در بحث امام زمان بايد به سراغ قرآن كريم برويم. در قرآن، سورة يوسف در مورد امام زمان (ع) است و آيات آن را بايد انطباق دهيم به زمان خودمان. همچنين جريان حضرت موسي (ع) و عصاي او كه در عصر ما مورد و مصداق دارد، مانند كار حضرت امام كه آن بسيجيها در حقيقت، همان اژدهاي موسي بودند كه بر دشمن تاختند. حضرت امام تنها كاري كه كرد انرژي متراكم عالم اسلام را آزاد كرد و آن نترسيدن و طالب شهادت بودن بود. امام كه آمد به عنوان وثيقه بود و خدا ميخواست ببيند كه آيا اين امّت، او را كمك ميكنند كه اگر اينطور شد امام زمان را بفرستد. در حقيقت، امّت در حال امتحان پس دادن بودند. همچنين جنگ و ... و مردم نشان دادند كه به امامت وفادار هستند. در سورة يوسف طرح ميكند نپذيرفتن اول و پذيرفتن آخر را. امامت هم در ابتدا يك نپذيرفتن داشت و در آخر، پذيرفتن را در پي دارد. مهدويت يعني پذيرفتن آخر از جانب اين امّت. جريان حضرت يوسف، همان جريان اهل بيت (ع) است.
در جريان مهدويت بايد اول به سراغ انسانشناسي برويد. كار كردن با انسان راه دارد. در انسانشناسي به انسانشناسي امام صادق (ع) رجوع كنيد كه درحديث عقل و جهل تبيين شده است. ما يك مبارزه داريم بين عقل و جهل و يك جهاني شدن عقل و يك جهاني شدن جهل. مردم دنيا (نه حاكمان) رو به جهاني شدن عقل و حاكميت عقل ميروند. عقل نور است و حضرت هم نور و همديگر را جذب ميكنند. بايد مردم حضرت را بخواهند به اين وسيله كه قدرت و حكومت را از قدرتطلبها و سركشان بگيرند و زمينه را آماده كنند.
عدل يعني هر چيزي را در جاي خود قرار دادن. جاي فطرت و عقل، حاكميت است و جاي طبيعت، محكوميت است. بايد عقل و فطرت به جاي خودش برگردد تا عدالت حاكم شود. شما بايد جهنم غرب را نشان دهيد. بايد از شعر سعدي براي ظهور، خوب استفاده كنيد. از هنر براي ظهور استفاده كنيد.
شيوة حضرت براي انقلابشان و براي برقراري آن ارزشها، استفاده از تكريم است. استخفاف و بيارج كردن و سبك مغز شمردن كار شيطان است. قدرت طلب بايد به قدرت برسد تا شرارت خود را بروز بدهد و خوب از بد جدا شود و سره از ناسره معين گردد.
بايد سلاح دشمن را از دست او گرفت و آن سلاح اين است كه با شعارهاي خوب و فطري به فكر برقراري حكومت شيطان و رذايل اخلاقي است. اگر اين سلاح را از او گرفتي، او خلع سلاح ميشود و تو مسلح. روز عاشورا، روز خلع سلاح بنياميه بود.
: با تشكر از اينكه جمعي از فرزندانتان را به حضور پذيرفتيد، همانطور كه مستحضر هستيد موضوع گفتگو با حضرتعالي ((عدالت مهدوي در قرآن)) است. پيش از طرح سؤالات، چنانچه به عنوان مقدمه بحث، نكتهاي در ذهن مبارك داريد، استفاده ميكنيم.
استاد: بحث خود را با قرآن شروع ميكنيم. آيا ميدانيد سوره يوسف شرح حال امام زمان عليه السلام است؟ از باب نمونه، ما ميگوييم خدايا، امام زمان را برسان. دعا، توسل، همه اينها را داريم، امّا نتيجه مطلوب نميگيريم. آيا قرآن در اين باره ساكت مانده است و گفتهاي ندارد؟ هرگز، برادران يوسف اصرار ميكنند كه بنيامين را هم مثل يوسف تحويل ما بده؛ چرا كه اگر او نيايد، سلطان سهمي به ما نخواهد داد. بگذار با ما بيايد. قول ميدهيم حفظش كنيم.1
پدر در جوابشان ميگويد: آيا همان طور كه نسبت به برادر او به شما اعتماد كردم، نسبت به او هم به شما اعتماد كنم؟2 مگر هنگام بردن برادرش نگفتيد كه ما حفظش ميكنيم؟!3 مگر من نگفتم كه اگر او را ببريد، غمگين ميشوم و ميترسم كه از او غافل شويد و گرگ او را بخورد؟!4 مگر شما نگفتيد كه ما گروه نيرومندي هستيم و گرگ او را نخواهد خورد؟!5 بعد هم آمديد و گفتيد كه ما رفتيم مسابقه دهيم و يوسف را نزد متاع خود گذاشتيم و گرگ او را خورد.6 و من گفتم كه هوسهاي نفساني شما اين كار را براي شما آراسته است.7
اهل بيت را به امّت دادهاند. امّت با آنها همين كار را كرد. مگر قصة يوسف اين نبود كه يازده ستاره و خورشيد و ماه بر او سجده ميكنند. و تعبيرش اين بود كه او امتداد برنامة يعقوب و اسحاق و ... است و يعقوب ميگفت كه به اينها نگو، كه برايت برنامهريزي و توطئه ميكنند. الآن هم امام زمان (ع) امتداد همانها است. حالا ما ميگوييم اين يكي را به ما برگردان. خدا به ما ميگويد: (هل آمنكم عليه الاّ كما امنتكم علي اخيه من قبل؟ يازده امام به شما داديم. تاريخ آنها نشان داد كه از آنها حمايت نكرديد، قدرشان را ندانستيد. اين يكي غير از بقيه است. اين دفعه غير از دفعات قبل است. اين را به شما نميدهم تا به من وثيقهاي بسپاريد كه او را به من برميگردانيد: قال لن ارسله معكم حتي ... 8 وثيقه را دادند بعد او را فرستاد: فلمّا اتوه موثقهم....9 حالا اين امام را هم كه ما ميگوييم بيايد، خداوند از ما وثيقه ميخواهد. اين حمايتي كه از امام راحل به عنوان نمايندة آن حضرت شد، اين وثيقه است. وقتي براي حفظ نماينده كار شود براي حفظ اصل بيشتر كار ميشود. چقدر در نيمه خرداد 42 براي اينكه امام جان سالم بدر ببرد به رگبار گلوله بسته شدند. امام مأمور بود كه تقيه نكند؛ حالا يا امّت فداكاري ميكند يا نميكند. اگر امّت عوارض اين كار را بپردازد معنايش اين است كه امّت لايق امام است. زمينة ظهور بهتر فراهم ميشود. اگر از او حمايت نكند هنوز به اندازة كافي پخته نشده است.
امام بر خلاف سنتهاي گذشته مأمور شد كه با سختگيري و پرخاش با شاه و حكومت برخورد كند، و بايد عوارض آن را مردم بپردازد. چرا؟ چون آن كسي كه منتظرش هستند بيعت كسي بر گردن او نيست. پس امام كه ميخواست نمايندة او باشد بايد هيچ بيعتي برگردنش نباشد. ديديد مردم عوارض را خوب پرداختند و حكومتي را برانداختند. وثيقه ديگر، هشت سال دفاع مقدس، آن هم همهاش براي برانداختن اين جريان. و مردم عوارض استقامت امام را پرداختند. بسياري ميگويند كه اگر صلح كرده بوديم بهتر ميشد. اينجا اصلاً مسأله سنجيدن استقامت امّت موضوعيت داشت. اينها همه براي اين است كه امّت وثيقهاش را بپردازد.
امام راحل قطعنامه را قبول كرد. اين قبول قطعنامه يكي از وثيقههاي بسيار مهم بود. چرا؟ چون امام جنبة حسني و جنبة حسيني دارد. 8 سال امتحانشان را در جلوة حسيني امامت نشان دادند كه وفادار هستند. در روز قبول قطعنامه، امام در جلوة امام حسن مجتبي (ع) بود و امّت، امام را قبول داشت. شجاعت در راه اطاعت، استقامت در اطاعت: واعتصموا بحبل الله جميعاً ولاتفرقوا10 عدم تفرّق در اعتصام به حبل الله. بسياري شعار عدم تفرّق را ميدهند، ولي اعتصام به حبل الله را كم مطرح ميكنند. اصلاً تمام اين برنامهها بر محور اعتصام بالله بود. امام گفت صلح با عراق را قبول كردم. امت هم گفتند كه آقا ركوع رفتند، اينها هم رفتند ركوع. چرا؟ چون اين را تواضع در مقابل خدا ميديدند، نه تواضع در مقابل صدام. امام براي حفظ اسلام اين كار را كرد. امام مجتبي (ع) از ترس خدا صلح كرد، نه از ترس معاويه. به امر خدا مصلحت اسلام را در اين ديد، به مصلحت عمل كرد.
من معتقد هستم كه شما كارهايي را كه قرآن كرده و برنامهريزيهايي كه در قرآن براي اين كار شده، آنها را فراهم كنيد. وقتي شب تاريك ميشود بهطوري كه چشم چشم را نميبيند به ما گفتند: ((عليكم بالقرآن)). بياييد سراغ قرآن. ببينيد قرآن چه ميگويد. بياييد بحث مهدويت در قرآن، بحث همين سنتهاي سوره يوسف را پيگيري كنيد. ببينيد يوسف چه اشكالي داشت كه برادران يوسف زير بار او نميرفتند: اذ قالوا ليوسف ... ونحن عصبة11 تعصب آنها به قدرت خودشان، مال خودشان، ثروتشان و كارشان بود. آيا امّت با اهل بيت، رفتاري غير از رفتار برادران يوسف با يوسف كردند؟ مَثَل يوسف و برادرانش مَثَل امام و امّت است. به پيامبر علامت دادند كه امام اين است. به اندازهاي اين كار خطرناك بود كه همان گفتن آن، مسألهساز ميشد: ...لا تقصص رؤياك علي ... كيداً12. ببينيد ... بلغ ما انزل اليك ...من الناس13 را. چرا ميگويد اگر اين را ابلاغ نكردي گويا تمام ابلاغهاي قبلي را انجام ندادهاي؟ چرا احتياط ميكند كه به او بگويند: والله يعصمك من الناس14؟ از باب و لاتقصص رؤياك ... كيداً است. آنجا به او ميگويد نگو، اينجا ايشان بر اساس اين ملاحظه، ميخواهند نگويند، ميگويد نه، حجت را تمام كن. قبول نميكنند نكنند. فردا نگويند كه به ما نگفتيد.
من معتقد هستم اين كه در اين سوره طرح ميكند نپذيرفتن اول و پذيرفتن آخر را، امامت يك نپذيرفتن اول دارد و يك پذيرفتن آخر. شما دنبال مهدويت هستيد؛ يعني پذيرفتن آخر از جانب امّت. امّتي كه نپذيرفته است دوباره بپذيرد. برادراني كه از اول ميگفتند: ...ليوسف ... احب الي ابينا منّا و ... لفي ضلال مبين، اقتلوا يوسف15. اين تمام جريان كربلا است. قتل همة امامان از باب: اقتلوا يوسف... يخل لكم وجه ابيكم16 است تا تحت الشعاع نشوند. مأمون، امام رضا (ع) را مسموم ميكند براي يخل لكم وجه ابيكم. در ميان امّت اين چراغ نباشد كه نورش، مأمون را تحت الشعاع قرار دهد. امّت از اول گفته است: ان ابانا لفي ضلال مبين17. آنها گفتند و اينها كردند. اهلبيت مطرح هستند. دوباره اهلبيت در زمان حضرت مهدي بر ميگردند: قالوا تالله لقد ... لخاطئين. اين مهدويت است كه امّت اعم از شيعه و غير شيعه، مانند برادران يوسف، همه آنها بگويند: قالوا تالله لقد اثرك الله علينا و ان كنّا لخاطئين18. حضرت هم بگويد: ...لا تثريب عليكم...19
شما دنبال جريان برگشت حضرت هستيد. اين رفت و برگشت، سيرش در قرآن آمده است. شما اين سير را تطبيق بدهيد. ببينيد مرحله به مرحله، در چاه انداختن معادل دارد؛ در خانه او قرار گرفتن، در خانوادة اهل بيت مصداق دارد؛ پادشاه شدنش مصداق دارد؛ خواب تعبير كردنش مصداق دارد؛ در قحطي قرار گرفتنشان مصداق دارد. ببينيد الآن عالم اسلام گرفتار قحطي علم است؛ قحطي هدايت است؛ همة آنچه داشتهاند مصرف كردهاند؛ پاسخ به سؤالات نيست. چهطور شد برادران سراغ يوسف آمدند؟ اما نميدانند كه اين يوسف است؛ خوراك خود را بايد از او بگيرند. عالم اسلام برميگردد و از همين منبع، هدايت ميخواهد و نميداند اين همان برادر اولي او بوده است كه از او اعراض كرده است. شما نگاه كنيد عالم اسلام از امام امّت استفاده ميكرد؛ حال از جهت اين كه او نايب امام زمان است استفاده ميكردند يا از جهت اين كه او يك تن از عالمان است؟ شيعه از جهت نيابت براي ايشان شأن قائل است. جمعي هم از جهت اين كه او يك تن از عالمان است از او استفاده كردند، مانند برادران يوسف كه بر او وارد شدند، يوسف اينها را شناخت اما آنها نشناختند كه اين برادرشان است: وجاء اخوة يوسف فدخلوا عليه فعرفهم و هم له منكرون20 آنها اصلاً نميدانستند امامت است كه دارد برميگردد. اين امام، آثار امامتي است كه از اول انكار شده است. شما ميدانيد كساني هستند كه منكر اصل مهدويت و امامت و منكر غصب خلافت و منكر همة اينها هستند، اما عاشق امام هستند. ...فدخلوا عليه ... منكرون همة آنها پشت سر هم ميگويند: يا ايها العزيز21 و نميگويند برادر، همانطور كه به امام ميگفتند يا ايها العزيز. آقاي مولوي محمد عمر در اندونزي از علماي شافعي است. آمده بود ايران. عاشق امام بود در عين حالي كه منكر غصب خلافت، منكر خلافت علي (ع) است و ايشان را خليفة چهارم مي داند؛ منكر امامت همه ائمه؛ اما نسبت به امام عاشق بود. نميداند كه اين همان است كه انكار ميكند. برگشت اندونزي. مردم اندونزي عاشق او بودند. به خاطر اينكه عاشق امام است. من آنجا يك قدري صحبت كردم؛ بعد خواستند هديهاي بدهند؛ يك انگشتر، دربارة اين نگين نوشتهاند: ما هديهاي بهتر از اين براي محبتهاي شما نداشتيم. اين نگين از سنگ قبر مولوي محمد عمر است. چون عاشق امام بود از تكههاي سنگ قبرش نگين ميسازند.
هر استفادهاي از امام امّت كردند استفاده از امام زمان (ع) است. شجاعتش، شجاعت خودش نبود. مهتاب را نميشود با آفتاب مقايسه كرد. مهتاب همان آفتاب است. يك واسطه خورده است شده مهتاب وگرنه ماه كه از خودش نور ندارد. امام مهتاب بود. نور امامت به او ميخورد. بازتابِ كسي هست كه آينهاش جلا داشت؛ صفا داشت. چراغ امامت به او ميخورد و برميگشت. امام هر چه داشت از امامت بود. الآن هم رهبري هر چه دارد از آن بزرگوار دارد.
من معتقد هستم ما اگر يك بحثي در امامت بكنيم، يك چيزهايي به ذهن ما ميآيد بگوييم، ديگران هم يك چيزهايي به ذهنشان ميآيد بگويند، در نهايت به جايي نميرسيم. پس بهتر است در باب امامت به قرآن رجوع كنيم. امكان ندارد موضوعي به اهميت غيبت، قرآن نسبت به آن عنايت نداشته باشد و از كنارش با يك آيه يا دو آيه بگذرد. اين جريانهاي امروز را در جريانهاي امّتهاي قبل مو به مو ميبينيد. جريان يوسف(ع) همان جريان اهل بيت است. يعني روز اول كه يوسف را بيرون ميكنند، همان ماجراي كنار زدن حضرت علي(ع) است. روز آخر هم كه يوسف را قبول ميكنند ماجراي ظهور امام زمان و پذيرفتن او است.
كاري كه با يوسف كردند با حضرت علي (ع) كردند. دشمني آنها با علي (ع) بهخاطر چه بود؟ قرآن چهقدر زيبا ميگويد: ...ليوسف و اخوه احبّ22 علي و امتش. دشمنياي كه به امّت علي دارند، به پيروان علي(ع) دارند، اين هميشه هست. از اين جهت در جريان يوسف آن ده برادر يك طرف و اين يك برادر يك طرف قرار ميگيرد. ببينيد وقتي بنا است عتاب بشود به برادرها كه قدر ندانستند، تر و خشك را با هم نميسوزاند. اين برادري كه قدر ميدانسته، اين را جدا كرد و به او گفت: اني انا اخوك فلا تبتئس بما كانوا يعملون.23 از اين جهت آن موقعي كه اينها متهم ميشوند و به ايشان ميگويند: ...ايتها العير انكم لسارقون...24 ـ عيناً اين مسأله براي عالم اسلام دارد واقع ميشود. ـ شما همة كارهايتان دروغ بود. برادر يوسف در اين تهمت نيست؛ چرا؟ چون قبلاً گفته بود كه تو غصه نخور؛ من براي اينكه تو را از آنها جدا كنم اين كار را ميكنم. همين طور شيعه را از مجموع مسلمانان در اين فتنة آخرالزمان جدا ميكند. روابطي كه براي پيروان اهل بيت در اين زمان واقع ميشود، اتفاقاتي كه دارد براي آنها ميافتد، ببينيد وقتي خطاب ميشود به مجموع برادران: ايتها العير ... لسارقون( همة آنها ناراحت ميشوند جز يوسف ـ كه خودش اين برنامه را ريخته است ـ و برادرش كه در جريان اين قضيه هست. فبدأ بأوعيتهم قبل وعاء اخيه ثم استخرجها من وعاء اخيه ... قالوا إن يسرق فقد سرق اخ ...25 چهقدر به خاطر اهلبيت به شيعيان فحش دادند؟ هر چه اين كرده است آنها آينه است. يعني ما شيعيان متهم هستيم همانطور كه اهل بيت متهم هستند. ان يسرق فقد ... قال انتم شرٌُ ....
ببينيد امّت چه زماني به سوي امام برميگردد. آن روز آخري كه دستشان از همة چارهها كوتاه شد، آمدند و گفتند: ...يا ايها العزيز مسنا و اهلنا الضّر ... ان الله يجزي المتصدقين.26 اين آيات به اندازهاي بر اوضاع منطبق است كه كساني كه ميخواهند در شب قدر دعاي قرآن را بخوانند و اسم اهل بيت را ببرند، وقتي به اسم امام آخر ميرسند اين آيه را مطرح ميكنند كه در رابطه با يوسف است: يا ايها العزيز ... ان الله يجزي المتصدقين كار به درخواست صدقه رسيده است. اينجا كه رسيد غيبت برميگردد: قال هل علمتم ما ... جاهلون، قالوا أ انك لأنت يوسف قال انا يوسف و هذا اخي، قد منّ الله علينا.27
...انا يوسف و هذا اخي، يعني اهل بيت و شيعيان. شيعه همه جا با اهل بيت و كنارشان بوده است. آنقدر اين قوم وفادار است، آنقدر خدا شكور است كه هر جا اهل بيت را ميآورد، وفاداران به اهل بيت را هم كنارش ميآورد.
من فكر ميكنم كه شما در اين بحث مهدويت خودتان، روي سورة يوسف از جهت تطابقش به مسائل غيبت و ظهور يك مرور مجددي بكنيد. من اين بحث را نه به عنوان تمام كردن، بلكه به عنوان چاره و اجمالي تذكر دادم كه اگرشما وارد دانه دانة آيات بشويد جريان غيبت را ميتوانيد شرح بدهيد. شما فلسفة غيبت را بيان كنيد.
: دو محور اساسي در بحث هست. يك: بحث مهدويت و اهميتي كه دارد. در اين بحث شما چه راهكارهايي را براي تبيين مهدويت پيشنهاد ميكنيد؟ الآن يكي از راهكارهاي مهمي كه فرموديد اين بود كه ما به سمت و سوي قرآن بياييم و در واقع، براي عيني كردن و ملموس كردن مطالب از قرآن بيشتر مدد بگيريم. اين يك بحث است.
استاد: قبل از قرآن بحث داريم. اگر انسان شناخته نشود مهدويت شناخته نخواهد شد.
: بسيار خوب. اهداف، راهكارها، قلمرو....
