۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۹, یکشنبه


اعوذ بالله من نفسی و من الشیطان الرجیم
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم انا لله و انا الیه راجعون اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَو زندگى دنيا جز بازى و سرگرمى نيست وقطعا سراى بازپسين براى كسانى كه پرهيزگارى می كنند بهتر است آيا نمی انديشيد ؟(32) سوره انعام




سلام
سلام بر مهدی فاطمه (س)
آه ....
آه....
آه....
یه جمعه دیگه اومد...
ولی .... ولی ... ولی
نیومد ....نیومد ...نیومد...
خسته شدم از اینکه تو این دنیایی بی تفاوتی همه سرگرم بازیند ....
آقا تو چی فکر میکنی !
مگه غیر اینه ؟
آقا خدا گفت که ای بیچاره اومدی این دنیای بازی کنی !
یادت رفت تو که تو بهشت کنار خودم بودی !
حالا اومدی زمین منو یادت رفت !
سیدی چی بگم تو دنیای خجالت کشیدن هام جای خالی نمونده !
ازهمه خجالت میکشم از شما معصومین اولیا الله انبیاء همه و همه
حالا آقا همه اینا یک طرف از خدا دیگه چطور خجالت بکشم ....
خدا گفت توبه کن بیا ....
من که همیشه منتظر توام که بیایی تا من ببخشمت !
خب هی رفتم خدا بخشید ولی بازم نشد نشد نشد ...
آقا اینچه دردیه!؟!
حضرت آدم سیصد سال گریه کرد !!!
ی اشک برا حسین (ع) ریخت خدا گفت بیا تو بنده منی !!!
بیا
بیا بیا
سیدی اشک بریزم ....
برا جدت حسین (ع) اشک بریزم !!!
آقا باشه حسین (ع) رو میفهمم و براش اشک میریزم ...
چه دنیایی داره حسین (ع) یا رب الحسین ...
ولي أقا تو دیدی چی شد ! براش خون گریه میکنی !
یعنی برا ما همین اشک بس!...
آقا وقتی داشتم این عکسی که برای سر در اینجا طرح میزدم ...
وقتی که داشتم تاثیر شعله(در) "سرخی حاشیه های گنبد ها " رو روی گنبد فیروزه ای شما و گنبد طلایی جدتون نقش میزدم
دیدم واقعا سفیدی شما به سرخی میزنه !
دیدم وقتی سرخی و این داغ حرارت رو شما دو بزرگوار این طور تاثیر گذاشته !.........
آقا آقا آقا جان گفتی داغش رو دل ما چه کرده !؟!
باشه آقا اشک میریزیم !!!
یا الله یا الله
خدایا خدایا خدایا برای کدوم حرمتت اشک بریزم که تو ببخشی !؟!
بخشیدنی که دیگه برنگردیم...
بریم جزو همونایی که پشتشون نوشته بودن میروم تا انتقام سیلی مادر بگیریم !
آه ...
آه...
آه...
خدا صدات میزنم صدامو میشنوی ؟
بشنو صدامو خدا جونم !
تو سمیع علیم ی
خدا دیدی ما بدیم ...
خدایا تو که بودی هستی میمونی ...
خدا معامله با تو کردن چه طوریه ؟؟؟
چه طور میخری ؟
بیا این جانم و جوونیم...
تو چند میخری ؟
کجا میخری ؟
پس کی میخری ؟
خداجونم چیزی ندارم که دیگه بدم ولی اینی که میخواهی بخری ...
تو همین جوونی بخر ....
دیگه در به درمون نکن !!!!
دیگه اینقدر کشش نده ....
آه آه آه ....
میگن آه اسم خداست ... خداجونم تا کی آه از دل بکشیم ....
اینهمه از دل آه کشیدن ... خب آره دیگه ار جایی که تو هستی صدا میاد ...
صدای تو همنوا با آه میاد ....
آه ...
خدجونم یه جمعه شد داره غروب میشه ...
دلها گرفته ....
آره خدا جون ما قاطی بازی این دنیا شدیم تو رو یادمون رفت !
الحق و النصاف خیلی بی معرفتیم ....
ما که کنار تو بودیم ...
از تو جدا شدیم ....
خدا تو چقدر خوبی که ما رو رها نکردی ....
ولی خدا ی جمعه دیگه شد ...
داره غروب میشه ....
چه کنم بشینم با حسرت یه غروب دیگه ببینم .... !؟!!باشه هرچی که بودم ...وهر بدی که بود! نیومدن ها بود ...! از خودم بود .... چه کنم غیر اینکه به امیدی به دنبال طلوعی بگردم ....
باشه گشتم بازم میگردم ..ان شاءالله این چشما روشن میشه
ای آفتاب خدا حافظ ...
ای آفتاب اشک هایت دلم را سوزاند ....برو سفر به سلامت ....تا جمعه دیگر... شاید هم به زودی ...
به امید صبحی دیگر.....برو ...خداحافظت

هیچ نظری موجود نیست: