچون زمين خالى است كه هر چه در آن كاشته شود آن را مى‏پذيرد.
* جوانان را درياب! آنان زودتر از ديگران به كارهاى خير روى مى‏آورند.
* آداب و رسوم خويش را به فرزندانتان تحميل نكنيد، كه آنان براى زمانى غير از زمان شما آفريده شده‏اند.
پيشوايان ما با توجه به نياز واقعى نسل نو،رهنمودها و برنامه هاى تربيتى خود را در اين محورمتمركز كرده،به راهنمايى جوانان پرداختند و كانون دل ايشان را با نور ايمان روشن ساخته،منشور زندگى زيبا و جان بخش را به آنان ارزانى داشتند.
در پرتو اين توجه برخاسته از زاويه آينده نگرى و آينده بينى، بسيارى از جاذبه‏هاى انحراف رنگ باخته،دام دزدان دل و انديشه جوان برچيده گرديد. نتيجه اين سيستم تربيتى آن شد كه در هر برهه و دوره‏اى، جوانان پيشتازان پيشرفت دين و كليد كاميابى پيامبران دينى بشمار مى‏آمده‏اند.
پيشگامان پيروزى
پس از بعثت پيامبر اسلام،روى آورى جوانان به آيين محمد(ص) دوچندان بود. آنان با الهام‏از فطرت پاك خويش، پيشاهنگ پيروان اسلام گرديده،با شور و نشاط گرداگرد پيامبر (ص) جاى گرفتند،و با حضور سبز و چشمگير خود، قلب پيام آور وحى را شادمان ساختند،حضورى كه در كلام حضرت محمد(ص)،اين گونه وصف شده است:
»ان اللّه‏ بعثنى بشيرا و نذيرا، فحالفنى‏الشبان و خالفنى الشيوخ.«
خداوند مرا به پيامبرى برانگيخت،پس جوانان با من پيمان بستند و ياريم كردند و بزرگسالان به مخالفتم برخاستند.
روحيه ايثار و جانفشانى جوانان مهاجر و انصار،دين اسلام را از گزند خطرات و تهديدهاى دشمنان مصون مى‏داشت،اين حافظان راستين،راست قامت و استوار،حريم دين را پاس داشتند و از فرمانبرى و يارى پيامبر(ص) كوتاهى نمى‏كردند.
على بن ابى طالب عليه السلام سرآمد جوانان مسلمان بود كه مانندى نداشت و نقش نخست را در دفاع از اسلام انجام داد و در تمام صحنه‏ها،بى ادعا اما از سر اخلاص پيشگام بود، همو مى‏گويد:
»هنگامى كه همه سستى ورزيدند، به كار پرداختم، وآنگاه كه همه نهان شدند،خود را آشكار ساختم،و چون همه در گفتار درماندند،به گشادگى سخن‏گفتم. و گاهى كه همه ايستادند،به نور خدا در راه‏ تاختم.آوايم فروتن از همگان، و رتبتم برتر ازين و آن. در راه فضيلت عنان گشاده راندم،و مركب مسابقت را از همه پيشتر جهاندم. همانند كوهى‏ ايستاده بودم،كه تندرش نتواند جنباند،و گردباد نتواندش لرزاند.نه كسى را بر من جاى خرده‏اى بود و نه گوينده‏اى را مجال طعنه‏اى».
از جوانان ديگرى چون جعفر بن ابى طالب، زيد بن حارثه، مصعب بن عمير، عبداللّه‏ بن مسعود و جابر بن عبداللّه‏ نيز مى‏توان ياد كرد كه در كنار دهها جوان ديگر انجمن مؤمنان جوان را شكل داده،در ركاب پيامبر جنگيدند و با تصدى مديريت هاى مختلف سياسى،نظامى، قضائى و مذهبى كارآمدى و شايستگى خويش را نشان دادند، وصف حضور زيباى ايشان در اين سخن رسول‏خدا صلي الله عليه و آله وسلم هويداست: «به وسيله جوانان يارى شدم.«
در عهد ائمه اطهار قدس سرهما نيز حضور نسل نو، جلوه‏هاى درخشانى به يادگار گذارد، از آن ميان:
* على عليه السلام با مجاهدت سرداران رشيد و جوانش، حماسه هاى بزرگ دوران حكومت را آفريد.
* حادثه كربلا از نمادهاى ماندگار حضور فعّال و ايثارگرايانه جوانان شيعه است.
.. و امّا نقش جوانان در حوادث و تحولات عصر ظهور حضرت حجّت عليه السلام چگونه خواهد بود.
انزوا، خمودگى و انحطاط !
و يا حضورى پرنشاط، و آكنده از اميد.
اميد به آينده‏اى زيبا! در سايه سپهر سعادت،حضرت مهدى عليه السلام و حكومت عدالت گستر او.