استاد: كار كردن با انسان، آدابي دارد. به سادگي نميشود انسان را هدايت كرد. انسان اعجوبه است. ببينيد شما كمربند ايمني را ميكشيد كه در قفلش بگذاريد. گاهي كه يك مقدار فشار دهيد شل ميشود و ميافتد. انسان اين است. هر كارش كنند باز ميايستد و مقاومت ميكند. وقتي مقاومت كرد شما چه كار ميكنيد؟ مينشينيد و ملايم ميكشيد و مواظبيد كه شُكي پيش نيايد تا بتواند تا آخر بيايد. هر موجودي كه سر و كارش با انسان است بايد صبورانه كار كند. غيبت يعني مهلت دادن به انسان براي اينكه بفهمد و بشناسد و دوباره برگردد و قبول كند. شما به فرزند خودتان چيزي ميگوييد، نميگيرد. هيچ نميگوييد. چاره نداريد. ميگذاريد سرش به سنگ بخورد، مشكل پيش بيايد؛ بعد در آن حال و هوا به او ميگوييد چند سال پيش به تو گفتم. ميگويد آن موقع كه گفتي من گوشم كَر بود. انسان كَر گوشي دارد؛ كور چشمي دارد؛ گُنگ زباني دارد؛ تا اين هست هيچ كاري نميشود كرد. هيچ پيامبري نميتواند كاري كند. رهايش ميكنند تا چشمش باز شود؛ گوشش شنوا شود؛ زبانش باز شود؛ دوباره بيايد و از اول آغاز كند. معني رجعت همين است. اهل بيت دوباره برميگردند. چرا؟ چون وقتي آمدند كه اينها كور و كر و گنگ بودند. اين نعمت بود و اينها نبودند. بعداً وقتي كه اينها گوششان باز شود، چشمشان باز شود، زبانشان باز شود، ميآيد. ميگويد آن موقع كه بود ما نبوديم و حالا كه ما آمديم دست ما به آنها نميرسد. خير، دست تو به او ميرسد اما ديگر مفت به تو نميدهند. كارهايي را براي امّتهاي ديگر كردهاند، بعد نتيجه بد داده است. با شما اين كار را نميكنند. خدا با بنياسرائيل اينطوري كرد. خدا دريا را براي آنها شكافت. دشمن آنها را در اين دريا غرق كرد و خودشان را نجات داد. بعد آمدند به يك قوم بتپرست رسيدند، دلشان هواي بت كرد. به آنها گفتند برويد اين قلعه را بگيريد. گفتند نه، خودت با خدايت برو آنجا را بگير؛ ما اينجا نشستهايم. قال فانها محرمة عليهم... يتيهون في الارض28 اين دقيقاً جريان اهل بيت است. نيامدند بگيرند؛ نيامدند جنگ؛ خدا هم حرام كرد. يتيهون في الارض الان اين دورة غيبت براي اهل سنت، تيه و سرگرداني است؛ ولي براي ما تيه و سرگرداني نيست؛ براي ما سير است.
: براي بيداري و رسيدن به آن نقطه ما بايد چه كار كنيم؟
استاد: بحثم اين است كه انسان را بشناسيد كه كار كردن با اين موجود روش دارد. ميخواهم اين نعمت امامت را به او بدهم. اين قدرش را نميداند. با او چه كار كنم؟ شما ميخواستيد علي(ع) را به اينها تحويل بدهيد؛ اينها قدردان نبودند. با اينها چه كار كنند؟ جريان غدير خم همين طوري آغاز نشد. درخواست از مردم شروع شد. حضرت باز احتياط ميكرد. آيه نازل شد كه حالا به آنها بگو. عين همين جريان را در جريان طالوت ميبينيد. خود مردم آمدند و به پيامبرشان گفتند كه زمامدار و پادشاهي براي ما معين كن تا ما در راه خدا بجنگيم. ايشان هم ميگويد: خدا طالوت را تعيين كرد. قالوا انّي يكون له الملك علينا و نحن احق بالملك منه.29 آيا كساني كه به علي (ع) اعتراض كردند اعتراضشان غير از اين بود؟ و لم يؤت سعة من المال30 به فقرش ايراد ميگرفتند. اينها همهاش قصههاي آينده را ميگويد.
: با اين مقدمه (انسانشناسي) ما بايد مباحث مهدويت را چگونه تبيين كنيم؟
استاد: انسان موجودي است كه يك جا دربارهاش ميگويد: انا عرضنا الامانة ... و حملها الانسان31 سؤال ميكند چرا انسان اين امانت را قبول كرد؟ اين آيه را با اين آيه مقايسه كنيد: اني جاعل في الارض خليفة قالوا... نقدس لك32 چرا آنها ميگفتند: يسفك الدماء؟33 چرا ميگفتند: يفسد فيها؟34 راست ميگفتند. انسان در زمين فساد ميكند؛ خون ميريزد؛ چرا؟ چون در او جهل است. آنها جهلش را ميديدند و لازمة جهل را ميدانستند. در خودشان جهل نبود كه ميگفتند: نحن نسبح بحمدك و نقدس لك35. خداوند فرمود: اني اعلم ما لاتعلمون36 همين جهلش كه شما عيبش ميدانيد، حُسن او است. چرا؟ چون عقل را دادم و اگر جهل را ندهم، عقل رشد نميكند. زيرا حريف ندارد. حريف عقل جهل است.
شما در مهدويت بايد برگرديد به انسانشناسي، آن هم انسانشناسي امام صادق (ع): ((إن الله عزّوجلّ خلق العقل... فقال له: ادبر، فأدبر قال له: اقبل، فأقبل ... ثمّ خلق الجهل... فقال له: ادبر، فأدبر ثم قال له: اقبل فلم يقبل...)).37 بعد ميگويد: اين جهل گفت: خدايا، تو مرا در مقابل عقل قرار دادي و به عقل هفتاد و پنج سرباز دادي، من بدون سپاه با او چه كنم؟ خدا گفت: هفتاد و پنج سرباز هم به تو دادم. اينها حساب دارد؛ يعني بين عقل و جهل، توازن هست؛ اما در دو جهت مختلف. در اين وسط، حالت بيوزني قرار دارد. اين بيوزني، دورة ارادة انسان و استقلال انسان است در جبهة اين كششهاي متضاد، متضاد و متساوي. دو تا آهنربا، يكي را اين طرف و ديگري را آن طرف بگذاريد و يك آهن در وسط. آهن معلق ميماند. ـ بتي در هندوستان به اين صورت در وسط فضايي در هوا معلق بود. يك بت چند تني به خاطر موازنة آهنربايي اطراف در هوا معلق بود. ـ انسان اين است. انسان در اين موازنه قرار گرفته است. جهلي دارد معادل عقل خودش. اگر اين جهل نبود كه انسان با آن مقابله كند عقل رشد نميكرد. رشد عقل در جهادش با جهل است.
به همن جهاد مگوند جهاد اکبر و به جنگها معمول مگوند جهاد اصغر. چرا؟ چون آن هم، همن جهاد است. اما ان مثل آفتاب است و آن مثل مهتاب. عن انسانها وقت دارند با هم مجنگند باز هم عقل و جهل دارند با هم مجنگند. عن مغلوبان جنگ حق و باطل چه طور است؟ مغلوبها جهل دارند مجنگند با کسان که بر جهل خودشان غالب شدهاند. ان كسي که بر جهل خودش غالب شد حالا باد با جهل دگر هم بجنگد. اکبر ان است که بر جهل خودش غالب بشود. خوب، در مسألة مهدوت غالب شدن امّت بر جهل خودش است. ان غالب شدن بر جهل خود، ممکن است چهل سال طول بکشد، چنان كه برا برادران وسف اين گونه بود و برا امّت اسلام ممکن است چند هزار سال طول بکشد. شما فکر مکند امّت كه هنوز در درون خودش به حجت الله دروني که عقل است امان ناورده، به حجت الله برون امان باورد؟
مگر شما نمگود كه: ((ان لله عل الناس حجتن: حجة ظاهرة و حجة باطنة. فاما الظاهرة فالرسل و الانبياء و الائمة عليهم السلام و اما الباطنة فالعقول.))؟38 مگر شما امام زمان (عج) را حجت ظاهر نمداند؟ مگر هر انسان در درونش ک حجت باطن ندارد؟ بشر قبل از ان که به حجت باطن خودش امان باورد، آيا امکان دارد به حجت ظاهر امان باورد؟ شما در مهدوت سراغ ان برود؛ سر برخورد انسان با خودش. عصر ما عصر بازگشت انسان به حجت باطن خودش است. شما به اروپا نگاه کند. مگر به شما نگفتند كه: ((لا تنظروا ال طول رکوع الرجل و سجوده فان ذلك شي اعتاده فلو تركه استوحش لذلك ولکن انظروا ال صدق حدثه و اداء امانته)).39 شما الان مصداق صدق الحدث را در اروپا ميبينيد. به چز قن دارند مگوند قن دارم. در چز شک دارند مگوند شک دارم. چز براشان روشن نست مگوند روشن نيست. آنها اعتراف به جهل ملکهشان شده است. حفاظت محط زست و نظافت، انها چزها است كه حجت درون آن را مخواهد: ((النظافة من الامان)). الان عصر بروز حجت درون است.
شما باز رواات را نگاه کند. در مسألة غبت روات حمران را نگاه کند. مپرسد: چه زمان حکومت شما مرسد؟ مفرماد: هر وقت در مردم وفا پدا شد، آن موقع زمان ظهور ما نزدک شده است.40 وفا چه چزي است؟ از جنود عقل است؛ از جنود اساس عقل است؛ از هفتاد و پنج سپاهي، ان جزء سپهبدها است. منظور حديث، بازگشت انسان به فطرت درون خودش است. ان فطرت است که به امام زمان (عج) امان م آورد نه جهل. جهل از اول منکر بود. تا آخر هم منکر خواهد بود. در صدر اول اسلام، جهل امّت بر عقل امّت غالب و حاکم بود. ((ارتد الناس بعد رسول الله الا ثلاثة)). اگر انها از ترس شمشر از عل (ع) دست برداشته بودند، آيا ارتداد حاصل مشد؟ اگر انسان از رو اجبار كاري بکند به مقتضاي: ...الاّ من اکره و قلبه مطمئن بالامان41 هرگز مرتد نميشود. پداست که مردم با اختار از حضرت علي عليه السلام دست برداشتند و با اختار با ديگري بعت کردند.