منجي در اديان 2


نويسنده آمريكايى كتاب «قاموس مقدّس»، درباره شيوع اعتقاد به ظهور، و انتظار پيدايش يك «منجى بزرگ جهانى» در ميان قوم «يهود» چنين مى نويسد:
«عبرانيان منتظر قدوم مبارك «مسيح» نسلاً بعد نسل بودند، و وعده آن وجود مبارك . . . مكرّراً در «زبور» و كتب انبيا، على الخصوص، در كتاب «اشعيا» داده شده است. تا وقتى كه «يحياى تعميد دهنده» آمده، به قدوم مبارك وى بشارت داد، ليكن «يهود» آن نبوآت (پيشگوييها) را نفهميده با خود همى انديشيدند كه «مسيح» (سلطان زمان) خواهد شد، و ايشان را از دست جور پيشگان و ظالمان رهايى خواهد داد، و به اعلا درجه مجد و جلال ترقّى خواهد كرد».( [1])
نويسنده كتاب «قاموس كتاب مقدّس» در كتاب خود ازيهوديان، زبان به شكايت مى گشايد كه دعوت عيساى مسيح را بعد از آن همه اشتياق و انتظار، سرانجام نپذيرفتند و او را مسيح واقعى نپنداشتند و او را با مسيح موعودى كه سلطان زمان خواهد بود و منجى واپسين و مژده اش را كتاب مقدّسشان داده بود و سالها در انتظارش در التهاب سوزان لحظه شمارى مى كردند، مطابق نيافتند. از اين رو، با او به دشمنى برخاستند، حتّى وى را جنايتكار به ملّت اسرائيل، و تعاليمش را، ضدّ آرمان اساسى كتب مقدّس «عهد عتيق» (تورات و ملحقات آن) دانستند، ناچار به محاكمه اش فراخواندند و به اعدام محكومش كردند، و همچنان با احساس غبنى جانكاه مجدداً در انتظار «مسيح موعود» و رهايى بخش از رنج و ستم، نشستند.
مسيحيان، با اين كه حضرت عيسى(عليه السلام) را «مسيح موعود» يهوديان مى دانستند، چون نسبت به پيروى او احساس ناتمامى كردند، يكباره اميدشان از «زمان حال» بركنده شد; حماسه انتظار را از سرگرفتند و در انتظار «مسيح» و بازگشت وى از آسمان، در پايان جهان نشستند.
طبق نوشته «مستر هاكس» آمريكايى، در كتاب خود «قاموس كتاب مقدس» كلمه «پسر انسان» 80 بار در «انجيل» و ملحقات آن (عهد جديد) به كار رفته كه فقط 30 مورد آن با حضرت عيسى(عليه السلام) قابل تطبيق است، و 50 مورد ديگر از «مصلح» و نجات دهنده اى سخن مى گويد كه در آخر زمان ظهور خواهد كرد( [2] ) !
------------------------------------------------------------------------------------
( [1]) قاموس كتاب مقدّس، ص 806، به نقل از كتاب «او خواهد آمد»، ص 32.
( [2] ) ـ او خواهد آمد، ص 33، به نقل از قاموس مقدس، ص 219.

منجی در ادیان



بشر از آن هنگام كه ابتدایی‌ترین جوامع را تشكیل داد، همواره در درون خویش آرزومند جامعه‌ای آرمانی و به تبع آن شخصیتی بوده كه بتواند چنین جامعه‌ای را تشكیل دهد. این شخص در حقیقت همان منجی موعود است كه در ادیان و فرهنگ‌های اقوام و ملل مختلف با تلقی‌ها و نگرش‌های گوناگون به صورت‌های متنوعی معرفی شده است.
اندیشه تشكیل جامعه‌ای عاری از ظلم و ستم و تبعیض كه در آن معیارهای عالی معنوی و انسانی یا به عبارتی دموكراسی واقعی حاكم باشد، از دیرباز در ذهن بشر از جایگاه و اهمیت خاصی برخوردار بوده است. از زمانی كه افلاطون در آرای خویش مدینه فاضله را عنوان می‌كند، تا قرن‌ها بعد كه این اندیشه به صورت "یوتوپیا" یا شهر آرمانی در آثار نویسندگان و فلاسفه تجلی می‌نماید، می‌توان جلوه‌های گوناگونی از چنین تفكری را بازیافت. به عبارتی، می‌توان به جرأت اذعان داشت بشر از آن هنگام كه ابتدایی‌ترین جوامع را تشكیل داد، همواره در درون خویش آرزومند جامعه‌ای آرمانی و به تبع آن شخصیتی بوده كه بتواند چنین جامعه‌ای را تشكیل دهد. این شخص در حقیقت همان منجی موعود است كه در ادیان و فرهنگ‌های اقوام و ملل مختلف با تلقی‌ها و نگرش‌های گوناگون به صورت‌های متنوعی معرفی شده است. در این نوشتار تلقی‌های مختلف اندیشه موعود ـ البته به جز آنچه در عقاید اسلامی مطرح است ـ را به اختصار بررسی و تبیین خواهیم كرد. همان طور كه اشاره شد، منجی موعود و نجات‌بخش نزد اقوام و ملل مختلف با آیین‌ها و فرهنگ‌های كاملاً متفاوت، به اشكال و صورت‌های گوناگون و متنوعی مطرح شده است؛ اما جملگی در یك نكته متفق‌القول هستند كه نجات‌بخشی خواهد آمد و آنان را از یوغ بندگی جباران و ستمكاران و حاكمان زورگو می‌رهاند و جامعه‌ای پر از عدل و داد به وجود خواهد آورد. هندوها انتظار دهمین تجلی ویشنو یا كالكی را دارند؛ بودایی‌ها ظهور بودای پنجم را منتظرند؛ یهودیان به جز مسیح (ماشیح) نجات دهنده‌ای نمی‌شناسند؛ مسیحیان، فارقلیط را می‌طلبند كه عیسی مسیح مژده آمدنش را داده است؛ و بالاخره مسلمانان قائل به ظهور حضرت مهدی(ع) هستند. البته چنین اندیشه‌ای مختص مكاتب و ادیان مذكور نیست، بلكه چنین روایاتی در اشكال مختلف، از قصص مذهبی گرفته تا اساطیر و افسانه‌ها، در میان همه اقوام متمدن و غیرمتمدن جهان و حتی قبایل بدوی وجود داشته و دارد. مثلاً ژرمن‌ها معتقد بودند كه فاتحی از طوایف آنان قیام می‌کند و نژاد ژرمن را در جهان برتری می‌بخشد. نژاد اسلاو بر این باورند كه از مشرق زمین، یك نفر برمی‌خیزد و تمام قبایل اسلاو را متحد می‌کند و بر دنیا مسلط می‌گرداند. اهالی یوگسلاوی (صربستان) نیز در سرودهای حماسی خویش از شخصی به نام "ماركو كرالیه ویچ" نام می‌برند و انتظار ظهور وی را دارند. ساكنان جزایر انگلستان از دیرباز منتظر ظهورد "آرتور" هستند كه در جزیره "آوالون" سكونت دارد. بنابر عقیده ایشان وی روزی ظاهر می‌شود و نژاد "ساكسون" را در دنیا غالب می‌گرداند و سیادت جهان، نصیب آنها می‌گردد.


● منجی در دین یهود


در عهد عقیق، كتاب مقدس یهودیان، اشارات مكرری به نجات‌بخش آخر زمان شده است: كسی خواهد آمد تا جهان مطلوبی را كه همه خواستار آنند و سودایش را در سر می‌پرورانند، از نو بسازد؛ جهانی روشن و عاری از پلیدی‌ها كه در آن آدمی به همه آرزوها و امیال پاك انسانی برسد و كامیاب شود. در زبور داوود كه تحت عنوان مزامیر در عهد عتیق آمده، تقریباً در هر بخش از آن، اشاره به ظهور منجی و آخرالزمان، و نوید پیروزی صالحان بر شریران، و بالاخره تشكیل حكومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب گونان به دینی واحد و جهان‌شمول موجود است: و او قوم تو را به عدالت داوری خواهد کرد و مساكین ترا به انصاف. آن گاه كوه‌ها برای قوم، سلامتی را بار خواهند آورد، وتل‌ها نیز در عدالت، مساكین قوم را دادرسی خواهد كرد، و فرزندان فقیر را نجات خواهد داد، و ظالمان را زبون خواهد ساخت...، در زمان او، صالحان خواهند شكفت و وفور سلامتی خواهد بود، مادامی كه ماه نیست نگردد. و او حكمفرمانی خواهد كرد از دریا تا دریا، و از نهر تا اقصای جهان. به حضور وی، صحرانشینان گردن خواهند نهاد و دشمنان او خاك را خواهند لیسید... جمیع سلاطین او را تعظیم خواهند كرد و جمیع امت‌ها را بندگی خواهند نمود... بر مسكین و فقیر كرم خواهد فرمود، و جان‌های مساكین را نجات خواهد بخشید... نام او تا ابدالاباد باقی خواهد ماند؛ اسم او پیش آفتاب دوام خواهد كرد؛ آدمیان در او برای یكدیگر بركت خواهند خواست، و جمیع امت‌های زمین او را خوشحال خواهند خواند. یهودیان معتقدند نجات دهنده آخرالزمان، مسیح (ماشیح) به معنای مسح شده خداوند است كه جهان مطلوب و درخشان آینده را می‌سازد. اكثر اندیشمندان یهود بر این باورند كه ظهور مسیح و فعالیت او برای بهبود وضع جهان و برقراری صلح و آرامش میان همه اقوام و تأمین خواست‌ها و نیازهای بشری، بخشی از نقشه‌های خداوند در آغاز آفرینش بوده است. بر اساس همین عقیده، لزوم وجود نجات‌بخش كه كسی جز مسیح نیست، پیش از آفرینش كائنات به ذهن خداوند خطور كرده است. به اعتقاد همه یهودیان، نجات‌دهنده (مسیح) انسانی است همانند دیگران، اما برخوردار از جلوه و جبروت خدایی. او جهان را با نور خویش كه جلوه‌ای از نور خداست، روشن خواهد كرد. برخی ماشیح را همان داوود می‌دانند (هوشع ۵:۳) برخی دیگر، او را از خانواده داوود می‌شمارند. (مزامیر ۴۹:۱۸-۵۰) گروهی نیز می‌گویند خداوند در پایان جهان، داوود دیگری را برای نجات مردم می‌فرستد. (ارمیاه، ۹:۳۰) در این زمینه، اندیشمندان آرای متفاوتی اظهار كرده‌اند كه گاه، یكدیگر را نقض می‌كنند؛ اما آنچه روشن است این است كه مسیح از خاندان داوود است كه در پایان جهان برای نوساختن جهان و نجات بشر ظهور خواهد كرد.