: استاد، شما به عنوان راهكار تبيين مهدوت فرموديد که ما به انسان شناس بپردازم و در انتها فرمودد که ان باور را در مردم اجاد کنم که خودشان خل بزرگ هستند؛ عن اعتقاد به انسان.
استاد: قرآن کتاب انسان است. انسان شناس را باد در قرآن ببنم. سورة وسف اساس انسان شناس است. چون اساس انسان شناس است، بحث مهدوت را متواند از آن نتجه بگرد. شما جدا نکند انسان شناس را از قرآن شناس. قرآن را به عنوان کتاب انسان مطالعهاش کند. امام ان تکيه کلامش بود. مگفت: نماز کارخانة انسانساز است. مگفت: قرآن کتاب انسان است. عن انسان شناساي که از رواات و آات برآيد، آن انسانشناس است. حال در ان انسانشناس، چرا باد انهمه غبت پش باد و طول بکشد؟ در انسانشناس به طور وضوح مبند. چرا؟ چون باد حاکمت غرزه بر عقل و حاکمت طبعت بر فطرت منقلب شود به حاکمت فطرت بر طبعت که خداوند همن را در جران ساحران ذکر کرده است. ساحران ابتدا که پش فرعون مآند طبعتشان بر فطرتشان غالب است. از ان جهت مگوند: ائن لنا لأجراً ان کنا نحن الغالبن42. اصلا دنبال دستمزد هستند. بعد هم که عصاشان را ماندازند ميگويند: فألقوا حبالهم و عصيهم و قالوا بعزة فرعون انّا لنحن الغالبون43. عن بالاتر از ان چز نمبنند. چرا؟ چون در عالم جهل هستند، در عالم طبعت هستند. آن وقت که تمام انها خورده مشود، عقلشان بدار مشود؛ عقلشان متوجه مشود که ان سحر است. (فالق السحرة ساجدين(44 به فرمان عقل است نه به فرمان غريزه. فرعون دوباره تهددشان مکند و مگود: (آمنتم له قبل ان آذن لکم انه... السحر(45؟ ساحران جواب مدهند: (قالوا لاضير انا ال ربنا منقلبون(46. ما آن آدم قبل نستم. آن موقع، قبل از ان انقلاب بود. من منقلب شدم از حاکمت طبعت بر فطرت به حاکمت فطرت بر طبعت. تمام مسأله مهدوت به ان انقلاب است. منقلب شدن حاکمت فطرت بعد از دورة حاکمت طبعت.
: درست نکته همن جا است. ان انقلاب را چگونه در مردم اجاد کنم؟ درست است که اگر اين انقلاب اجاد شد انسان به آن جا ميرسد كه ميگويد: (لا ضير انا ال ربنا منقلبون( امّا ان تفکر وقت ميآيد که حضرت موسي آن انقلاب را در آنها اجاد کرده است؛ حالا با معجزه ا با گفت و گو. چون دارم که چند روز قبل از آن، حضرت موس با آنها در شهر گفت و گوها داشته است. عن قبلاً براي آنها روشنگرها و زمنه سازهايي کرده بود. با معجزه کار تمام مشود و آنها منقلب مشوند. حالا ما در بحث مهدوت، چگونه ان را اجاد کنم؟
استاد: شما فکر مکند همان صحبتها که حضرت موس مکرد بدون انکه عصا موس همة انها را ببلعد، آيا كارساز بود؟ حضرت موس با ان مردم قام کرد و آن عصا موس اژدها شد و آن انقلاب نها به وجود آمد. اينها را در غبت شما با چه تطبق مکند؟
: خود حضرت بکار نست که خود شما فرمودد که ...
استاد: خر. جران جنگ هشت ساله از نوع عصا انداختن است. آن علوم که آنها داشتند و آن قدرتها که آنها داشتند سحر است. امام به ان بسيجيها گفت كه برويد. ان بسيجيها به اژدها تبدل شدند.
من طلبه بودم. در مدرسة دارالشفاء نشسته بودم. در مدرسة فضه باز بود. ک دفعه عباي طلبهها مافتد؛ نعلن مافتد. آنها ميدودند و تا سر پل مسجد امام، عبا و عمامه افتاده بود. بعد، من در شراز سال 1345 دستگر شدم. بازجو که مرا بازجو مکرد اسمش ساوش بود. گفت: افسر ما به مدرسه فضه آمده بود و به طلبهها گفته بود كه باد، من کارتان دارم. آنها از تر چراغ بالا رفتند و عبا و عمامه و نعلن تا سر پل مسجد امام افتاد. امام عصاش را انداخت. امام نگفت ما در صدد آزاد کردن انرژ متراکم عالم اسلام هستم. ان طلبهها قبل از ان که انرژ متراکمشان آزاد شود ان بودند. ک افسر مگفت باييد، در مرفتند. امام رو انها کار کرد. انرژ متراکم طلاب و انرژ متراکم عالم اسلام ـ عن انرژ متراکم عالم انسانتـ را آزاد كرد. امام خودش آمد وسط و خودش را در خطر قرار داد. وقت که امام وسط معرکه آمد نشان داد که من محتاط نستم و احتاط نمکنم. انها هم مثل امام باحتاط کردند. انرژ متراکمشان آزاد شد. سه روز بعد از ان جران، دور مدرسه فضه را کماندوها محاصره کردند. نتوانستند به آن وارد بشوند. همان طلبهها قبل از آزاد شدن انرژ متراکم، ک نهب همهشان را متفرق مساخت. بعد از آزاد شدن انرژ متراکم عوض مشوند.
شما دنبال انرژ متراکم عالم اسلام باشيد كه باد آزاد بشود. کار که باد بکند ان است. ان انرژ متراکم برا آزاد شدنش، آيا صحبت کردن تنها کاف است؟ نه، در سنه مسائل رفتن، در دل خطرها رفتن. وقت انسان به استقبال خطر رفت، انرژ متراکمش آزاد مشود. عن شما ببند بچها که مترسد سوار دوچرخه شود، همهاش ملرزد؛ تا مسلط مشود به دوچرخه، هر چه مگو با پان، دگر نمآد. بچه مخواهد برود داخل آب شنا کند، دستش را در آب فرو ميبرد و باز برمدارد. بعد که ميان آب رفت مخواه او را برون باور ول دگر نمآد. الان عالم در حال آزاد شدن انرژ متراکمش است. انرژ متراکم ان شهادتطلبها هستند. انرژ متراکمشان آزاد شده است. قبلاً مترسدند. با ترس ان انرژ متراکم را قفل کرده بودند. زماني در آمرکا رکود اقتصاد پيش آمده بود. تاجرها خود را از طبقه بالا پايين مانداختند. مخواستند طلبکارها سراغشان ناند. از دست طلبکارها عاجز شده بودند. رئس جمهور آمرکا گفت: تنها چز که ما باد از آن بترسم ترسدن است. همه چز عوض شد. نترسدند.
امام كه آمد مسأله نترسدن را مطرح كرد. امام راحل که رفت جران تهاجم فرهنگ چه ميخواست بكند؟ بازگرداندن مردم به ترسدن. از تسخر لانة جاسوس و از ادامه دادن جنگ توبه كردن. بعد از هشت سال اعلام بکنم که ما خطا کردم. پشمان هستم. انها خطرناک است. مؤمن آل فرعون از موس دفاع کرد. بعد گفت: افوض امر ال الله ان الله بصر بالعباد47. بعد خدا مگود: (فوقاه الله سئات ما مکروا(48 خدا، مؤمن آل فرعون را از
اندشهها خطرناک و بد آنها، حفظ کرد. امام صادق (ع) مفرماد: ((والله لقد قطعوه ارباً اربا؛ً رز رزش کردند.)) ان هم حفظ کردن است؟ از چه حفظش کرد؟ سئات ما مکروا که کشتن نبود. چون حضرت مگود که رز رزش کردند. سئات ما مکروا به سازش کشدن او بود؛ پشمان شود از حرف که زده است؛ عدول کند از اصول خودش. در تهاجم فرهنگ هدف که دارند ان است که کارها که شما کردد، از آن توبه کند. مثلاً لانه جاسوس را گرفتد، اعلام بکند که ان بچهها کردند، ما نبودم. ک امر اشتباه بود. امام که معصوم نست. ببند وقت ان گونه شد انرژ متراکم آزاد نمشود. امام وقت دفاع کرد از تسخر لانه جاسوس و گفت که آمرکا هچ غلط نمتواند بکند، انرژ متراکم را آزاد کرد. انرژ متراکم به وسله توکل آزاد مشود؛ به وسله ارتباط و عشق آزاد مشود؛ به وسله توجه به آخرت آزاد مشود. ان انرژ متراکم به وسله تعلق به دنا قفل مشود: (ضع عنهم اصرهم و الاغلال الت کانت علهم(49. غلها و بندها، محبت دناست كه مآد. شما در دورة غبت که مخواهيد برا مسأله ظهور کار کند، باد به ان غل و زنجيرها بپردازيد.
: در بحث مهدويت، بحث جهانسازي هست. شما در صحبتها خود اشاره کردد به مناطق مختلف جهان که دارد انرژها آزاد مشود. از طرف هم گفتد که در غرب دارند به عقلشان رجوع مکنند. در غرب بحث جهانساز مطرح است. حال جا ان سؤال هست که دد آنها نسبت به جهانساز با دد ما نسبت به جهانساز تفاوت دارد. چهطور مشود؟
استاد: حرف کاملاً صحح است و سؤال بجا است. چرا؟ ما دو جهانساز دارم: جهانساز عقل و جهانساز جهل. آنچه الان دنبالش هستند جهانساز کردن جهل است. مخواهند از طرق سازمان ملل، تمام آداب و رسوم جهل را به مردم تحميل کنند. شما ببند ان کنوانسون زنان را. آقاان هم زير بار رفتند. انها هم در مجلس تصوبش کردند. تعارف که ندارم. در عمل ان کار را بي سر و صدا کردند. چرا؟ مگوند: چون جهان شده است، حرف نزن. انگلسيها در جهان شدن چه کار کردند؟ بشتر از همه مقاومت کردند. اول چز را که جهان کردند سستم اندازهگر و واحدها وزن بود. سستم مترک را آوردند. انگليسيها گفتند ما اوزان جهان را قبول دارم. سستم مترک را قبول دارم؛ اما هر وقت خواست ملت با ملت دگر معامله کند از اين سيستم استفاده ميشود نه در داخل كشور خودمان. چرا؟ چون اينها مسائل بنالملل است. انها چه کار دارند در مسائل داخل و مل ما دخالت کنند؟! ولي در کشور ما امورِ بنالملل شد مل. منِ شما رفت؛ چارک شما رفت؛ سر شما رفت؛ همه چز رفت. كشور چن لباس دارد. در هند لباس مل دارند. در جاها دگر لباس مل هست. اعراب لباس مل دارند. لباس مل شما کت و شلوار شده است در حالي كه کت و شلوار لباس بنالملل است. شما قسمتها از شناسنامههاتان پاک شده است. شما حت برا نوشتن، برا محاسبات خودتان خط ساه داشتد كه منقرض شده است. عن در تمام کارها که مسائل بن الملل وارد حوزه مسائل مل شده، همين گونه است. ان غلط است و باد مقاومت بشود.
: به عبارت دگر، در جهان ساز غرب و به قول شما در ان جهان ساز جهل، جامعهها را دگرگون ميكنند. حال اگر بخواهد بين عدالت و جهاني سازي رابطهاي برقرار کند به نظر مآد که قاعدتاً اگر بنا باشد حضرت مهد (عج) باد باد ان رشهها عدالت اجتماع را...
استاد: جهان ساز حضرت، جهانساز عقل است. جهان ساز صهونستها، جهانساز جهل است. اينها تمام قوانن را رو همن بنا مکنند. در آخرالزمان مثلاً راجع به حقوق زنها و ... بشتر کار مکنند. مگر حقوق مردها ضاع نشده است. اما اينها از ان راه وارد مشوند. جنبه، جنبة جهان کردن جهل است. جهل مشخصات و آننامه دارد. جهل برنامه و رفتار دارد. ببند رفتار جهل چست: (فاستخف قومه فاطاعوه انهم کانوا قوماً فاسقن(50 جهل وقت مخواهد در ک جا حاکم بشود ارعاب مکند، استخفاف مکند، سبک مکند. ضدش عقل است. وقت مخواهد کار بکند تعظم و تجلل مکند، تکرم مکند. صدام مترساند و امام دست ميبوسد. جبههها پر مشود. چه فرق بن صدام و بوش است؟ انها مراتب مشکک از خط واحد جهل هستند.
: انطور بگوم که مردم ک برگشت به عقل خواهند داشت و در برگشت...
استاد: آثارش را ميبينيد. مگر آقا لوئس فراخان در وسط آمرکا نست؟ مگر ساهان آنجا نستند؟ ان راهپما چند ملون که اجاد کرد، خون از دماغ کس در نامد. مداند چهقدر برا آنها فاجعه بود. هچ بهانهاي به دست آنها نداد و کار کرد. شما مداند مسلمانان آمرکا اصلاً ولات آن حکومت را بر خودشان قبول ندارند؟ اجازه نمدهند حت در کلاسي درس بخوانند که معلمش از طرف حكومت است. و اگر کس خطا کند جرمهاش ان است که ک روز ا ک هفته، اجازه ورود به مسجد نداشته باشد. ان برا آنها بدترن چوب است. اين يعني مسجد به ولات خودش رسد. عقل به ولات خودش رسد. عن ما از عشق انسان به فطرت حت برا تنبه استفاده کنم.
: متوانم بگوم که عدالت ک جوشش فطر است؛ عن از اين جهت كه فرمودد عقل برگشت مکند. از طرف هم در بحث حضرت مهد (عج) او را با عدالت م شناسند. پس متوانم انطور بگوم که کم کم مردم در ان حرکت عقلان خودشان به ک جا مرسند که ک عدالت فراگر جهان مخواهند با مشخصهها مهدوت.
استاد: نه، نه، دو تفسر از عدالت است. عدالت در مكتب عل (ع) تفسيري دارد و در فرهنگ غرب، تفسير ديگري. غربيها دنبال عدالت هستند، ولي آنها کار خودشان را عدالت مدانند. بحث واژه نست. هر واژة خوب را که شما داشته باشد آنها ميگيرند و سرمشقشان است: و اذا قل لهم لا تفسدوا ف الارض قالوا إنما نحن مصلحون51 انبا هم مگفتند: ان ارد الا الاصلاح ما استطعت52 ولي چند تا قد دارد. من رو قصد و نتم قسم مخورم، بشتر از ان اطمنان ندارم. آن هم در حد استطاعت و توانم. او مگود: انما نحن مصلحون عدل را منحصر در خودش مبند.
: همانطور که خود شما فرمودد در غرب صداقتشان و ... در فرهنگ خودشان جا افتاده است. عن ان فرهنگساز را کردهاند....
استاد: نه، اصلاً نگود انها ان کار را کردهاند. آنها تمام تلاششان را برا حاکمت دروغ بر مردم به کار بردهاند. زورشان به فطرت مردم نرسده است. اصلاً از نظر رژيم هچ فرق بن روسها و اروپاها نست. روسها تمام تلاششان را کردند تا مردم دن را خرافه بدانند. فطرت مردم، عقل مردم آمد انها را پس زد. در اروپا برا راستگو و امثال ان از جانب مسؤولان بالا تلاش نمشد. همهاش حرکت از درون است. انها نتوانستند ان رشهها را بسوزانند و خشک کنند. از ان جهت کارشان دروغگو است.
: به هر حال، ان واژه عدالت اجتماع، حالا ان فرهنگ از کجا آمده و به چه ترتب آمده ما کار ندارم.
استاد: وقت مردم بخواهند، شعار قدرت طلبها عوض مشود. نت آنها شرّ است. اما چون مردم با ان فرهنگ و با ان فطرت هستند، ان جنسها را هم مآورند در دکان خود مگذارند. زرش هم جنسها تقلب خودشان است. ببند کمونستها به چه چيزهايي دعوت مکردند. به رفع امتيازات طبقات، برادر و ...
استاد: انها شعارشان شده بود؛ به خاطر انکه شعور انسانها طالب ان بود. شطان از همن راه وارد مشود. شما مخواهد موش شکار کند، بادام پلاستک مگذارد رو تله ا بادام حقق مگذارد که بوش بپچد؟ نم سوزش مکند که بوش بپچد و بو بادام بدهد تا موش به سراغ آن باد. پس شعارها حق است. بعد به وسله ان شعارها، انها را صد کردند. چه کسان را صد کردند؟ آدمها خوب را صد کردند. ان جور نبود که انها آدمها طبعت گرا باشند و بعد انها را صد کنند. اگر انطور بود که امام نمگفت: انها آمدند انقلابون جهان را هفتاد سال در زندان نگه داشتند. عن در زندان جهل . امام در نامه به گورباچف، کل کمونستها را به عنوان انقلابون جهان منامد. انقلابون عن فطرت گراها، عن انها. غرب هم آنچه برا آزاد و دموکراس و لبرالست گفت، اصل شعار مال فطرت بود. ان اصل آزاد که خواستِ خود فطرت است، مال طبعت هم نيست، ان را تله و دام قرار دادند برا ان که ان اختناق را تحت عنوان دموکراس به وجود باورند که الان شما آثارش را مبند. رژمها حسابشان از مردم جدا است. من آنچه عرض مکنم بر مردم دارد عقل حاکم ميشود. ابداً به رژمها کار ندارم. رژمها قدرت طلب هستند. قدرت طلب دققاً جهل است. آقا بهشت درباره مسأله قدرت طلب گفتند: ما شفتگان خدمتم نه تشنگان قدرت.عن ما از موضع فطرت حرکت کردم و دارم قام مکنم. غربها رؤساشان تشنگان قدرت هستند. از طرفي مردم آزاد را مخواهند و از طرف ديگر، عدالت را مخواهند. عن انسان هم عدالت را مخواهد و هم آزاد را. شاد شما وقت مخواهد درباره امام زمان (عج) صحبت کند اشتباه باشد كه از عدالت صحبت کند و از آزاد صحبت نکند. ان ک اصل تمام است. اگر آزادي را از عدالت جدا كنيد، وقتي ميگوييد اشان با شمشر مآد، ممكن است اين گونه برداشت شود كه وقت با شمشر آمد مردم ناچار هستند قبول کنند. اگر شما ان تفسر را از حکومت امام زمان(عج) بدهد خل ناآشناد.
: بنابراين، ک از شاخصهها مهم حکومت عدل امام زمان(ع) بحث آزاد مشود.
استاد: لا اکراه ف الدن.53 رو ان لااکراه خل باد کار کند.
: بام راجع به همن بحث کنم. عدالت آنها چست؟ عدالت مهدو چست؟ ان ک سؤال. بعد برگردم به شاخصهها و تفاوتهاي عدالت غربي و كمونيستي و مهدوي.
استاد: آة: فاستخف قومه فأطاعوه انهم کانوا قوماً فاسقن54 خل کلد است. شوه حضرت، شوه استخفاف نست. چرا؟ چون فرعون استخفاف مکرد. شوة حضرت تکرم است. حضرت مگوند لا اکراه ف الدن و با شوه احا کرامت انسان ظهور مکند. حضرت با لشکر و دار و دسته نمآد. اگر باد مرعوبش مشوند و اگر مرعوبش شوند دگر لا اکراه ف الدن شعار است. اگر مردم هم بپذرند از باب: انهم کانوا قوما فاسقن است. فاسق است كه وقت استخفافش کردند مپذرد. در مقابل فاسق، فطرت گرا آن کس است که با فرمان فطرت مخالفت نمکند. فاسق عن آن کس که امر فطرت را گوش نمگرد، امان فطرت را قبول ندارد، طغان مکند: الاّ ابلس کان من الجن ففسق عن امر ربه55.
خوب حضرت تکرم مکند و مؤمنان گرد او ميآند نه فاسقان. معنا مؤمن ان است: کس است که وقت او را تکرم کن او تواضع مکند؛ وقت او را استخفاف کن او طغان مکند. ان علامت مؤمن است. شما وقتي به بچهها خودتان ميگوييد الّا بلند شو، بردار، برنمدارد. با دست نازش مکن، وقت نازش کرد کار ميكند. الّا گفت زر بار نرفت. بهترن بچهها همن است. مردم عموماً بهترن بچههاشان را بدترن بچهها و بدترن بچة خودشان را بهترن بچه مدانند. زيرا هرکدامشان که طغان مکند مگوند بد است. پدر و مادرها که با استخفاف کار مکنند بهترن بچههاشان در نظرشان بدترن بچههاشان هستند و بدترن بچههايشان درنظرشان بهترن بچههاشان هستند.
: خوب ان ک شوه. پس شوة اول تکرم است . پس برا انقلابشان و برا برقرار آن ارزشها، از شيوة تکرم استفاده مکنند.