● منجی در مسیحیت


بنا بر اعتقاد مسیحیان نجات‌دهنده، فارقلیط به معنای تسلی دهنده و شفیع و مددكار است؛ اما در عهد جدید، مراد از آخرین نجات‌دهنده همان عیسی مسیح است كه بار دیگر زنده خواهد شد و جهان سراسر فساد و تباهی را نجات خواهد داد: درباره قیامت مسیح پیش دیده گفت كه: نفس او در عالم اموات گذاشته نشود و جسد او فساد را نبیند. پس همان عیسی را خدا برخیزاند و همه ما شاهد بر آن هستیم. همچنین مسیح نیز چون یك بار قربانی شد تا گناهان بسیاری را رفع نماید، بار دیگر بدون گناه برای كسانی كه منتظر اویند، ظاهر خواهد شد به جهت نجات. البته ذكر این نكته مهم در این جا الزامی است كه در عهد جدید به جز عیسی مسیح، به موعود نجات‌بخش دیگری نیز اشاره شده است كه عیسی مسیح، وعده آمدنش را می‌دهد. وی "تسلی دهنده" دیگری است كه مسیح از خدا (پدر) برای امتش درخواست می‌كند و خدا او را اعطا می‌كند تا همیشه با ایشان باشد. جهان او را نمی‌بیند، ولی آنان كه به مسیح ایمان دارند، وی را باز می‌شناسند: و من از پدر سئوال می‌كنم و تسلی دهنده‌ای دیگر به شما عطا خواهد كرد تا همیشه با شما باشد؛ یعنی روح راستی كه جهان نمی‌تواند او را قبول كند، زیرا كه او را نمی‌بیند و نمی‌شناسد؛ اما شما او را می‌شناسید، زیرا كه با شما می‌ماند و در شما خواهد بود. او آن مسیحایی نیست كه امت موسی و یهودیان انتظارش را داشته و دارند. او بعد از عیسی مسیح و پس از رفتن وی خواهد آمد. او هدایت‌گر به همه راستی‌هاست و جهان را به عدالت و داوری ملزم خواهد کرد. از خود چیزی نمی‌گوید، بلكه از مسیح خبر می‌دهد و او را از خدا (پدر): و من به شما راست می‌گویم كه رفتن من برای شما مفید است؛ زیرا اگر نروم، تسلی دهنده نزد شما نخواهد آمد، اما اگر بروم، او را نزد شما می‌فرستم. و چون او آید جهان را بر عدالت و داوری ملزم خواهد نمود... ولیكن چون او، یعنی روح راستی، آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد كرد؛ زیرا كه او از خود تكلم نمی‌كند، بلكه به آنچه شنیده است، سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد. او مرا جلال خواهد داد؛ زیرا آنچه آنِ من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد.

۱۳۸۷ تیر ۲۴, دوشنبه

نخستين جشنواره بين المللي آخرين منجي

نخستين جشنواره بين المللي آخرين منجي

جهت كسب اطلاعات بيشتر روي عكس كليك بفرمائيد.