استاد: بانه اول که حضرت اعلام کرده اين است: ما از خدا و از مردم صالح مخواهم که براي احياي اين حق به ما کمک کنند. اصلاً قبر حضرت فاطمه زهرا (علها السّلام) که مخف است برا ان است که اشان دستآوز داشته باشد. وقت مخواهد صحبت کند با حجّت و بنه صحبت کند.
: طبق آه: ... وقطعون ما امر الله به ان وصل وفسدون ف الارض...56 ميتوانيم بگوم که فاسقان کسان هستند که سع مکنند با اجاد کنه، بين مردم جدا اجاد کنند. ک از شاخصهها حضرت، اجاد وحدت و همدل ميباشد.
استاد: اصلاً چرا : و نرد أن نمن عل الذن استضعفوا ف الارض مگود؟ برا ان که ندا از وسط مستضعفان برون باد تا مردم از اشان وحشت نکنند. مردم اگر به خاطر وحشت قبول کردند ک دورة دگر با ک تحول دگر بايد باد. پامبر ما (ص) 13 سال در مکه بود. چند نفر به او ايمان آوردند؟ عده كمي. اما به مدنه آمد و به عنوان دفاع از خودش ـ نه به عنوان حمله به آنها ـ شمشير به دست گرفت. حال که چنين دلل آورد قبول کردند. آه قرآن همين را افشا مکند: بسم الله الرحمن الرحم اذا جاء نصر الله و الفتح....57 نصر و فتح که آمد، مردم فوج فوج آمدند. بعد هم مگود كه دلت به انها خوش نشود: فسبح بحمد ربک و استغفره.58 ((من جاء بالناس ذهب بالناس و من جاء بالکتاب والسنة زول الجبال ولا زول)). انها به وسله نصر و فتح آمدند باد به وسله چز دگر بروند. روز که ديگران به قدرت رسدند نصر و فتح مال آنها ميشود و اينها كه با نصر و فتح آمدهاند به سوي آنها ميروند.
: شاخصهها را اگر تکمل بفرماد ممنون مشوم. اولن شاخصه تکرم است. عن حضرت از شوه تکرم استفاده مکنند در مقابل استخفاف. شوه دوم حضرت چست؟
استاد: شما امام را نگاه کند. هرکار که امام کرد جلوه او بود. در عراق به او فشار آوردند، رفت پارس. اما از اصول خودش هچ عدول نکرد. مردم تلاش و مقاومت کردند امام آمد. بايد مردم تلاش کنند و قدرت اجرا حکومتها را بزنند تا او باد. اگر امام مخواست فرود باد ک فرودگاه مخواست. مردم باد امنت ان فرودگاه را تأمن کنند تا امام باد. مردم عالم باد قدرت اجرا ان حکّام را بشکنند. بدون ان، ظهور ممکن نست. اگر کسان منتظر هستند آقا باد و انها را بشکند و بعد به او امان باورند، ان امان بناسرائل است: فاذهب انت و ربک فقاتلا انا ههنا قاعدون،59 (فان خرجوا منها فانا داخلون(60. بايد مردم قدرت اجرا ان حکّام را بشکنند.
الان هم طرفداران ظهور دارند قدرت ان بزرگان عالم را مشکنند. چهطور مشکنند؟ دارند آنها را خلع سلاح مکنند و اينها را مسلح مکنند. نه اين كه مسلح مکنند به سلاح اتم، بلکه به چز که اساس قدرت انسان در آن است و آن انگزه و حجت و برهان است. انسان که قدرت اتم دارد اما حجت انسان ندارد، خلع سلاح است. سلاح اول انسان کلام حق است که داشته باشد. حرف برا گفتن داشته باشد. الان در فلسطن انها مقاومت مکنند و آنها شرارت. اگر مقاومت انها نباشد شرارت آنها نست. اگر مقاومت عاشورا نبود شرارت بنامه هم نبود. حضرت زن و بچهاش را آورد تا اسرشان کنند، تا شرارت کنند. بچة شرخوارش را مبرد. انطور نست که امام نداند چهکار مکند. امام مداند که چه مشود. پس مقاومت او موجب شرارت آنها شد و شرارت آنها موجب شد که تمام شعارها حق آنها از دستشان گرفته شود، تمام سلاحها که دارند به عنوان شعارها حق، همه ان شعارها را از دست بدهند. وقت انها را از دست آنها گرفت و آنها را خلع سلاح کرد، شعان و اران خودش را با ان کار مسلح کرده است. عاشورا روز خلع سلاح مخالفان اهل بت و مسلح کردن اهل بت به سلاح انگزه، به سلاح حرف حق و حرف برا گفتن است. عاشورا شد حرف برا گفتن. الان در فلسطن، خلع سلاح کردن صهيونيستها و مسلح کردن انها دارد تحقق ميپذيرد. ان شوه تکرم است. عن آنها از راه ناچاري همهاش استخفاف مکنند. انها در ژنو منشنند و مگوند که استعمال سلاحها شما، نگهداشتن و تولدش ممنوع است؛ اما در حلبچه مضطر مشوند که اجازه دهند. اين يعني خلع سلاح شدن؛ عن تمام حرفها انسان که انها زدهاند همهاش را انها در جنگ از دست دادند. در آنده هم همن منوال باد ادامه پدا کند.
عالم دو دسته مشود: انسانها عقلان و انسانها جهلان: وامتازوا الوم اها المجرمون.61 دو جران مشود. بايد ان دو از همدگر جدا بشوند. بعد ان جران که دنبال فطرت انسان است کرمانه حرکت کند، با انگزة خودش حرکت کند، از رو رعب و وحشت نباشد، از رو انگزة اله جلو باد، بعد ان جريان بر آن جران پروز شود. انکه مگوم در آخرالزمان دنا پر از ظلم و جور مشود قبل از انکه پر از عدل و داد شود، معناش ان است که آنها آنقدر ظلم و جور مکنند که دگر حرف برا گفتن نداشته باشند. بعد آنها که صالح هستند از حسن ظن نسبت به انها خلاص مشوند. ان حسن ظن يعني ركون و تمايل به ظالمان به مجرد انکه خوشبن شود به آنها: و لاترکنوا ال الذن ظلموا فتمسّکم النار62 به اندازه ارتباطات است.
: حضرت استاد، در رواات و آات، عدالت را براي ما ترسيم كردهاند. از باب نمونه، حضرت در حکمت (31) نهج البلاغه مفرماد: ((العدل منها عل اربع شعب: عل غائض الفهم و غور العلم و زهرة الحکم و رساخة الحلم.)) عدل بر ان چهار پاه است. ما چگونه متوانم از ان نقطها که الان هستم برا رسدن به آن حکومت عدل کار کنم. وظفة ما در ان دوران چست؟
استاد: تمام ان چهار تا در نحوة مدرت امام شکل مگرد. امام تجل و تجسد همن چهار تا است. الان رهبر فعل شما عناً همن چهار تا را دارد عمل مکند.
: الان وظفه ما چست؟
استاد: شما الان نگاه کند رهبر وقت صحبت مکند مگود شما اگر زدد، ما تمام منافع شما را در تمام عالم مزنم. اشان مداند با ان سخنش چه کار کرد؟ انرژ متراکم دنا اسلام را آزاد کرد. عن عربها جسور شدند. ((فالحق اوسع الاشياء في التواصف و اضيقها في التناصف))63. ببند شما وقت ميخواهيد امتحان رانندگ بدهد دو تا امتحان هست: ک امتحان آن نامه، دوم امتحان شهر. امتحان آن نامة شما امتحان تئور شما است. اوسع الاشياء في التواصف، آن نامه است. امتحان شهر شما اضقها في التناصف است. آن نامه را باد در عمل اجرا کند. آن علم است و اين عمل است. امتحان علم از شما مگرند. شما در فقه که بخواهد کارکند، تدرس و بحث که مکند امتحان آن نامه است. بعد که مرود ک جا امام جمعه مشود، مخواهد تطبق کند، مخواهد برنامه رز کند، دوره امتحان شهر شما دارد انجام مشود. ک امّت هم باد امتحان آن نامه بدهد و هم امتحان شهر بدهد. ان هزار سال که داشتند فقها درس مدادند و درس مخواندند، همه امتحان آن نامه بود. از وقت كه حكومت تشکل دادند امتحان شهر شروع شد. نمداند کسان که در امتحان آن نامه قبول مشوند چهقدر از آنها در امتحان شهري رد مشوند.
: به ذهن من مآد که شما مخواستد بگود که حضرت دارند رو ارادهها مردم کار مکنند و حرکتشان ان است که خود مردم بخواهند و وقت که خود مردم خواستند، حرکت جلو مافتد.
استاد: دققاً همن است. عن اگر انطور باشد که مردم نخواهند و بشود، خلاف سخن قرآن است كه مگود: انلزمکموها و انتم لها کارهون64 و انما انت مذكّر لست علهم بمصطر65 و لست علکم بوکل66. عن همنها برا امام زمان(عج) هم صادق است. بعضها خال مکنند حضرت استثنا است و به ک شوه دگر مآد. اصلاً انطور نست.
: آنوقت ان شيوه ادامه دارد. عن ادامه حرکت حکومت حضرت رو ارادههاست که حرکت ميکند.
استاد: اصلاً انسان ان است. با انسان اصلاً نمشود با زور کار کرد. فطرت انسان که زر بار زور نمرود. آنکه زر بار زور مرود طبعت انسان است و طبعت انسان وقت ک چز را بپذرد بدين معنا نيست كه انسان پذرفته است، نوکرش پذرفته است. طبعت انسان اسب انسان است. فطرت انسان سوار انسان است. سوار باد امان باورد. انها که مگوند لا اله الا الله، اسبشان شهه مکشد. شهه اسب که فاده ندارد. خودش باد بگود، آدمش باد بگود لا اله الا الله. ان قولوا لا اله الا الله تفلحوا وقتي تحقق ميپذيرد كه زندگ و هستيات بگود لا اله الا الله، حرکت و سکونت باد بگود، مواضع اجتماعات باد بگود لا اله الا الله. بسار از مواضع شما مگود لا اله الا انا. زبانش مگود لا اله الا الله، مواضع ساساش مگود لا اله الا دلار. به راحت هم روز سصد هزار بار لا اله الا الله مگود. باد موضعش بگود لا اله الا الله.
: ان برداشت من از حرف شما درست است که بگوم ک از شاخصهها حکومت مهدوي ان است که آن حضرت، بر ارادهها مردم جهان حكومت ميكنند؛ ارادههايي که بر اساس فطرت و برخاسته از فطرت است. به عبارت دگر، آن عقل که مردم پدا کردند و فطرت که بارور شده، حضرت را مخواهند. حضرت که مآند حرکت که مخواهند انجام دهند بر اساس........
استاد: مسأله از ان سادهتر است. مسأله ان است: عقل چست؟ اگر عقل را بشناسم همة مسائل حل مشود. عقل نور اله است. ان درست است. خود حضرت هم نور اله است. نور و نور با همدگر سنخت دارند، جاذب و محب همدگر مشوند. جهلِ افراد، ظلمتشان است. حضرت در ان جرانات که هست انسانها را تربت مکند که کمک کنند به انسانها برا صبر ورزيدن. عل(ع) مفرمود: ((ان امامكم قد اكتفي من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه الا و انكم لا تقدرون علي ذلك ولكن اعينوني بورع و اجتهاد و عفة و سداد)).67 حضرت کسان را تربت مکند که از نظر ورع و اجتهاد و عفت و سداد الگو شوند. ان الگوها انسانها را آزاد مکنند. در روستا الگو شود آن روستا آزاد مشود. در کشور الگو شود آن کشور آزاد مشود. سر کار حضرت، تربت و استقامت و جهاد و مبارزه است. حضرت عناصر را تربت مکند که ان عناصر مآند حرکت مکنند. دگران هم صدا آشنا مشنوند: ربنا اننا سمعنا مناداً ناد للامان ان آمنوا بربکم فآمنا68. انها مشوند
اولالالباب و خردمندان. آن وقت جهان شدن خردمندان آن هم در مقابل جهان شدن جاهلان تحقق ميپذيرد. قرآن مگود: ان ف ذلک لذکر لمن کان له قلب....69 انها که قلب ندارند قدرت جهان مشوند؛ برا انکه از وسط ان توده، تمام عناصر ناخالص را خارج کنند. اگر آنها به قدرت نرسند انها خارج نمشوند. عن باد باطل به قدرت برسد تا آنچه در دلش هست ظاهر کند، تا تمام انسانها سبک و جهلگرا از وسط عقلگراها خارج شوند و به آنها ملحق شوند. ان عقلگراها فشرده و خالص شوند؛ چنان كه در صدر اول، نصر و فتح آمد، انسانها پوک هم همراه نصر و فتح آمدند. ان انسانها پوک چون فوج فوج آمدند عل(ع) را غرب گر آوردند. چرا قبر فاطمه زهرا سلام الله علها مخف است؟ به خاطر انکه مردم حرفش را نگرفتند. گفت: ا شجاعان انصار و مهاجر، عدل که شما به دنبالش هستد قرار گرفتن هر چز سر جا خودش است. فطرت جاگاهش حاکمت است. ان عدل است. طبعت جاگاهش محکوميت است.
اساس کار جهل با بخل است. انسان با سخاوت نباد به خواستة نفسش عمل کند. عدل نسبت به نفس، بخل ورزيدن نسبت به نفس است. مخواهد به او نده. وقت انسان دارد، مانند شخص آب نمک خورده، مطالبهاش بشتر و شددتر مشود. وقت حضرت مآد نسبت به خواستههاي نفس بخل دارد و بحث عدلش، حاکم کردن عقل بر مسائل است.
: عدل را به صورت کل تعرف کردد که قرار دادن هر چز در جا خودش است و سختگر بر نفس. حالا اگر قرار باشد ان در جامعه مطرح شود و شما بخواهد تعريف جامعي از عدالت اجتماع داشته باشيد، چهطور تعرف مکند؟
استاد: ان اکرمکم عندالله اتقاکم70 جامعها که اتقاش اکرم باشد؛ عن زمام امور را به اتق بدهيد. و بخل نسبت به نفس همان تقو است. چه کس اتق است؟ هرکس که بخلش نسبت به نفسش بشتر و شددتر است. کم تقواتر چه کس است؟ هر کس که سخاش نسبت به نفسش بشتر است.
: ميتوانم بگوم علاوه بر انکه پاکها رو کار مآند، هنجارها حاکم مشود و ناهنجارها از بن مرود.
استاد: ببند وقت کلمه هنجار و ناهنجار را آوردد با آن هست. خوب و بد هم كه گفتد باز هم با آن هست. چرا؟ چون بعد دعواتان بر سر ان است که چه خوب است و چه بد است. چون آن چز که شما خوب مداند او بد مداند و چز که شما بد مداند او خوب مداند. اسپنوزا در مورد هودها مگود: فضائلشان رشه در رذائلشان دارد. دگر از ان قشنگتر نمشود حرف زد . مگويد شما اگر انها را خوب بشناسد انکه به ظاهرش فضلت است، ک رذلت است. مثلاً مگود هودها خل با هم متحد هستند و با هم کار ميکنند. اگر ک تاجر هود در سرتاسر دنا کم باورد بقة هودها به کمکش مشتابند. اين كمك كردن مسألهاش ان است كه انها، دگران را انسان به شمار نميآورند تا جايي که احساس مکنند پا ک انسان در مقابل حوانات به ميان آمده است. چون دگران را آدم نمدانند، برا انکه دگران را دشمن خودشان مدانند، ان عنات که دارند بهخاطر ان است. قرآن همن مطلب اسپنوزا را خل جالب در باره هود گفته است: ثم انتم هؤلاءتقتلون انفسکم و تخرجون فرقاً منکم من دارهم تظاهرون علهم بالاثم و العدوان و ان أتوکم اسار تفادوهم و هو محرم علکم اخراجهم71. مگود: ان را از ديارش برون مکند. بعد اسير شد. براي آزادياش فده خواستند. همه شما پول مدهد که ان آزاد شود. خودتان برونش مکند؛ اما اگر پا دگران به ميان آمد فده مدهد. پس فده را برا انسانت او نمدهد. به خاطر انکه نسبت به دگران كينه دارد مخواهد ان هود تحت سلطه دگر واقع نشود. فده مدهد و آزادش مکند. اما از اول حقش را رعات نکرديد. عن بن خودتان عداوت است؛ اما از دشمن که با دگران دارد کار مکند که به نظر دگران مآد که شما با همدگر دوست هستد. چرا در قرآن مگود: بأسهم بنهم شدد تحسبهم جمعاً و قلوبهم شتّي72؟ بناسرائل به شدت با هم دشمن هستند؛ اما تا پا دگران در مان آيد، ک حالت اتحاد پيدا ميشود.
وقت که حضرت آمد انطور نست. حضرت فضائل فراواني دارد. حت خشونتها رشه در فضائل او دارد. چزها که ممکن است بعضها تعبر به رذالت بکنند، رشه در فضائل دارد. درست عکس آنها. ک مرد ساه دزد کرده بود. دستش را قطع کردند. ان انگشتان را در دست گرفت و به بازار آمد و جار مزد: اها الناس، دست مرا عادلترن فرد رو زمن، صالحترن فرد، با تقواترن فرد، قطع کرده است. کس خدمت عل(ع) آمد و ماجرا را نقل كرد. حضرت هم انگشتان او را به صورت اول درآورد. عن از امامتش استفاده کرد. همانطور که مشود انسانها باشند که فضائلشان رشه در رذائلشان دارد، در مقابل کسان هم هستند که رذائلشان رشه در فضائلشان دارد. طب آدم چاقوکش بود. چاقوکش ک رذالت است. ان رشه در فضائلش داشت. زماني كه نامرد مخواست به کسي ظلم بکند، ان نمتوانست تحمل بکند. چاقوکش طب سراغش مرفت. ان رذلت (چاقوکش) است، اما رشه در مردانگاش داشت. امام راحل همن را در بحثهاش گفت. گفت كه ان جنگ ما، جنگ با آمرکا و شورو نست. جنگ مردمها با نامردمها است. عن در آنده، هر مرد و جوانمرد از هر ملت و قوم که باشد، به ما مپوندد. و هر نامرد، گرچه نزدکتر از همه باشد به ما، در مقابل ما ماستد. عن نامردها به تدرج از ما دور مشوند و مردها و جوانمردها به ما مپوندند. بالاترن نوع عدل، مردانگ است.
: به عنوان نتجه گر از حرف آخر، وژگ که در بحث عدالت حضرت مهد (عج) است ان است که ان خوبها رشه در حقاق باطن و فطر انسان خواهد داشت؛ عن فضلتها واقع.
استاد: مسأله همن است. در قامت چه مگوند؟ ميگويند: ...ما لنا لا نر رجالاً کنا نعدهم من الاشرار73. چهطور انها در دنا اشرار بودند؟! پس چرا اهل جهنم نستند؟ انها شرارتهاشان رشه در فضائلشان داشت و مردم نمدانستند. مردم به ظاهر خال مکردند انها اشرار هستند. سيد حمر و دعبل خزاع را ميگويند اهل مشروب بودند؛ خوب انها همان رجال هستند كه مردم آنها را در زمره اشرار ميشمردند. انها غفلتها و اشتباهاتي دارند، اما علتش اين است كه امامان ما دستشان بسته است. دشمنان نمگذارند دوستانشان را تربت کنند. دوستانشان اشتباه مکنند. اگر حضرت ک مکتب تربت داشت، نرو داشت، مرب داشت، حمر را طور تربت مکرد که لب به مشروب نزند. اما چون قدرت ندارد، سد اسماعل حمر مثل بچه بباک است، با ان و آن رفق مشود. رفقا مخورند، ان هم لب تر مکند. حضرت مگود كه ان را هم آنها کردند. آنها هستند که نمگذارند من بچههام را خوب تربت کنم. عن تمام سقوط اخلاق شعان به خاطر فقرشان است، به خاطر انکه نمگذارند دست حضرت باز باشد تا انها را تربت بکند. حضرت مآد دستها را باز مکند و مثل سد اسماعل حمر و دعبل را آزاد مکند.
شما الان مخواهد ببند که ما برا ظهور چه کار کنم. ان قصده 120 بت دعبل خزاع، از صد هزار لشکر برا دشمن خطرناکتر است. شما همن کار را باد با جنود آمرکا و اسرائل بکند. جاش خال است. شما دعبل ندارد. ببند دعبل چه کار کرده است. مقدار از آن را مشود در کار آقا حمد سبزوار، در آوا جلودار مشاهده کرد. آوا جلودار دققا برا زمان ظهور است. خل سازنده است. شما بگود کسان که ان آوا جلودار را حفظ کنند جازه مدهم. امامان ما حرف مزدند. کمت از داخل آن در مآمد. ان کمت خل عجب و غرب است. اگر شما از من سؤال کند که ما در دوره غبت برا مسأله حضرت چه کار بکنم، من به عنوان کار فرهنگ پيشنهاد ميدهم كه شعر، نوحه و مراث به زبان روز، به شوه روز، به جران روز خل مؤثر است. منته قبلاً باد در بحثها فرهنگ حرفها حلاج بشود. مسائل شفاف بشود. بعد برا توزع و تروج و انتقال آن از شعر استفاده شود.
شما الان در مرحله تولد فرهنگ هستد نه در توزع. در مرحلة تولد خل باد کار بکند. حرف شفاف پدا کند. اگر حرف برا زدن داشته باشد با انگزه، خل کار متواند بکند. هتلر شش سال مردم آلمان را در مقابل مردم دنا نگه داشت؛ نه به خاطر سلاح، به خاطر ک سخنران. سخنران كه با انگزه و جدّي باشد، به حرف که مزند باور دارد و اين خيلي مؤثر است. شما فکر مکند امام غر از سخنران چه چز داشت؟ پاک داشت که ان سخن از جا پاک برون مآمد. حرف برا گفتن داشت. امام حرفش حرف روشن بود. گروهکها حرفهاشان شعار بود. پاش هم ناستادند. کسان باد باند که حرف بزنند و سخن بگوند. رهبر بزرگترن اسلحهاش سخن گفتن است. ک جلسه به عنوان استقبال تشكيل ميدهند. بعد اشان ميآيد و کاملاً آرام صحبت ميکند همانطور که وقت شما مخواهد کمربند را بکشد آرام مکشد که شُک نشود. اما دگران ک دفعه شعار مدهند و طرف نفسش مگرد.
: فرمودد ما الان در مرحله تولد فرهنگ هستم. در تولد فرهنگ چه زمنهها را پيشنهاد مکند؟
استاد: مظاهر جهنم دنا امروز را بان کند. دو چز شما كم داريد كه شما را عاجز مکند: همهاش از جهنم آخرت و از بهشت آخرت حرف ميزند. همن شما را عاجز مکند. شما باد بگود اسلام آمده دنا را بهشت کند تا آخرت هم بهشت شود. همن الان ما شما را دعوت ميكنيم. شما باد بگود ما دارم اخطار مکنم که بشر همين الان گرفتار جهنم است. اروپا الان از نظر اخلاق در جهنم است. مثلا بحجاب و ارتباط زن و مرد و در نتيجه، تولد فرزندان نامشروع، بايد بگوييد كه اينها جهنم است. اين را در شعرهاتان بگود. کشفش کند که انها واقعاً از ک نظر داخل در جهنم هستند. فکر مکند که اروپاها برا ک تکه روسر دارند ان همه استقامت مکنند؟! نه، برا پاكي. ان پرچمش است. ان روسر علامت نزاهت است. عن من که با حجاب هستم اهل رقصدن نستم، اهل بوسه دادن نستم. عن ما حرم دارم. اصلاً در اسلام نگاه کردن را به دگر اجازه نمدهند. عناً انجل هم همنطور است. نگاه برا لذت را به هچ فرد اجازه نمدهد.
: همين انجيل محرّف؟
استاد: بله، همين انجيل مگود: فکر نکنيد من آمدم کتابها پيشن را نسخ بکنم. آمدم تا تکمل کنم. در کتاب گفتهاند اگر با کس زنا کن مستوجب ساست خواه شد، من مگوم اگر با نظر بد به زن نگاه کن در دل با او زنا کردها. در عالم ملکوت هم همن احکام جار مشود. عن ان اعدام که در عالم ملک مکنند در عالم ملکوت دل ممرد. دل ممرد عن به خاطر ان کار، دل را اعدام کردند. بعد باد حدّ بر آن جار کنند تا دل دوباره زنده شود. به هر جهت، باد ان جهنم را بان کند. بگود در غرب، اصلاً اعتماد وجود ندارد. چرا؟ چون چهطور متوانند دو انسان با هم مرتبط باشند در حالي كه با خدا رابطه ندارند؟ دو تا تلفن انجا باشد با دو شماره. اگربخواهم ان دو شماره با هم تماس بگيرند باد هر دو به مرکز وصل باشند. اگر ک از آنها به مرکز وصل نباشد شما نمتواند به آن زنگ بزند. شرط لازم و کاف برا انکه دو تلفن بتوانند با هم تماس بگرند ان است که هردو به مرکز وصل باشند، هر دو رابطهشان با مرکز قطع نشده باشد. هر کدام قطع شود شما نمتواند شمارهاش را بگرد. خدا جا کارش در دل انسانها کمتر از تلفن نست. آيا متوانند ان دو انسان به هم اعتماد پدا کنند بدون واسطة خدا؟ دگر عاشقتر از زلخا نسبت به وسف نيست. عاشق و معشوق هچ رابطها با همدگر ندارند. چرا؟ واستبقا الباب و قدت قميصه من دبر و الفيا سيدها لدا الباب قالت74 ـ عاشق به معشوق مگود: ـ ما جزاء من اراد باهلك سوء الا ان يسجن او عذاب الم75 . چهطور مشود؟ رابطه نست. وقت رابطه نست ارتباط نست.
: ان نکتها که حضرت عال فرمودد جالب است و مشخص مکند که انها که مگوند عشق حقق، عشق مجاز، همه دروغ مگوند. عن اگر بالاترن عاشق ان است ان هم معلوم مشود عشق او از کجا صورت گرفته است. دگر باق افراد تکلفشان معلوم است.
استاد: علتش ان است که او را برا خودش مخواست نه خودش را برا او. شما كتابي مثل كليات سعدي داريد. خل از سعد متواند برا ظهور استفاده کند. از سعد خل برا تربت متواند استفاده کند. ما خل مقصر هستم. در عشق معن کردن ک بحث دارد.
شب اد دارم که چشمم نخفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
بگفت ا هوادار مسكين من
چو شرني از من بدر مرود
هم گفت و هر لحظه سلاب درد
که ا مدّع، عشق کار تو نست
شندم که پروانه باشمع گفت
تو را گريه و سوز باري چراست؟
برفت انگبين يار شرن من
چو فرهادم آتش به سر مرود
فرو مدودش به رخسار زرد
که نه صبر دار نه ياراي است
عاشق امام زمان(عج) ان چنين است.
تو بگريزي از پيش يك شعله خام
من استاده ام تا بسوزي تمام
نمگذار ان شعله تو را بپزد. خام خام از جلو آن در مرو.
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
همه شب در ان گفتگو بود شمع
نرفته ز شب همچنان بهرها
هم گفت و مرفت دودش به سر
اگر عاشق خواه آموختن
مرا بن که از پا تا سر بسوخت
به ددار او وقت اصحاب جمع
که ناگه بکشتش پر چهرها
كه ان است پاان عشق ا پسر
به کشتن فرج اب از سوختن
عاشق ک سوختن است و جز كشته شدن انتها ندارد.
مکن گره بر گور مقتول دوست
برو خرم کن که مقبول اوست
چنانکه درباره اصحاب امام زمان(عج) دارم که تر و خنجر در آنها کار نمکند.
اگر عاشق سر مشو از مرض
فدا ندارد زمقصود چنگ
به درا مرو گفتمت زنهار
چو سعد فرو شو دست از غرض
و گر بر سرش تر بارند و سنگ
و گر مرو تن به طوفان سپار
ا نرو ا فکر طوفانش را هم بکن.
پي نوشت ها:
1 . ر.ك. يوسف، 60 و 63 و 65 .
2 . همان، 64. قال هل آمنكم عليه الاّ كما امنتكم علي اخيه من قبل.
3 . همان، 12 . ارسله معنا غداً ... و انّا له لحافظون.
4 . همان، 13 . قال انّي ليحزنني ان تذهبوا به و اخاف ان يأكله الذئب ....
5 . همان، 14 . لئن اكله الذئب و نحن عصبة ....
6 . همان، 17. يا ابانا انّا ذهبنا نستبق و تركنا يوسف عند متاعنا فأكله الذئب ....
7 . همان، 18. بل سوّلت لكم انفسكم امرا ....
8 . همان، 66 .
9 . همان.
10 . آل عمران، 103.
11. يوسف، 8 .
12. همان، 5 .
13. مائده، 67 .
14. همان.
15. يوسف، 8 و 9.
16. همان، 9.
17. همان، 8 .
18. همان، 91. (گفتند: به خدا سوگند كه واقعاً خدا تو را بر ما برتري داده است و ما خطا كار بوديم.)
19. همان، 92. (گفت: امروز بر شما سرزنشي نيست. خدا شما را ميآمرزد و او مهربانترين مهربانان است.)
20. همان، 58.
21. همان، 78 و 88 .
22. همان، 8 .
23. همان، 69 .
24. همان، 70.
25. همان، 76 و 77.
26. همان، 88 .
27. همان، 89 و 90.
28. مائده، 26.
.29 بقره، 247.
30. همان.
.31 احزاب، 72.
.32 بقره، 30.
33. همان.
34. همان.
35. همان.
36. همان.
.37 محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، ترجمه: سيد جواد مصطفوي، بيجا، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت، بيتا، ج1، ص23، باب1، ح14.
.38 اصول كافي، ج1، ص19، سطر 5.
39 . همان، ج 3، ص 165، ح 12.
40. همان، ج 8، ص 362، ح 552.
.41 نحل، 106.
.42 شعرا، 41.
.43 همان، 44.
.44 همان، 46.
.45 همان، 49.
.46 همان، 50.
.47 غافر (مؤمن)، 44.
.48 همان، 45.
.49 اعراف، 157.
50. زخرف، 54 .
.51 بقره، 11.
.52 هود، 88 .
53 . بقره، 256.
.54 زخرف، 54.
.55 كهف، 50.
.56 بقره، 27.
57 . نصر، 1.
58 . همان، 3.
.59 مائده، 24.
.60 همان، 22.
.61 يس، 59.
.62 هود، 113.
.63 نهج البلاغه، خطبه 216.
.64 هود، 28.
.65 غاشيه، 21 و 22.
.66 سورة انعام، آيه 66.
.67 نهج البلاغه، نامه 45.
.68 آل عمران، 193.
69 . ق، 37.
.70 حجرات، 13.
.71 بقره، 85.
.72 حشر، 14.
.73 ص، 62.
.74 يوسف، 25.
.75 همان.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر